بخش ۱۸ - شکست تژاو از بیژن، ربودن تاج و اسپنوی و لشکرکشی پیران به کین
چو خورشید بر زد ز گردون درفش
دم شب شد از خنجر او بنفش
غمی شد دل مرد پرخاشجوی
بدانست کو را بد آمد بروی
برآمد خروش خروس و چکاو
کبوده نیامد بنزد تژاو
سپاهی که بودند با او بخواند
وزان جایگه تیز لشکر براند
تژاو سپهبد بشد با سپاه
بایران خروش آمد از دیدهگاه
که آمد سپاهی ز ترکان بجنگ
سپهبد نهنگی درفشی پلنگ
ز گردنکشان پیش او رفت گیو
تنی چند با او ز گردان نیو
برآشفت و نامش بپرسید زوی
چنین گفت کای مرد پرخاشجوی
بدین مایه مردم بجنگ آمدی
ز هامون بکام نهنگ آمدی
بپاسخ چنین گفت کای نامدار
ببینی کنون رزم شیر سوار
بگیتی تژاوست نام مرا
بهر دم برآرند کام مرا
نژادم بگوهر از ایران بدست
ز گردان وز پشت شیران بدست
کنون مرزبانم بدین تخت و گاه
نگین بزرگان و داماد شاه
بدو گفت گیو اینکه گفتی مگوی
که تیره شود زین سخن آبروی
از ایران بتوران که دارد نشست
مگر خوردنش خون بود گر کبست
اگر مرزبانی و داماد شاه
چرا بیشتر زین نداری سپاه
بدین مایه لشکر تو تندی مجوی
بتندی بپیش دلیران مپوی
که این پرهنر نامدار دلیر
سر مرزبان اندر آرد بزیر
گر اایدونک فرمان کنی با سپاه
بایران خرامی بنزدیک شاه
کنون پیش طوس سپهبد شوی
بگویی و گفتار او بشنوی
ستانمت زو خلعت و خواسته
پرستنده و اسپ آراسته
تژاو فریبنده گفت ای دلیر
درفش مرا کس نیارد بزیر
مرا ایدر اکنون نگینست و گاه
پرستنده و گنج و تاج و سپاه
همان مرز و شاهی چو افراسیاب
کس این را ز ایران نبیند بخواب
پرستار وز مادیانان گله
بدشت گروگرد کرده یله
تو این اندکی لشکر من مبین
مراجوی با گرز بر پشت زین
من امروز با این سپاه آن کنم
کزین آمدن تان پشیمان کنم
چنین گفت بیژن بفرخ پدر
که ای نامور گرد پرخاشخر
سرافراز و بیداردل پهلوان
به پیری نه آنی که بودی جوان
ترا با تژاو این همه پند چیست
بترکی چنین مهر و پیوند چیست
همی گرز و خنجر بباید کشید
دل و مغز ایشان بباید درید
برانگیخت اسپ و برآمد خروش
نهادند گوپال و خنجر بدوش
یکی تیره گرد از میان بردمید
بدان سان که خورشید شد ناپدید
جهان شد چو آبار بهمن سیاه
ستاره ندیدند روشن نه ماه
بقلب سپاه اندرون گیو گرد
همی از جهان روشنایی ببرد
بپیش اندرون بیژن تیزچنگ
همی بزمگاه آمدش جای جنگ
وزان سوی با تاج بر سر تژاو
که بودیش با شیر درنده تاو
یلانش همه نیکمردان و شیر
که هرگز نشدشان دل از رزم سیر
بسی برنیامد برین روزگار
که آن ترک سیر آمد از کارزار
سه بهره ز توران سپه کشته شد
سربخت آن ترک برگشته شد
همی شد گریزان تژاو دلیر
پسش بیژن گیو برسان شیر
خروشان و جوشان و نیزه بدست
تو گفتی که غرنده شیرست مست
یکی نیزه زد بر میان تژاو
نماند آن زمان با تژاو ایچ تاو
گراینده بدبند رومی زره
بپیچید و بگشاد بند گره
بیفگند نیزه بیازید چنگ
چو بر کوه بر غرم تازد پلنگ
