بخش ۱۰ - سخن دقیقی: پیشگویی جاماسپ دربارهٔ نبرد و سرنوشت پهلوانان ایران
چو از بلخ بامی به جیحون رسید
سپهدار لشکر فرود آورید
بشد شهریار از میان سپاه
فرود آمد از باره بر شد به گاه
بخواند او گرانمایه جاماسپ را
کجا رهنمون بود گشتاسپ را
سر موبدان بودو شاه ردان
چراغ بزرگان و اسپهبدان
چنان پاک تن بود و تابنده جان
که بودی بر او آشکارا نهان
ستارهشناس و گرانمایه بود
ابا او به دانش کرا پایه بود
بپرسید ازو شاه و گفتا خدای
ترا دین به داد و پاکیزه رای
چو تو نیست اندر جهان هیچ کس
جهاندار دانش ترا داد و بس
ببایدت کردن ز اختر شمار
بگویی همی مر مرا روی کار
که چون باشد آغاز و فرجام جنگ
کرا بیشتر باشد اینجا درنگ
نیامد خوش آن پیر جاماسپ را
به روی دژم گفت گشتاسپ را
که میخواستم کایزد دادگر
ندادی مرا این خرد وین هنر
مرا گر نبودی خرد شهریار
نکردی زمن بودنی خواستار
مگر با من از داد پیمان کند
که نه بد کند خود نه فرمان کند
جهانجوی گفتا به نام خدای
بدین و به دین آور پاک رای
به جان زریر آن نبرده سوار
به جان گرانمایه اسفندیار
که نه هرگزت روی دشمن کنم
نفرمایمت بد نه خود من کنم
تو هرچ اندرین کار دانی بگوی
که تو چارهدانی و من چارهجوی
خردمند گفت ای گرانمایه شاه
همیشه بتو تازه بادا کلاه
ز بنده میازار و بنداز خشم
خنک آنکسی کو نبیند به چشم
بدان ای نبرده کی نامجوی
چو در رزم روی اندر آری بروی
بدانگه کجا بانگ و ویله کنند
تو گویی همی کوه را برکنند
به پیش اندر آیند مردان مرد
هوا تیره گردد ز گرد نبرد
جهان را ببینی بگشته کبود
زمین پر ز آتش هوا پر زدود
وزان زخم آن گُرزهای گران
چنان پتک پولاد آهنگران
به گوش اندر آید ترنگا ترنگ
هوا پر شده نعرهٔ بور و خنگ
شکسته شود چرخ گردونها
زمین سرخ گردد از ان خونها
تو گویی هوا ابر دارد همی
وزان ابر الماس بارد همی
بسی بی پدر گشته بینی پسر
بسی بی پسر گشته بینی پدر
نخستین کس نامدار اردشیر
پس شهریار آن نبرده دلیر
به پیش افگند اسپ تازان خویش
به خاک افگند هر ک آیدش پیش
پیاده کند ترک چندان سوار
کز اختر نباشد مر آن را شمار
ولیکن سرانجام کشته شود
نکونامش اندر نوشته شود
دریغ آنچنان مرد نام آورا
ابا رادمردان همه سرورا
پس آزاده شیدسپ فرزند شاه
چو رستم درآید به روی سپاه
پس آنگاه مر تیغ را برکشد
بتازد بسی اسپ و دشمن کشد
بسی نامداران و گردان چین
که آن شیر مرد افگند بر زمین
سرانجام بختش کند خاکسار
برهنه کند آن سر تاجدار
بیاید پس آنگاه فرزند من
ببسته میان را جگر بند من
ابر کین شیدسپ فرزند شاه
به میدان کند تیز اسپ سیاه
بسی رنج بیند به رزم اندرون
شه خسروان را بگویم که چون
درفش فروزندهٔ کاویان
بیفگنده باشند ایرانیان
گرامی بگیرد به دندان درفش
به دندان بدارد درفش بنفش
به یک دست شمشیر و دیگر کلاه
به دندان درفش فریدون شاه
برین سان همیافگند دشمنان
همی برکند جان آهرمنان
سرانجام در جنگ کشته شود
نکو نامش اندر نوشته شود
پس ازاده بستور پور زریر
