بخش ۱۰ - خان ششم رستم: کشتن ارژنگ دیو و رسیدن به کاووس و آگاهی از درمان چشمها
یکی مغفری خسروی بر سرش
خوی آلوده ببر بیان در برش
به ارژنگ سالار بنهاد روی
چو آمد بر لشکر نامجوی
یکی نعره زد در میان گروه
تو گفتی بدرید دریا و کوه
برون آمد از خیمه ارژنگ دیو
چو آمد به گوش اندرش آن غریو
چو رستم بدیدش برانگیخت اسپ
بیامد بر وی چو آذر گشسپ
سر و گوش بگرفت و یالش دلیر
سر از تن بکندش به کردار شیر
پر از خون سر دیو کنده ز تن
بینداخت ز آنسو که بود انجمن
چو دیوان بدیدند گوپال اوی
بدریدشان دل ز چنگال اوی
نکردند یاد بر و بوم و رست
پدر بر پسر بر همی راه جست
برآهیخت شمشیر کین پیلتن
بپردخت یکباره زان انجمن
چو برگشت پیروز گیتیفروز
بیامد دمان تا به کوه اسپروز
ز اولاد بگشاد خم کمند
نشستند زیر درختی بلند
تهمتن ز اولاد پرسید راه
به شهری کجا بود کاووس شاه
چو بشنید ازو تیز بنهاد روی
پیاده دوان پیش او راهجوی
چو آمد به شهر اندرون تاجبخش
خروشی برآورد چون رعد رخش
به ایرانیان گفت پس شهریار
که بر ما سرآمد بد روزگار
خروشیدن رخشم آمد به گوش
روان و دلم تازه شد زان خروش
به گاه قباد این خروشش نکرد
کجا کرد با شاه ترکان نبرد
بیامد هم اندر زمان پیش اوی
یل دانشافروز پرخاشجوی
به نزدیک کاووس شد پیلتن
همه سرفرازان شدند انجمن
غریوید بسیار و بردش نماز
بپرسیدش از رنجهای دراز
گرفتش به آغوش کاووس شاه
ز زالش بپرسید و از رنج راه
بدو گفت پنهان ازین جادوان
همی رخش را کرد باید روان
چو آید به دیو سپید آگهی
کز ارژنگ شد روی گیتی تهی
که نزدیک کاووس شد پیلتن
همه نره دیوان شوند انجمن
همه رنجهای تو بیبر شود
ز دیوان جهان پر ز لشکر شود
تو اکنون ره خانهٔ دیو گیر
به رنج اندرآور تن و تیغ و تیر
مگر یار باشدت یزدان پاک
سر جادوان اندر آری به خاک
گذر کرد باید بر هفت کوه
ز دیوان به هر جای کرده گروه
یکی غار پیش آیدت هولناک
چنان چون شنیدم پر از بیم و باک
گذارت بران نره دیوان جنگ
همه رزم را ساخته چون پلنگ
به غار اندرون گاه دیو سپید
کزویند لشکر به بیم و امید
توانی مگر کردن او را تباه
که اویست سالار و پشت سپاه
سپه را ز غم چشمها تیره شد
مرا چشم در تیرگی خیره شد
پزشکان به درمانش کردند امید
به خون دل و مغز دیو سپید
چنین گفت فرزانه مردی پزشک
که چون خون او را بسان سرشک
چکانی سه قطره به چشم اندرون
شود تیرگی پاک با خون برون
گو پیلتن جنگ را ساز کرد
ازان جایگه رفتن آغاز کرد
به ایرانیان گفت بیدار بید
که من کردم آهنگ دیو سپید
یکی پیل جنگی و چارهگرست
فراوان به گرداندرش لشکرست
گر ایدونک پشت من آرد به خم
شما دیر مانید خوار و دژم
وگر یار باشد خداوند هور
دهد مر مرا اختر نیک زور
همان بوم و بر باز یابید و تخت
به بار آید آن خسروانی درخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رستم کیکاووس قباد (اشاره) زال ارژنگ دیو اولاد دیو سپید
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، رستم به نبرد با ارژنگ دیو میپردازد و در میدان جنگ با شجاعت و قدرت او را شکست میدهد. پس از کشتن دیو، رستم با پیروزی به نزد کاووس میآید و خبر خوش پیروزیاش را به او میرساند. کاووس و دیگر ایرانیان به رستم خوشامد میگویند و از زحمتهای او میپرسند. پزشک در مورد درمان چشمهای کاووس به رستم نکاتی میگوید و رستم برای نبرد با دیو سپید آماده میشود و از ایرانیان میخواهد تا او را در این راه یاری کنند. او با امید به یاری خداوند به سوی دیو میرود تا بار دیگر، honor و تخت شاهی را بازگرداند.