بدان سان که شاهین رباید چکاو
ربود آن گرانمایه تاج تژاو
که افراسیابش بسر برنهاد
نبودی جدا زو بخواب و بیاد
چنین تا در دژ همی تاخت اسپ
پساندرش بیژن چو آذرگشسپ
چو نزدیکی دژ رسید اسپنوی
بیامد خروشان پر از آب روی
که از کین چنین پشت برگاشتی
بدین دژ مرا خوار بگذاشتی
سزد گر ز پس برنشانی مرا
بدین ره بدشمن نمانی مرا
تژاو سرافراز را دل بسوخت
بکردار آتش رخش برفروخت
فراز اسپنوی و تژاو از نشیب
بدو داد در تاختن یک رکیب
پس اندر نشاندش چو ماه دمان
برآمد ز جا باره زیرش دنان
همی تاخت چون گرد با اسپنوی
سوی راه توران نهادند روی
زمانی دوید اسپ جنگی تژاو
نماند ایچ با اسپ و با مرد تاو
تژاو آن زمان با پرستنده گفت
که دشوار کار آمد ای خوب جفت
فروماند این اسپ جنگی ز کار
ز پس بدسگال آمد و پیش غار
اگر دور از ایدر به بیژن رسم
بکام بداندیش دشمن رسم
ترا نیست دشمن بیکبارگی
بمان تا برانم من این بارگی
فرود آمد از اسپ او اسپنوی
تژاو از غم او پر از آب روی
سبکبار شد اسپ و تندی گرفت
پسش بیژن گیو کندی گرفت
چو دید آن رخ ماهروی اسپنوی
ز گلبرگ روی و پر از مشک موی
پس پشت خویش اندرش جای کرد
سوی لشکر پهلوان رای کرد
بشادی بیامد بدرگاه طوس
ز درگاه برخاست آوای کوس
که بیدار دل شیر جنگی سوار
دمان با شکار آمد از مرغزار
سپهدار و گردان پرخاشجوی
بویرانی دژ نهادند روی
ازان پس برفتند سوی گله
که بودند بر دشت ترکان یله
گرفتند هر یک کمندی بچنگ
چنانچون بود ساز مردان جنگ
بخم اندر آمد سر بارگی
بیاراست لشکر بیکبارگی
نشستند بر جایگاه تژاو
سواران ایران پر از خشم و تاو
تژاو غمی با دو دیده پرآب
بیامد بنزدیک افراسیاب
چنین گفت کامد سپهدار طوس
ابا لشکری گشن و پیلان کوس
پلاشان و آن نامداران مرد
بخاک اندر آمد سرانشان ز گرد
همه مرز و بوم آتش اندر زدند
فسیله سراسر بهم برزدند
چو بشنید افراسیاب این سخن
غمی گشت و بر چاره افگند بن
بپیران ویسه چنین گفت شاه
که گفتم بیاور ز هر سو سپاه
درنگ آمدت رای از کاهلی
ز پیری گران گشته و بددلی
نه دژ ماند اکنون نه اسپ و نه مرد
نشستن نشاید بدین مرز کرد
بسی خویش و پیوند ما برده گشت
بسی مرد نیکاختر آزرده گشت
کنون نیست امروز روز درنگ
جهان گشت بر مرد بیدار تنگ
جهاندار پیران هم اندر شتاب
برون آمد از پیش افراسیاب
ز هر مرز مردان جنگی بخواند
سلیح و درم داد و لشکر براند
چو آمد ز پهلو برون پهلوان
همی نامزد کرد جای گوان
سوی میمنه بارمان و تژاو
سواران که دارند با شیر تاو
چو نستیهن گرد بر میسره
کجا شیر بودی بچنگش بره
جهان پر شد از نالهٔ کرنای
ز غریدن کوس و هندی درای
هوا سربسر سرخ و زرد و بنفش
ز بس نیزه و گونهگونه درفش
سپاهی ز جنگآوران صدهزار
نهاده همه سر سوی کارزار
ز دریا بدریا نبود ایچ راه
ز اسپ و ز پیل و هیون و سپاه
همی رفت لشکر گروها گروه