به پیش افگند اسپ چون نره شیر
بسی دشمنان را کند ناپدید
شگفتیتر از کار او کس ندید
چو آید سرانجام پیروز باز
ابر دشمنان دست کرده دراز
بیاید پس آن برگزیده سوار
پس شهریار جهان نامدار
ز آهرمنان بفگند شست گرد
نماید یکی پهلوی دستبرد
سرانجام ترکان به تیرش زنند
تن پیلوارش به خاک افگنند
بیاید پس آن نره شیر دلیر
سوار دلاور که نامش زریر
به پیش اندر آید گرفته کمند
نشسته بر اسفندیاری سمند
ابا جوشن زر درخشان چو ماه
بدو اندرون خیره گشته سپاه
بگیرد ز گردان لشکر هزار
ببندد فرستد بر شهریار
به هر سو کجا بنهد آن شاه روی
همی راند از خون بدخواه جوی
نه استد کس آن پهلوان شاه را
ستوه آورد شاه خرگاه را
پس افگنده بیند بزرگ اردشیر
سیه گشته رخسار و تن چون زریر
بگرید برو زار و گردد نژند
برانگیزد اسفندیاری سمند
به خاقان نهد روی پر خشم و تیز
تو گویی ندیدست هرگز گریز
چو اندر میان بیند ارجاسپ را
ستایش کند شاه گشتاسپ را
صف دشمنان سر بسر بردرد
ز گیتی سوی هیچ کس ننگرد
همی خواند او زند زردشت را
به یزدان نهاده کیی پشت را
سرانجام گردد برو تیرهبخت
بریده کندش آن نکو تاج و تخت
بیاید یکی نام او بیدرفش
به سرنیزه دارد درفش بنفش
نیارد شدن پیش گرد گزین
نشیند به راه وی اندر کمین
باستد بران راه چون پیل مست
یکی تیغ زهر آب داده به دست
چو شاه جهان بازگردد ز رزم
گرفته جهان را و کشته گُرَزم
بیندازد آن ترک تیری بروی
نیارد شدن آشکارا بروی
پس از دست آن بیدرفش پلید
شود شاه آزادگان ناپدید
به ترکان برد باره و زین اوی
بخواهد پسرت آن زمان کین اوی
پس آن لشکر نامدار بزرگ
به دشمن درافتد چو شیر سترگ
همی تازند این بر آن آن برین
ز خون یلان سرخ گردد زمین
یلان را بباشد همه روی زرد
چو لرزه برافتد به مردان مرد
برآید به خورشید گرد سپاه
نبیند کس از گرد تاریک راه
فروغ سر نیزه و تیر و تیغ
بتابد چنان چون ستاره ز میغ
وزان زخم مردان کجا میزنند
و بر یکدگر بر همی افگند
همه خسته و کشته بر یکدگر
پسر بر پدر بر پدر بر پسر
وزان ناله و زاری خستگان
به بند اندر آیند نابستگان
شود کشته چندان ز هر سو سپاه
که از خونشان پر شود رزمگاه
پس آن بیدرفش پلید و سترگ
به پیش اندر آید چو ارغنده گرگ
همان تیغ زهر آب داده به دست
همی تازد او باره چون پیل مست
به دست وی اندر فراوان سپاه
تبه گردد از برگزینان شاه
بیاید پس آن فرخ اسفندیار
سپاه از پس پشت و یزدانش یار
ابر بیدرفش افگند اسپ تیز
برو جامه پر خون و دل پر ستیز
مر او را یکی تیغ هندی زند
ز بر نیمهٔ تنش زیر افگند
بگیرد پس آن آهنین گُرز را
بتاباند آن فره و برز را
به یک حمله از جایشان بگسلد
چو بگسستشان بر زمین کی هلد
بنوک سر نیزهشان بر چند
کندشان تبه پاک و بپراگند
گریزد سرانجام سالار چین
از اسفندیار آن گو بافرین
به ترکان نهد روی بگریخته
شکسته سپر نیزها ریخته
بیابان گذارد به اندک سپاه
شود شاه پیروز و دشمن تباه
بدان ای گزیده شه خسروان
که من هرچ گفتم نباشد جز آن
