بخش ۱۰ - کشتن گرگ بیشه به دست گشتاسپ، پنهان داشتن راز از کتایون و دعوی دروغین میرین نزد قیصر
چو نزدیک شد بیشه و جای گرگ
بپیچید میرین و مرد سترگ
به گشتاسپ بنمود به انگشت راست
که آن اژدها را نشیمن کجاست
وزو بازگشتند هر دو بهدرد
پر از خون دل و دیده پر آب زرد
چنین گفت هیشوی کان سرفراز
دلیرست و دانا و هم رزمساز
بترسم بروبر ز چنگال گرگ
که گردد تباه این جوان سترگ
چو گشتاسپ نزدیک آن بیشه شد
دل رزمسازش پر اندیشه شد
فرود آمد از بارهٔ سرفراز
به پیش جهاندار و بردش نماز
همیگفت ایا پاک پروردگار
فروزندهٔ گردش روزگار
تو باشی بدین بد مرا دستگیر
ببخشای بر جان لهراسپ پیر
که گر بر من این اژدهای بزرگ
که خواند ورا ناخردمند گرگ
شود پادشا ،چون پدر بشنود
خروشان شود زان سپس نغنود
بماند پر از درد چون بیهشان
به هر کس خروشان و جویا نشان
اگر من شوم زین بد دد ستوه
بپوشم سر از شرم پیش گروه
بگفت این و بر بارگی برنشست
خروشان و جوشان و تیغی بهدست
کمانی به زه بر به بازو درون
همیرفت بیدار دل پر ز خون
ز ره چون به تنگ اندر آمد سوار
بغرید برسان ابر بهار
چو گرگ از در بیشه او را بدید
خروشی به ابر سیه برکشید
همیکند روی زمین را به چنگ
نه بر گونهٔ شیر و چنگ پلنگ
چو گشتاسپ آن اژدها را بدید
کمان را به زه کرد و اندر کشید
چو باد از برش تیرباران گرفت
کمان را چو ابر بهاران گرفت
دد از تیر گشتاسپی خسته شد
دلیریش با درد پیوسته شد
بیاسود و برخاست از جای گرگ
بیامد بسان هیون سترگ
سرو چون گوزنان به پیش اندرون
تن از زخم پر درد و دل پر ز خون
چو نزدیک اسپ اندر آمد ز راه
سرونی بزد بر سرین سیاه
که از خایه تا ناف او بردرید
جهانجوی تیغ از میان برکشید
پیاده بزد بر میان سرش
بدو نیم شد پشت و یال و برش
بیامد به پیش خداوند دد
خداوند هر دانش و نیک و بد
همی آفرین خواند بر کردگار
که ای آفرینندهٔ روزگار
تویی راه گم کرده را رهنمای
تویی برتر برترین یک خدای
همه کام و پیروزی از کام تست
همه فر و دانایی از نام تست
چو برگشت از جایگاه نماز
بکند آن دو دندان که بودش دراز
وزان بیشه تنها سر اندر کشید
همیرفت تا پیش دریا رسید
بر آب هیشوی و میرین به درد
نشسته زبانها پر از یاد کرد
سخنشان ز گشتاسپ بود و ز گرگ
که زارا سوار دلیر و سترگ
که اکنون به رزمی بزرگ اندرست
دریده به چنگال گرگ اندرست
چو گشتاسپ آمد پیاده پدید
پر از خون و رخ چون گل شنبلید
چو دیدنش از جای برخاستند
به زاری خروشیدن آراستند
به زاری گرفتندش اندر کنار
رخان زرد و مژگان چو ابر بهار
که چون بود با گرگ پیکار تو
دل ما پر از خون بد از کار تو
بدو گفت گشتاسپ کای نیکرای
به روم اندرون نیست بیم از خدای
بران سان یکی اژدهای دلیر
به کشور بمانند تا سال دیر
برآید جهانی شود زو هلاک
چه قیصر مر او را چه یک مشت خاک
به شمشیر سلمش زدم به دو نیم
سرآمد شما را همه ترس و بیم
شوید آن شگفتی ببینید گرم
کزان بیشتر کس ندیدست چرم
یکی ژنده پیلست گویی به پوست
همه بیشه بالا و پهنای اوست
بران بیشه رفتند هر دو دوان
ز گفتار او شاد و روشنروان
بدیدند گرگی به بالای پیل
به چنگال شیران و همرنگ نیل
بدو زخم کرده ز سر تا به پای
دو شیرست گویی فتاده بهجای
چو دیدند کردند زو آفرین
بران فرمند آفتاب زمین
دلی شاد زان بیشه باز آمدند
بر شیر جنگی فراز آمدند
بسی هدیه آورد میرین برش
بر آنسان که بد مرد را در خورش
بجز دیگر اسپی نپذرفت زوی
وزانجا سوی خانه بنهاد روی
چو آمد ز دریا به آرام خویش
کتایون بینادلش رفت پیش
بدو گفت جوشن کجا یافتی
کز ایدر به نخچیر بشتافتی
چنین داد پاسخ که از شهر من
بیامد یکی نامور انجمن
مرا هدیه این جوشن و تیغ و خود
بدادند و چندی ز خویشان درود
کتایون می آورد همچون گلاب
همیخورد با شوی تا گاه خواب
بخفتند شادان دو اختر گرای
جوانمرد هزمان بجستی ز جای
بدیدی به خواب اندرون رزم گرگ
به کردار نر اژدهای سترگ
کتایون بدو گفت امشب چه بود
که هزمان بترسی چنین نابسود