نبد دشت پیدا نه دریا نه کوه
بفرمود پیران که بیره روید
از ایدر سوی راه کوته روید
نباید که یابند خود آگهی
ازین نامداران با فرهی
مگر ناگهان بر سر آن گروه
فرود آرم این گشن لشکر چو کوه
برون کرد کارآگهان ناگهان
همی جست بیدار کار جهان
بتندی براه اندر آورد روی
بسوی گروگرد شد جنگجوی
میان سرخس است نزدیک طوس
ز باورد برخاست آوای کوس
بپیوست گفتار کارآگهان
بپیران بگفتند یک یک نهان
که ایشان همه میگسارند و مست
شب و روز با جام پر می بدست
سواری طلایه ندیدم براه
نه اندیشهٔ رزم توران سپاه
چو بشنید پیران یلان را بخواند
ز لشکر فراوان سخنها براند
که در رزم ما را چنین دستگاه
نبودست هرگز بایران سپاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گیو طوس افراسیاب (اشاره) بیژن پیران بارمان نستیهن تژاو اسپنوی پلاشان
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، تژاو به همراه سپاهش برای مقابله با بیژن و شاه ایران آماده میشود. گیو، مردی دلیر، با تژاو مواجه شده و به او هشدار میدهد که نباید به دشمنان بیپروا نزدیک شود زیرا در جنگ، تکیه به نیروی خود بسیار مهم است. درگیری بین بیژن و تژاو آغاز میشود و بیژن با شجاعت، تاج تژاو را میرباید. تژاو دست به گریبان شکست میافتد و با ناراحتی به نزد افراسیاب میشتابد و از او درخواست کمک میکند. در ادامه، پیران به افراسیاب خبر میدهد که خطر بزرگی در پیش است و باید به جنگ بروند. در نهایت، لشکرهای ایران و توران بافته میشوند و تنش جنگی بالاتر میرود.
هوش مصنوعی: زمانیکه خورشید از آسمان بیرون آمد، پرچم (درفش) بهدنبال آن به اهتزاز درآمد و در شب، رنگ آن به بنفش تبدیل شد که به معنای وحشت و ترس از خنجر او بود.
هوش مصنوعی: دل مرد پرخاشجو (تژاو) غمگین شد چون فهمید که کسی (بیژن) به او آسیب زده و بر او حمله کرده است.
هوش مصنوعی: صدای خروس و بلبل کبود بلند شد، اما تژاو به نزد آنها نیامد.
هوش مصنوعی: تژاو، فرمانده، با سپاهی که همراه او بودند، میخواند و از آن مکان به سرعت لشکر را به جلو میرانید.
هوش مصنوعی: تژاو، سردار لشکر، همراه با سپاه خود به ایران آمد و صدای جنگ و نبرد از چشمگاه (نقاط دید) او بلند شد.
هوش مصنوعی: سپاهی از ترکان به جنگ آمده است و فرماندهاش مردی به نام «سپهبد نهنگ» است که پرچم او نیز پرچم پلنگی است.
هوش مصنوعی: گیو به همراه گروهی از جوانان شجاع و جنگجو، به سمت او (شخصیتی که در حال گفتگو است) رفت.
هوش مصنوعی: برآشفت و از او نامش را خواست و چنین گفت: «ای مرد جنگجو و خشمگین،».
هوش مصنوعی: تو با این صفت و ویژگیهای خود به جنگ آمدهای، گویی از هامون (خشکی و بیابان) به آرزوی نهنگ (که نماد قدرت و عظمت است) آمدهای.
هوش مصنوعی: به این پرسش او پاسخ داد که ای مرد مشهور، هماکنون پیروزی جنگجوی شجاع و دلیر را ببین.