دراین بیت منظور خود رستم است درحالیکه کلاه خسروی بر سر گذاشته عرق میریخت و پوستین ببر بیان در بر دشت
هوش مصنوعی: رستم به ارژنگ دیو که فرمانده لشکر نامجو بود، حمله کرد و به او روی آورد.
هوش مصنوعی: صدایی از میان لشکر بلند شد که گویی دریا و کوه را پاره کردهاند.
هوش مصنوعی: ارژنگ دیو از خیمه بیرون آمد و وقتی به صدای نعرهٔ رستم گوش داد، متوجه شد که در خطر است.
هوش مصنوعی: وقتی رستم ارژنگ دیو را دید، اسب خود را به جلو راند و به سمت او آمد، مانند آتشافروز آذرگشسپ (یک اسب بسیار نیرومند و شجاع).
هوش مصنوعی: رستم سر و گوش دیو را گرفت و بهقدری قوی آن را کشید که مانند شیر سرش را از بدنش جدا کرد.
هوش مصنوعی: خون سر دیو را که از بدنش جدا کرده بود، پر از خون است و به سوی دیگر انداخت، جایی که انجمنی برپا بود.
هوش مصنوعی: وقتی دیوان گوپال، که در اینجا به رستم اشاره دارد، را دیدند، دلشان از ترس به حالت پریشانی درآمد و مانند چنگال اوی به هم ریختند.
هوش مصنوعی: دیوان به یاد پدر و سرزمین و ریشهٔ خود نبودند و فقط به دنبال آسیب به پسرشان بودند.
هوش مصنوعی: پیلتن (رستم) شمشیر کین را بلند کرده و با آن یکباره از آن جمع (دیوها) انتقام میگیرد.
هوش مصنوعی: رستم، که پیروزی در جنگ را به دست آورده و چهرهی درخشان و موفقی دارد، به سرعت به سمت کوه اسپروز بازمیگردد.
هوش مصنوعی: رستم از بچهها و خانوادهاش پرسید، سپس همه زیر درخت بلندی نشستهاند.
هوش مصنوعی: رستم (که او را تهمتن نیز میخوانند) از فرزندان (یا نسل) آن دیو پرسید که راه به شهری که کاووس شاه در آن قرار دارد کجاست.
هوش مصنوعی: چون رستم از او (راهنما) شنید، بهسرعت و شتاب به سمت او رفت و پیاده بهسوی او دوید.
هوش مصنوعی: وقتی کیکاووس به شهر تاجبخش وارد شد، ناگهان صدایی شبیه به رعد از رخش، اسبش، بلند شد.
هوش مصنوعی: پس پادشاه به ایرانیان گفت که زمان سختی و بدبختی بر ما گذشته است.
هوش مصنوعی: صدای خروشی که از من به گوش میرسد، در جانم تأثیر میگذارد و به دلم زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: در زمان قباد، این صدا (خروش) به گوش نمیرسید، چرا که او نبردی با شاه ترکان نداشت.
هوش مصنوعی: رستم، پهلوان بزرگ و پرآوازه، در همان زمان به نزد کیکاووس، پادشاه ایران، آمد. او فردی دانا و از نظر جنگی بسیار بانشاط و مبارز است.