نباشد ازین یک سخن بیش و کم
تو زین پس مکن روی بر من دژم
که من آنچ گفتم نگفتم مگر
به فرمانت ای شاه پیروزگر
وزان کم بپرسید فرخنده شاه
ازین ژرف دریا و تاریک راه
ندیدم که بر شاه بنهفتمی
وگرنه من این راز کی گفتمی
چو شاه جهاندار بشنید راز
بران گوشهٔ تخت خسپید باز
ز دستش بیفتاد زرینه گُرز
تو گفتی برفتش همی فر و برز
به روی اندر افتاد و بیهوش گشت
نگفتش سخن نیز و خاموش گشت
چو با هوش آمد جهان شهریار
فرود آمد از تخت و بگریست زار
چه باید مرا گفت شاهی و گاه
که روزم همی گشت خواهد سیاه
که آنان که بر من گرامیترند
گزین سپاهند و نامیترند
همی رفت و خواهند از پیش من
ز تن برکنند این دل ریش من
به جاماسپ گفت ار چنینست کار
به هنگام رفتن سوی کارزار
نخوانم نبرده برادرم را
نسوزم دل پیر مادرم را
نفرمایمش نیز رفتن به رزم
سپه را سپارم به فرخ گُرَزم
کیان زادگان و جوانان من
که هر یک چنانند چون جان من
بخوانم همه سربسر پیش خویش
زرهشان نپوشم نشانم به پیش
چگونه رسد نوک تیر خدنگ
برین آسمان بر شده کوه سنگ
خردمند گفتا به شاه زمین
که ای نیکخو مهتر بافرین
گر ایشان نباشند پیش سپاه
نهاده بسر بر کیانی کلاه
که یارد شدن پیش ترکان چین
که بازآورد فره پاک دین
تو زین خاک برخیز و برشو به گاه
مکن فره پادشاهی تباه
که داد خدایست وزین چاره نیست
خداوند گیتی ستمگاره نیست
ز اندوه خوردن نباشدت سود
کجا بودنی بود و شد کار بود
مکن دلت را بیشتر زین نژند
بداد خدای جهان کن بسند
بدادش بسی پند و بشنید شاه
چو خورشید گون گشت بر شد به گاه
نشست از برگاه و بنهاد دل
به رزم جهانجوی شاه چگل
از اندیشهٔ دل نیامدش خواب
به رزم و به بزمش گرفته شتاب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گشتاسپ زریر اردشیر شیدسپ رستم (اشاره) فریدون (اشاره) بستور ارجسپ گرزم جاماسپ اسفندیار زردشت بیدرفش شاه چگل
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، شاه گشتاسپ به حضور جاماسپ، پیشگوی بزرگ میرود تا از او درباره سرنوشت جنگ و پهلوانان سوال کند. جاماسپ که به ستارهشناسی و دانایی مشهور است، پیشگوییهایی تلخ درباره نبرد و پیامدهای آن بیان میکند. او از قربانیهای جنگ و خونریزیهایی که در پی خواهد آمد، سخن میگوید و از گشتاسپ میخواهد که از خشم و کینه بپرهیزد. گشتاسپ نگران کشته شدن نزدیکانش است و نمیخواهد که جنگی بیدلیل به وقوع بپیوندد، اما در نهایت پند و حکمت جاماسپ را میپذیرد و تصمیم به شرکت در نبرد میگیرد. این داستان نشاندهنده پیشگوییهای تلخ و دشواریهای جنگ در زندگی شاهان و پهلوانان ایرانی است.
هوش مصنوعی: وقتی از بلخ به رود جیحون رسید، فرمانده سپاه دستور داد که لشکر پیاده شود.
هوش مصنوعی: پادشاه از میان لشکر پایین آمد و از بالای کوه به زمین رفت.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، پادشاه ایران، جاماسپ، فردی با ارزش و دانا را فراخواند تا او را راهنمایی کند.