هوش مصنوعی: من در دنیا به نام تژاو معروف هستم و هر بار که نامم را ذکر میکنند، خواستهام نیز برآورده میشود.
هوش مصنوعی: نژاد من از ایران و به خاطر مروت و نیکی به دست آمده است، نه از جنگجویان و نه از پشت شیران (مردان دلیر) به دست آمده است.
هوش مصنوعی: اکنون من مرزبان (دفاعکننده) این تخت و جایگاه هستم، و نگین (زینت) بزرگان و شوهر (داماد) شاه به حساب میآیم.
هوش مصنوعی: گیو به او (فرود) گفت که چیزی نگو این سخن احتمالاً آبرویت را خراب میکند و برایت مشکلاتی ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: ایران و توران، دو سرزمین متخاصم هستند. اگر میخواهی به جنگ با بیژن بروی، پس باید بدانید که نمیتوان با خوردن گوشت آنها به راحتی پیروز شد. اینجا به معنای خون و جان بازی نیز اشاره شده است.
هوش مصنوعی: اگر تو نگهبان مرزها و داماد شاه هستی، پس چرا سپاه بیشتری در اختیار نداری؟
هوش مصنوعی: با این مقدار، برای لشکر خود عجله نکن و به تندی نرو؛ زیرا دلیران را از خود دور نکن.
هوش مصنوعی: این شخص دلیر و نامدار که مهارتهای زیادی دارد، سر مرزبان (سرپرست و نگهبان مرز) را به زیر میآورد و او را شکست میدهد.
هوش مصنوعی: اگر الآن فرمان بدهی با نیروهای خود به ایران، به نزدیکی شاه حرکت کن.
هوش مصنوعی: اکنون به نزد طوس، فرمانده سپاه برو و به او بگو و سخنانش را بشنو.
هوش مصنوعی: من از تو لباس و خواستههای مورد نیاز را میگیرم و نیز اسب زینکردهای را خواهم برد.
هوش مصنوعی: تژاو، که فرد فریبی است، به بیژن که دلاوری شجاع است، میگوید که هیچکس نمیتواند پرچم من را پایین بیاورد و شکست دهد.
هوش مصنوعی: من اکنون در اینجا نه انگشتری دارم و نه کسی که برایم پرستش کند، همچنین نه گنج و نه تاج و نه لشکری.
هوش مصنوعی: افراسیاب، شاه توران، هرگز کسی را از ایران خوابآلود و بیخبر از وضعیت مرز و سلطنت خودش نخواهد دید.
هوش مصنوعی: پرستار و گلهداران مادیانها (اسبها) را در دشت رها کردهاند و در حال جمعآوری آنها هستند.
هوش مصنوعی: به لشکر اندک من توجه نکن و به فکر فرار مباش؛ زیرا با گرز بر پشت زین، من تو را متوقف میکنم.
هوش مصنوعی: من امروز با این سپاه کارهایی میکنم که شما از آمدن به جنگ با من پشیمان شوید.
هوش مصنوعی: بیژن به پدرش فرخ میگوید که ای نامآور و شناختهشده، کسی که در جنگهای پُرخاش و درگیریها معروف است، چنین گفته است.
هوش مصنوعی: پهلوانی با افتخار و دل بیدار، وقتی پیر میشود، دیگر آن جوانی و سرزندگی را ندارد که قبلًا بود.
هوش مصنوعی: چرا تو به تژاو این همه نصیحت میکنی؟ چرا باید اینقدر احساس دوستی و ارتباط با او داشته باشی؟
هوش مصنوعی: باید گرز و خنجر را آماده کرد و دل و مغز دشمنان را باید در هم شکست.
هوش مصنوعی: اسب را به حرکت درآوردند و صدای جنگ به گوش رسید. گوپال (که احتمالاً یکی از سربازان یا مبارزان است) خنجر به دوش گذاشت و آماده نبرد شد.