هوش مصنوعی: رستم، پس از اینکه به کاووس نزدیک شد، همه میدانمردان و سرفرازان را گرد آوردند و دور هم جمع شدند.
هوش مصنوعی: رستم بسیار فریاد زد و دعا کرد و از کاووس دربارهٔ رنجها و سختیهای طولانی او پرسید.
هوش مصنوعی: کاووس شاه رستم را در آغوش گرفت و از او درباره زال و مشکلات سفرش پرسید.
هوش مصنوعی: به او (کاووس) گفت که باید پنهانی از این جادوگران (دیوها) بگریزیم و رخش (اسب رستم) را به حرکت درآوریم.
هوش مصنوعی: وقتی خبر رسید که دیو سفید، به نام ارژنگ، باعث شده که جهان خالی از زیبایی و جلوههای خود شود.
هوش مصنوعی: وقتی رستم به نزد کاووس میرسد، تمام دیوان نر (مردان دیو) دور هم جمع میشوند.
هوش مصنوعی: همه زحمتها و سختیهایی که تو کشیدهای بیثمر خواهد شد، زیرا دنیا پر از لشکر دیوان خواهد شد.
هوش مصنوعی: اکنون باید به خانهٔ دیو بروی و با زحمت و تلاش خود، همچنین با استفاده از شمشیر و تیر با او نبرد کنی.
هوش مصنوعی: اگر یزدان پاک (خدا) یار تو باشد، میتوانی جادوگران را به زمین بکشی و بر آنها پیروز شوی.
هوش مصنوعی: برای عبور از هفت کوه، باید بر دیوان غلبه کنی، زیرا آنها در هر جا گروههایی را تشکیل دادهاند.
هوش مصنوعی: غاری ترسناک و وحشتآور به تو نزدیک میشود که او را شنیدهام و پر از نگرانی و اضطراب است.
هوش مصنوعی: تردد تو بر آن دیوان نیرومند، همه کارزارها را مانند پلنگ آماده کرده است.
هوش مصنوعی: در درون غاری، دیو سپید زندگی میکند که لشکری از او به ترس و امید مردم آمده است.
هوش مصنوعی: فقط تو میتوانی او را نابود کنی، زیرا او سالار و پشتیبان سپاه است.
هوش مصنوعی: غم ناشی از درد چشمها باعث شد که شیران سپاه (که به آنها سپه میگویند) نگران و ناراحت شوند و چشمان من نیز از این ناراحتی به تیرگی گرایید.
هوش مصنوعی: پزشکان به درمان چشمهای کیکاووس امید داشتند و فکر میکردند با استفاده از خون دل و مغز دیو سپید میتوانند او را شفا دهند.
هوش مصنوعی: پزشکی حکیم و باتجربه گفت که خون او همانند اشک است، و این تشبیه به نوعی حالتی از رقت و ناتوانی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر سه قطره چکانی به درون چشم بریزید، تیرگی چشم به طور کامل با خون خارج میشود.
هوش مصنوعی: رستم، پهلوان ایرانی، برای جنگ آماده شد و از آن محل (که در آنجا بود) حرکت خود را آغاز کرد.
هوش مصنوعی: به ایرانیان گفت بیدار شوید، زیرا من تصمیم به جنگ با دیو سپید گرفتهام.
هوش مصنوعی: یک فیل جنگی و حاوی تدبیر (چارهگر) در کنار او قرار دارد و لشکری بزرگ در اطرافش جمع شده است.
هوش مصنوعی: اگر پشت شما به من تکیه کند، مدت زیادی نمیگذرد که خوار و ناراحت میشوم.
هوش مصنوعی: اگر یار من خداوند هور (خورشید) باشد، به من قدرت و شانس خوبی خواهد داد.
هوش مصنوعی: اگر همان سرزمین و محیط را دوباره بیابید، تخت پادشاهی و شکوهی مانند درختی پربار برای آن پادشاهان به بار خواهد آورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۱ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.