هوش مصنوعی: سر موبدان، یعنی رئیس بزرگترین روحانیان و مراجع دین در آن زمان، و شاه ردان به معنای پادشههای بزرگ و باهوش است. او روشنایی و منبع هدایت برای بزرگان و فرماندهان سپاه به شمار میرفت.
هوش مصنوعی: او چنان انسانی پاک و نیکو سرشت بود که در وجودش حقیقت و معنای روحانی به وضوح دیده میشد، به طوری که آنچه در درونش پنهان بود، به راحتی معلوم بود.
هوش مصنوعی: این بیت دربارهٔ یک ستارهشناس دانا و با ارزش صحبت میکند که به خاطر دانش زیادش مورد احترام قرار دارد. ابا او به معنای «با وجود او» است و نشاندهندهٔ تأثیر و اهمیت این ستارهشناس در دانشی است که دارد.
هوش مصنوعی: شاه از جاماسپ پرسید که آیا خدای تو دین و عقایدی به تو بخشیده و آیا رأی و اندیشهات پاک است؟
هوش مصنوعی: هیچ کسی در جهان به اندازه تو وجود ندارد که صاحب قدرت و دانش باشد. خداوند تنها به تو این دانش و حکمت را عطا کرده است.
هوش مصنوعی: باید برای تو از ستارهها حساب و محاسبهای انجام شود تا بگویم سرنوشت و آیندهام چگونه خواهد بود.
هوش مصنوعی: جنگ چه زمانی آغاز و چه زمانی پایان مییابد، و به چه کسی شانس موفقیت بیشتری در اینجا میرسد؟
هوش مصنوعی: پیر جاماسپ که نگران پیشامدها بود، خوشحالی و رضایت از وضعیت نداشت و به گشتاسپ، پادشاه ایران، گفت که او از نظر روحی و احوالش در وضعیت خوبی نیست.
هوش مصنوعی: من میخواستم که ایزد دادگر، به من خرد و هنر عطا کند، اما تو این نعمتها را به من ندادی.
هوش مصنوعی: اگر تو، شهریار، برای من خرد و عقل نمیخواستی، هرگز از من نمیخواست که وجود داشته باشم.
هوش مصنوعی: او باید با من از عدالت و راستی عهد ببندد که نه به خود ضرر برساند و نه دستوری بدهد که به دیگران آسیب برسد.
هوش مصنوعی: جهانجوی (پهلوان) به نام خداوند و با ایمان به دین درست و نیک، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به خاطر زریر، پدر اسفندیار، من سوار جنگ را به جان او نمیزنم، چرا که او دارای شخصیت و مقام بالایی است.
هوش مصنوعی: من هرگز تو را به جنگ با دشمن نمیفرستم و نه خودم این کار را انجام میدهم.
هوش مصنوعی: تو هر چیزی دربارهٔ این کار میدانی، بگو که تو چاره را میفهمی و من به دنبال چاره هستم.
هوش مصنوعی: خردمند به گشتاسپ، پادشاه گرانقدر، میگوید که همیشه برای تو، تاج و کلاهی نو و تازه باشد، به نشانهٔ احترام و مقام تو.
هوش مصنوعی: به بندگان آزار نرسان و خشم خود را فرود آر، زیرا کسی که خشم تو را نبیند، به حال او خوش است.
هوش مصنوعی: ای نامجوی، تو که در میدان نبرد به نبرد میروی، بدان که هرگاه چهرهات را در جنگ بگشایی، باید با عزم و اراده قوی به جلو بروی.
هوش مصنوعی: آن زمان که صدای جرس و نالهٔ انسانها بلند میشود، گویا کوهها را به لرزه در میآورند.
هوش مصنوعی: مردان دلیر و شجاع به میدان میآیند و بهخاطر گرد و غبار نبرد، هوا تیره و تار میشود.
هوش مصنوعی: جهان را به گونهای خواهی دید که رنگش به آبی تیره مایل شده و زمین از آتش پر شده است، در حالی که هوا پر از دود است.
هوش مصنوعی: از آن ضربههای سنگین و قدرتمند که از گُرزهای سنگین (سلاحی مانند تبر یا ضربهزن) به زمین میخورد، همانند پتکی که آهنگران با آن بر روی فلز میزنند، صدا و اثر ویرانگری بر جای میماند.