هوش مصنوعی: من در میان آنان تیره و تار شدم و به گونهای ناپدید شدم که انگار خورشید غایب شده است.
هوش مصنوعی: جهان به حالت تاریکی و وحشت ناگهان مانند آسمانی پر از برف و طوفان درآمد و مردم در آن شرایط نه ستارهای دیدند و نه ماهی که روشنیبخش باشد.
هوش مصنوعی: در دل سپاه، گیو گرد آمده است و او به دنبال این است که روشنایی و نور از جهان برباید.
هوش مصنوعی: بیژن، جنگجوی تیز و ماهر، به میدان جنگ آمد و در بزمگاه، جای نبرد را دید.
هوش مصنوعی: تژاو که تاج بر سر دارد، از سوی دیگر به میدان میآید و او به همراه شیر درندهای بوده است.
هوش مصنوعی: بزرگمردان و دلیرانی که هرگز از جنگ و نبرد سیر نشدند، همگی در میدان جنگ حاضر بودند.
هوش مصنوعی: در این روزگار به ندرت اتفاق میافتد که آن ترک (تژاو) از میدان جنگ بازگردد، زیرا او هرگز از جنگ خسته نمیشود.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در جنگ، سه گروه از سپاهیان توران کشته شدند و به این ترتیب، خوشبختی و شانس آن ترک (تژاو) که به میدان نبرد آمده بود، از او گرفته شد و او در موقعیتی نامساعد قرار گرفت.
هوش مصنوعی: تژاو، دلیر و شجاع، در حال فرار بود و بیژن گیو، مانند یک شیر، به او نزدیک میشد.
هوش مصنوعی: تژاو، در حال فرار و با نیزه در دست، همچون شیری در حال شیون و غرش به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: بیژن با نیزهای به تژاو حمله کرد و او را شکست داد، به گونهای که هیچ نشانی از تاب و توان برای او باقی نماند.
هوش مصنوعی: رومی که به سمت تژاو (نظامی ایرانی) حملهور شده بود، زره خود را پوشید و بند زره را باز کرد.
هوش مصنوعی: نیزه را به سمت دشمن پرتاب کرد و با چنگال خود به سمت او حمله کرد، همانطور که پلنگ به سمت غرم (غزال) در کوه میتازد.
هوش مصنوعی: به همان شکلی که شاهین، چکاوک را میرباید، تاج گرانبهای تژاو نیز به غارت رفت.
هوش مصنوعی: افراسیاب سرش را بر دست گذاشته خوابیده و از او جدا نیست و به یاد اوست.
هوش مصنوعی: بیژن، مانند آذرگشسپ (یک جوانمرد و دلیر)، با شجاعت و سرعت به سمت دژ هجوم میبرد و در این لحظه، اسپش به شدت در حال دویدن است.
هوش مصنوعی: وقتی اسپنوی به دژ نزدیک شد، با صدای بلند و خروشان به سمت آن رفت و چهرهاش از شدت آب پر شده بود.
هوش مصنوعی: به خاطر کینهای که داری، اینگونه پشت به من کردی و مرا در این دژ خوار و ذلیل گذاشتی.
هوش مصنوعی: شایسته است اگر از پشت خود مرا با این راه، دشمن را از من دور کنی.
هوش مصنوعی: تژاو، که فردی شجاع و برجسته است، از دشمنی و کارهای او به شدت ناراحت و دلخور شد و آتش امیدش نسبت به پیروزی با رفتار رخش، که اسب سیاوش است، شعلهور گشت.
هوش مصنوعی: تژاو با شجاعت و دلیری به سمت دشمن تاخت و در این نبرد از فراز اسپنوی (اسپ سفید) خود به او حمله کرد، و در نتیجه زمینه را برای او فراهم کرد تا مقابل دشمن قرار گیرد.
هوش مصنوعی: پس او را به مانند ماه در لحظهٔ غروب بر زمین نشاندند و از زیرش باران میبارید.