هوش مصنوعی: صداهایی به گوش میرسد که شبیه به نغمهای گوشنواز هستند، اما در واقع فضایی پُر از نعره و صدای وحشتناکی وجود دارد که به نوعی خبر از حوادث تلخ و جدی میدهد.
هوش مصنوعی: چرخ گردون به معنی زمان یا سرنوشت خواهد شکست و زمین به سبب خونهایی که ریخته میشود، به رنگ سرخ درخواهد آمد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آسمان ابری شده و باران میبارد، اما این باران مانند الماس میدرخشد و ارزشمند است.
هوش مصنوعی: بسیاری از پدران بیفرزند ماندهاند و همچنین بسیاری از فرزندان بدون پدر زندگی کردهاند.
هوش مصنوعی: نخستین فرد معروفی که در این جنگ حضور دارد، اردشیر است و او برادر شهریار است که به خاطر دلیریاش شناخته شده است.
هوش مصنوعی: او اسبهای تندرو و جنگی خود را آمادهی نبرد میکند و هر کسی را که در برابرش بیاید، به خاک میافکند.
هوش مصنوعی: چندین سوار ترک را به زمین پیاده میکند بهگونهای که شمار آنها از ستارهها نیز بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: نهایتاً او (پهلوانان یا مردان شایسته) کشته خواهد شد و نام نیک او در تاریخ ثبت میشود.
هوش مصنوعی: نکوهش میکند اینکه مردی با نام و آوازهای بزرگ، در میان رادمردان و پهلوانان، بر جای نماند و سرنوشتش به شکست و مرگ منجر شود.
هوش مصنوعی: پس شیدسپ، پسر شاه، مانند رستم، با شجاعت و دلیری به صفوف سپاه میآید.
هوش مصنوعی: سپس رستم شمشیرش را میکشد و به نبرد میپردازد و تعداد زیادی از دشمنان و سواران را میکشد.
هوش مصنوعی: بسیاری از نامداران و جنگجویان چینی که آن شیرمرد (پهلوان ایرانی) آنها را به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: در نهایت، بخت آن پهلوان را به خاک میکشاند و او را بدون زره و لباس ذلت میدهد، در حالی که سرش را از تاج و مقامش محروم میکند.
هوش مصنوعی: فرزند من بعد از من به میدان خواهد آمد و با شجاعت میجنگد و دل من را از نگرانی دور میکند.
هوش مصنوعی: ابر کین، فرزند شیدسپ که پسر شاه است، با اسب سیاهی به میدان میآید و آمادهٔ نبرد میشود.
هوش مصنوعی: بسیاری از رنجها را در میدان نبرد خواهد دید، شاه را که فرمانروای بزرگانی است، به شما میگویم که چگونه خواهد بود.
هوش مصنوعی: درفش (پرچم) درخشان و معروف کاویان به دست ایرانیان خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که درفش فریدون شاه، که نماد قدرت و荣耀 است، با احترام و ارزش در دندان گرفته میشود. به عبارت دیگر، لزوم نگهداری و حفاظت از این نماد ملی به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: فریدون شاه کلاهی بر سر دارد و در یک دست شمشیر و در دست دیگرش درفش را به دندان گرفته است.
هوش مصنوعی: دشمنان را به همین شکل شکست میدهد و جان آهرمنان (نیروهای اهریمنی) را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: سرانجام در جنگ کشته خواهد شد و نام نیک او در تاریخ ثبت خواهد گردید.
هوش مصنوعی: بستور، فرزند زریر، پس از نبرد، اسبی را به جلو میفرستد که مانند یک نر شیر جنگجو و قوی است.
هوش مصنوعی: او (بستور، پسر زریر) دشمنان را بهگونهای نابود میکند که هیچکس چنین شگفتانگیز و دیدنی را تا به حال ندیده است.
هوش مصنوعی: زمانی که پیروزی به تحقق بپیوندد، دشمنان همچنان قدرت و تهدید خود را با گستاخی افزایش میدهند.
هوش مصنوعی: پس از پایان جنگ، سوار دلیر و برگزیدهای ظاهر میشود که او شهریار مشهور و شناختهشدهٔ جهان است.
هوش مصنوعی: از آهرمنان (شیاطین) دست شست میکشد و یکی از پهلوانان به سلاح مخالفان حمله میکند.
هوش مصنوعی: در نهایت، ترکان با تیرهای خود به او آسیب میزنند و بدن بزرگ او را به خاک میاندازند.
هوش مصنوعی: پس از آن، مردی شجاع و دلیر به نام زریر خواهد آمد که سواره و جنگجو است.
هوش مصنوعی: زریر بر اسفندیار سوار است و در حالی که مشکلی ندارد، در حال حرکت به جلو است و کمند (سیم خاردار یا ریسمانی برای گرفتن دشمن) را در دست دارد.
هوش مصنوعی: سپاه دشمن، مانند ماه درخشانی که زرهای طلایی بر تن دارد، به سوی او (پهلوان) خیره شده و متعجب مانده است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، گردان لشکر را به هزار نفر میگیرد و آنها را به سوی شهریار میفرستد.
هوش مصنوعی: شاه با چهرهای خشمگین به هر سو مینگرد و در پی دشمنان است و میکوشد تا از خون بدخواهان انتقام بگیرد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند آن پهلوان را که شاه است، خسته و درمانده کند، چون او در پناهگاه خود (خرگاه) قرار دارد.
هوش مصنوعی: اردشیر بزرگ را میبیند که چهرهاش سیاه و بدنش مانند زریر (پهلوان معروف) شده است.
هوش مصنوعی: برادر بزرگ، اردشیر، به شدت ناراحت و غمگین میشود و از دلش درد و اندوه برمیخیزد، به طوری که سواری اسفندیار را به حرکت درمیآورد.
هوش مصنوعی: خاقان (پادشاه چین) را با چهرهای پرخشم و تیز نگاه میکند، گویی تا به حال فرار را ندیده است.
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ را در میدان میبیند، گشتاسپ شاه او را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: دشمنان به سختی و با زحمت بسیار در حال سر به سر هم هستند و از دنیا به هیچ کس توجهی ندارند.
هوش مصنوعی: او (جاماسپ) زرتشت را میخواند و به خداوند یزدان پشت و پناه خود را سپرده است.
هوش مصنوعی: در پایان عمر، دچار بدبختی میشود و تاج و تخت نیکو را از او میگیرند.
هوش مصنوعی: مردی به نام بیدرفش خواهد آمد که پرچم بنفش بر سرنیزهای دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به جلو بیاید و در برابر او قرار گیرد؛ او در راه منتظر مینشیند و کمین کرده است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به میدان رزم میآید و همچون فیل مستی بر راهها ایستاده است و در دستش شمشیری دارد که با زهر آغشته شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه جهان پس از نبرد به خانه برگردد، جهانی که در آن جنگیده است را میبیند که پر از کشتهها و ویرانیهاست.
هوش مصنوعی: تبعید کند آن ترکان تیر را بر او، و او نمیتواند بهوضوح از خود دفاع کند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه آن پهلوان نیکوکار و شجاع به دست فردی شرور و تیرهسال از بین برود، دیگر شاهزادگان و آزادگان ناپدید خواهند شد.
هوش مصنوعی: فرزند تو در آن زمان به سرزمین ترکها خواهد رفت و از آنجا انتقام او (پدرش) را خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: پس از آن، لشکر بزرگ و مشهور به مانند شیر قوی به جنگ با دشمن میپردازد.
هوش مصنوعی: اینها به یکدیگر حملهور هستند و در نتیجه خون پهلوانان (ایلان) بر زمین میریزد و زمین به رنگ سرخ درمیآید.
هوش مصنوعی: چهرهٔ قهرمانان (پهلوانان) به خاطر ترس در جنگ رنگ زرد به خود میگیرد، همانطور که وقتی مردان شجاع به وحشت میافتند، بدنشان به لرزه در میآید.
هوش مصنوعی: سپاه در روز روشن مانند خورشید نمایان میشود و هیچکس از گرد و غبار ناشی از این سپاه نمیتواند مسیر را ببیند.