هوش مصنوعی: تژاو به سرعت مانند گرد و غبار با اسب خود (اسب نر) به سوی راه توران (سرزمین تورانیان) حرکت کرد و به آنجا رفت.
هوش مصنوعی: تژاو، جنگجوی تورانی، به قدری سریع دوید که دیگر نه اسبش و نه مردی در کنار او نماند.
هوش مصنوعی: تژاو در آن زمان به پرستندۀ خود میگوید که کار دشوار و سختی پیش آمده است، ای همراه خوب.
هوش مصنوعی: این اسب جنگی از کار بازمانده است و از طرف بدخواه به سمت غار میآید.
هوش مصنوعی: اگر به سمت بیژن بروم و دور از اینجا باشم، دشمن بدفکر به نیت بدی میآید.
هوش مصنوعی: تو دشمن را یکباره نتوانی شکست داد؛ صبر کن تا من این بار او را به زمین بزنم.
هوش مصنوعی: تژاو از روی اسپنوی خود پایین آمد و به خاطر غم و اندوهش اشکهایش مانند آب جاری شد.
هوش مصنوعی: اسب سبکبار شد و بیژن، پسر گیو، با سرعت به تعقیب او پرداخت.
هوش مصنوعی: وقتی بیژن چهرهی زیبا و دلانگیز اسپنوی را دید، که مانند ماه میدرخشید و چهرهاش پر از گلبرگ و موی خوشبو بود، تحت تأثیر قرار گرفت.
هوش مصنوعی: سپس او (آسیا) پشت سر خود را در مکانی قرار داد و به سمت لشکر پهلوانان مهیای جنگ شد.
هوش مصنوعی: با شادی، به درگاه طوس (پهلوان ایرانی) آمدند و از درگاه او آواز کوس (ساز جنگی) بلند شد.
هوش مصنوعی: شیر جنگی، که فردی دلیر و بیدار است، در زمان صبح زود به شکار رفت و از دشت بیرون آمد.
هوش مصنوعی: سردار (سپهدار) و جنگاوران پرخاشجو در دژ بویران مستحکم شدند.
هوش مصنوعی: پس از آن، به سوی گوسفندانی رفتند که در دشت ترکان پراکنده بودند.
هوش مصنوعی: هر یک از جنگجویان کمند (دستکمند) جستند تا دشمنان را اسیر کنند، همانطور که در هر جنگی، مردان جنگجو آمادگی یکدیگر را دارند.
هوش مصنوعی: سر فرمانده (تژاو) در حالی که نیروی زیادی را جمع کرده بود، به هم ریخت و لشکر به سرعت و به یکباره به سمت او به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: سواران ایرانی در جایگاه تژاو (رهبر سپاه دشمن) نشستهاند و پر از خشم و خروش هستند.
هوش مصنوعی: تژاو با چشمانی پر از اشک و غم به نزد افراسیاب آمد.
هوش مصنوعی: سپهدار طوس، فرماندهای بلندمرتبه، چنین گفت: لشکری که همگی تشنه و خسته هستند و فیلها نیز در حال نواختن طبل هستند، به اینجا آمدهاند.
هوش مصنوعی: پلاشان و مردان مشهور و شجاع به خاک افتادند و سرهایشان زیر غبار قرار گرفت.
هوش مصنوعی: همه جا را آتش زدند و آتش به جان زمین انداختند، به گونهای که آتش به همه جا سرایت کرد و همه چیز را ویران کرد.
هوش مصنوعی: به محض اینکه افراسیاب این سخن را شنید، غمگین شد و به فکر چارهجویی افتاد.
هوش مصنوعی: شاه به پیران ویسه میگوید که همانطور که قبلاً هم گفتم، از هر جا نیرو و سپاه بیاور.
هوش مصنوعی: فردا نخواهی آمد، به خاطر کاهلی و کمحالی و همچنین به دلیل پیری و بددلی که تو را سنگین کردهاند.