هوش مصنوعی: نور و درخشش سر نیزه، تیر و شمشیر به قدری زیاد است که مانند ستارهای از ابر میتابد.
هوش مصنوعی: زخمهای مردان، چگونه بر یکدیگر وارد میشود و آنان چه طور به یکدیگر آسیب میزنند؟
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به وضعیتی دردناک و فاجعهآمیز در میدان نبرد وجود دارد که در آن همه، چه فرزندان و چه پدران، به یکدیگر آسیب میزنند و به طور کلی، اعضای خانوادهها در میان همدیگر کشته و مجروح میشوند.
هوش مصنوعی: از آن ناله و زاری شکستخوردگان، کسانی که زخمی و خستهاند، ناتوانان به اسارت خواهند رفت و گرفتار خواهند شد.
هوش مصنوعی: در این نبرد، تعداد زیادی از سربازان از هر طرف کشته خواهند شد، بهطوری که خون آنها زمین را پر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: سپس آن پرچم بزرگ و سیاه که نشانهای زشت و بدفرجام است، مانند گرگی که به جلو میآید، به میدان نبرد خواهد آمد.
هوش مصنوعی: او با تیری که با زهر آغشته شده و به دستش دادهاند، به جنگ میآید و همچون فیل مست بدون توقف و با قدرت به دشمن حمله میکند.
هوش مصنوعی: در دست او، سپاه زیادی وجود دارد که از بهترین و برجستهترین افراد در جنگ، هلاک خواهند شد.
هوش مصنوعی: فرخ اسفندیار (یکی از پهلوانان ایرانی) میآید و سپاهش نیز از پشت به کمک او میرسد و یزدان (خدا) در این راه یاور اوست.
هوش مصنوعی: ابر بیدرفش به این معنی است که ابر سیاهی بر افراشته است و نشانهای از جنگ و نبرد در راه است. اسپ تیز که در اینجا به معنای اسب سریع است، در حال حرکت به سوی میدان جنگ است و جامه او به خون آغشته شده و دلش پر از خشم و درگیری است. این تصویر نشاندهندهٔ حال و هوای جنگ و آمادگی برای نبرد میان پهلوانان ایرانی است.
هوش مصنوعی: او (پهلوان) را با یک تیغ هندی خواهند زد و آن تیغ نیمهٔ بدنش را خواهد شکافت و او را به زمین خواهد انداخت.
هوش مصنوعی: آن گُرز آهنین را برمیدارد و با قدرت و نیروی الهی آن را به سمت دشمن میتاباند.
هوش مصنوعی: در یک حمله، لشکر دشمن از جا کنده میشوند، همانطور که اگر آنها به زمین بیفتند، هیچکس آنها را نمیگیرد و نگه نمیدارد.
هوش مصنوعی: سر نیزههایشان بر چند نفر از دشمنان فرود میآید و آنها را به نابودی میکشاند و به زمین میزند.
هوش مصنوعی: سالار چین (یا فرمانده چین) در نهایت از ترس اسفندیار (پهلوان ایرانی) فرار میکند و به او تبریک میگوید.
هوش مصنوعی: اسفندیار به ترکها رو میکند و آنان که در حال فرار هستند، سپرهای شکسته و نیزهها را به زمین انداختهاند.
هوش مصنوعی: با تعداد کمی نیرو، به بیابان میرود و در نتیجه، شاه پیروز میشود و دشمن شکست میخورد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه منتخب و برگزیدهٔ بین پادشاهان، بدان که هر چیزی که من گفتهام، جز همان نیست و تغییر نمیکند.
هوش مصنوعی: هیچ کلمهای جز این سخن که گفتهام نیست و از این به بعد به حالت غمگین بر من نگاه نکن.
هوش مصنوعی: من تنها چیزی که گفتم را به خاطر تو، ای شاه پیروز، گفتم و جز این چیزی نگفتهام.
هوش مصنوعی: فرخنده شاه (گشتاسپ) از این دریا و راه تاریک و عمیق کم میپرسد.
هوش مصنوعی: اگر من خود را بر تخت پادشاهی نمیدیدم، هرگز این راز را نمیگفتم.
هوش مصنوعی: وقتی شاه بزرگ و جهاندار راز را شنید، در گوشهٔ تختش نشسته و سر به فکر فرو برد.
هوش مصنوعی: زرینه گُرز (چماق زرین) از دست او افتاد؛ به طوری که گویی قدرت و عظمت او نیز از بین رفت.
هوش مصنوعی: او به زمین افتاد و بیحال شد، هیچ کلامی نگفت و کاملاً ساکت ماند.
هوش مصنوعی: وقتی شهریار به هوش آمد، از تخت پادشاهی پایین آمد و به شدت گریه کرد.
هوش مصنوعی: من چه نیازی به گفتن به شاه دارم، وقتی که زمان حاکمیت من به پایان میرسد و روزها به تیرهروزی میگذرد؟
هوش مصنوعی: کسانی که برای من عزیزتر هستند، از بهترین جنگجویان و پهلوانان هستند که در سپاه من قرار دارند.
هوش مصنوعی: او (جاماسپ) در حال رفتن است و احساس میکند که میخواهند دل شکسته و رنجور او را از بدنش جدا کنند، یعنی در خطر مرگ یا گرفتاریهای بزرگ قرار دارد.
هوش مصنوعی: جاماسپ به او گفت اگر اینطور باشد که تو میگویی، یعنی اگر اوضاع اینچنین پیش برود، در آستانهٔ رفتن به جنگ، چه خواهد شد؟
هوش مصنوعی: نمیتوانم برادرم را در جنگ نخوانم و دل مادرم را نیز نمیسوزانم.
هوش مصنوعی: من به برادر خود نمیگویم که به جنگ برود و فرماندهی سپاه را به فرخ گُرز میسپارم.
هوش مصنوعی: فرزندان و جوانان خاندان کیانی، برای من به اندازه جانم ارزش دارند و هر کدام از آنها برای من عزیز و پرارج هستند.
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که همه جنگجویان را در پیش خود بخوانم و زره آنها را نپوشم تا بتوانم به وضوح خود را نشان دهم.
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که نوک تیر تیرکمان به این آسمان برسد، در حالی که کوههای سنگی اینقدر بلند و عظیم هستند؟
هوش مصنوعی: خردمند به شاه زمین، یعنی گشتاسپ، گفت که ای فرد نیکوکار و شایسته، تو بهترین فرمانروا هستی.
هوش مصنوعی: اگر آنها (ترکان چین) در برابر سپاه ما نباشند، بر سر چه کسی باید کلاه شاهی کیانی را بگذاریم؟
هوش مصنوعی: هیچکس توان کمک به مقابله با ترکان چین را ندارد، مگر اینکه دوباره به یاری الهی و قدرت دین راستین برگردیم.
هوش مصنوعی: از این خاک (یعنی زمین یا دنیا) برخیز و در زمان و مکان خود بایست، مبادا که شان و مقام پادشاهی را ضایع کنی.
هوش مصنوعی: خداوند جهان کسی است که حق را میدهد و از اینجا راه نجاتی نیست، زیرا او ستمگر نیست و مسبب بیداد در دنیا نمیباشد.
هوش مصنوعی: اندوه خوردن فایدهای ندارد، زیرا هر چه باید، به وقوع میپیوندد و کارها طبق سرنوشت پیش میروند.
هوش مصنوعی: دلت را بیشتر از این غمگین نکن، خداوند جهان را به تو زندگی خواهد بخشید.
هوش مصنوعی: خداوند به او (شاه) نصیحتهای زیادی داد و او (شاه) مثل خورشید در اوج درخشش به نصایح گوش داد و به زمان اقدام رسیده است.
هوش مصنوعی: شاه گشتاسپ از جایگاه خود پایین آمد و با توجه به دلش، به فکر نبرد و جنگ در دنیای پهلوانان بود.
هوش مصنوعی: او از شدت فکر و دلهره نتوانست بخوابد، زیرا به جنگ و میهمانی (بزم) بسیار مشغول و مضطرب بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.