هوش مصنوعی: اکنون نه دژ (قلعهای) در دست است، نه اسب و نه مردی که بتواند بایستد؛ نشستن و ساکت ماندن در این مرز (کشور) دیگر جایز نیست.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد و پیوندهای من به خطر افتاده و آسیب دیدهاند، همچنین انسانهای نیکسرشت نیز دلشان آزرده شده است.
هوش مصنوعی: امروز زمان توقف نیست و جهان بر مرد هوشیار و بیدار تنگ شده است، یعنی اوضاع و شرایط به گونهای است که نیاز به اقدام فوری و سریع دارد.
هوش مصنوعی: پیران، که فرمانده و شخصیت مهمی است، در حالتی آشفته و نگران از نزد افراسیاب بیرون میآید و به سرعت به سوی کارهای دیگرش میشتابد.
هوش مصنوعی: پیران از هر مرز، مردان جنگی را صدا کرد و سلاح و پول به آنها داد تا به جنگ بروند.
هوش مصنوعی: پهلوان، پس از آن که از سمت خود خارج شد، به سمت «گوان» رفت و با نامزد کردن او، جایگاهش را مشخص کرد.
هوش مصنوعی: بارمان و تژاو به همراه سوارانشان به سمت میمنه میروند، و آنها در حال آماده شدن برای نبرد با شیر تاو هستند.
همچون نستیهن دلیر بر سمت چپ لشکر که در چنگ او شیر مانند بره است
هوش مصنوعی: جهان پر شده است از صدای نالهٔ بادیهنشینان به خاطر صدای بلند طبلها و زنگهای در دست هندیها که به نشانهٔ جنگ به صدا درآمدهاند.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر درخشش نیزهها و پرچمهای رنگارنگ، به رنگهای سرخ، زرد و بنفش درآمده است.
هوش مصنوعی: یک سپاه متشکل از صد هزار جنگآور آماده شدهاند و همه آنها به سمت میدان نبرد میروند.
هوش مصنوعی: از یک دریا به دریا دیگر راهی وجود ندارد، و هیچ مسیری بین اسب و فیل و شیر و سپاه نیست.
هوش مصنوعی: لشکر گروه گروه در حال حرکت بود و نه دشت پیدا بود، نه دریا و نه کوه.
هوش مصنوعی: پیران دستور داد که سربازان به سمت ایدر بروند و از مسیر کوتاهتری حرکت کنند.
هوش مصنوعی: نباید این نامآوران با دانایی از ماجرا مطلع شوند.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که شاید ناگهان بر سر آن گروه (دشمنان) فرود بیایم و لشکری بزرگ مانند کوه به آنها حمله کنم.
هوش مصنوعی: ناگهان، افرادی که هوشیار و کارآزموده هستند، کارهایی انجام میدهند و دنیا را تحت تأثیر قرار میدهند.
هوش مصنوعی: فرود به سرعت به راه افتاد و به سوی دشمنان رفت تا با آنها بجنگد.
هوش مصنوعی: در نزدیکی طوس، در منطقهای به نام سرخس، صدای بلند کوس (آوای شیپوری که در جنگ یا برای اعلام فرمان استفاده میشود) از سمت زمین بهگوش میرسد.
هوش مصنوعی: گفتار مهارتمندان و کاردانان به پیران پیوسته شد و به آنها به آرامی گفتند یکی یکی.
هوش مصنوعی: همه آنها در حال نوشیدن شراب و مستی هستند و شب و روز با جام پر از wine در دست به سر میبرند.
هوش مصنوعی: من هیچ سوار پیشرو و پیامآوری در مسیر جنگ نمیبینم و به رزم ارتش توران نگران هستم.
هوش مصنوعی: پیران (رئیس سپاه توران) وقتی که خبر را شنید، یاران و جنگجویانش را جمع کرد و از میان لشکر با آنها صحبتهایی دربارهٔ جنگ کرد.
هوش مصنوعی: پیران میگوید که در هیچ جنگی مثل اکنون چنین سازماندهی و تشکیلاتی برای ما وجود نداشته و هرگز سپاه ایران اینطور نبوده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.