چنین داد پاسخ که من تخت خویش
بدیدم به خواب اختر و بخت خویش
کتایون بدانست کو را نژاد
ز شاهی بود یکدل و یکنهاد
بزرگست و با او نگوید همی
ز قیصر بلندی نجوید همی
بدو گفت گشتاسپ کای ماهروی
سمنخد و سیمینبر و مشکبوی
بیارای تا ما به ایران شویم
از ایدر به جای دلیران شویم
ببینی بر و بوم فرخنده را
همان شاه با داد و بخشنده را
کتایون بدو گفت خیره مگوی
به تیزی چنین راه رفتن مجوی
چو ز ایدر به رفتن نهی روی را
هم آواز کن پیش هیشوی را
مگر بگذراند به کشتی ترا
جهان تازه شد چون گذشتی ترا
من ایدر بمانم به رنج دراز
ندانم که کی بینمت نیز باز
به نارفته در جامه گریان شدند
بران آتش درد بریان شدند
چو از چرخ بفروخت گردنده شید
جوانان بیداردل پر امید
ازان خانهٔ بزم برخاستند
ز هر گونهای گفتن آراستند
که تا چون شود بر سر ما سپهر
به تندی گذارد جهان گر به مهر
وزان روی چون باد میرین برفت
به نزدیک قیصر خرامید تفت
چنین گفت کای نامدار بزرگ
به پایان رسید آن زیانهای گرگ
همه بیشه سرتابسر اژدهاست
تو نیز ار شگفتی ببینی رواست
بیامد دمان کرد آهنگ من
یکی خنجری یافت از چنگ من
ز سر تا میانش بدو نیم شد
دل دیو زان زخم پر بیم شد
ببالید قیصر ز گفتار اوی
برافروخت پژمرده رخسار اوی
بفرمود تا گاو گردون برند
سراپرده از شهر بیرون برند
یکی بزمگاهی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
ببردند گاوان گردون کشان
بران بیشه کز گرگ بودی نشان
برفتند و دیدند پیلی ژیان
به خنجر بریده ز سر تا میان
چو بیرون کشیدندش از مرغزار
به گاوان گردونکش تاودار
جهانی نظاره بران پیر گرگ
چه گرگ آن ژیان نره شیر سترگ
چو قیصر بدید آن تن پیل مست
ز شادی بسی دست بر زد بهدست
همان روز قیصر سقف را بخواند
به ایوان و دختر به میرین رساند
نوشتند نامه بههر کشوری
سکوبا و بطریق و هر مهتری
که میرین شیر آن سرافراز روم
ز گرگ دلاور تهی کرد بوم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
قیصر گشتاسپ میرین هیشوی لهراسپ کتایون سلم (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، گشتاسپ با همراهی میرین به دنبال گرگ بزرگ میرود. پس از رویارویی با گرگ، گشتاسپ با دلیری و از طریق تیراندازی گرگ را میکشد و بدنش را به دو نیم میکند. او سپس به درگاه خداوند نماز میگذارد و از پیروزیاش بر گرگ و اینکه ایرانیان دیگر از خطر او آزاد شدهاند، شادی میکند. وقتی گشتاسپ به خانه برمیگردد، کتایون از او میپرسد که چه بر او گذشته و او پاسخ میدهد که در خواب بخت و پادشاهی خویش را دیده است. سپس، گشتاسپ به همراه کتایون عزم ایران میکند و از معجزات خداوند صحبت میکند و در نهایت خبر پیروزیاش را به قیصر میرساند.
هوش مصنوعی: وقتی که نزدیک بیشه و محل زندگی گرگ شدند، میرین و آن مرد بزرگ (گشتاسپ) به دور و بر نگریستند.
هوش مصنوعی: به گشتاسپ با انگشت راست نشان دادند که مکان زندگی آن اژدها کجا است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ و هیشو پس از آنکه به حقیقت اژدها پی بردند، با دل دردناک و غمگین و چشمانی پر از اشک نزدیکی بازگشتند.
هوش مصنوعی: هیشو، که باید شخصیتی شجاع و باهوش باشد، میگوید که سرفراز (افتخارآفرین) و دلیر (شجاع) است و همچنین در جنگها مهارت دارد.
هوش مصنوعی: او از خطر گرگ میترسد، زیرا ممکن است این جوان قوی و بزرگ نابود شود.
هوش مصنوعی: زمانی که گشتاسپ به آن جنگل نزدیک شد، دلش به خاطر جنگ و مبارزه پر از فکر و تأمل شد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ از جایگاه بلند خود پایین آمد و به پیش شاه (جهاندار) رفت و برای او احترام قائل شد و نماز خواند.
هوش مصنوعی: او (گشتاسپ) میگوید: ای خدای نیک و پاک، که نور افروزندهٔ روز و شب هستی، تو را میستایم.
هوش مصنوعی: ای خدای پاک، تو باید مرا نجات دهی و کمک کنی که جان لهراسپ پیر (پدر گشتاسپ) را بخواهی و از خطر نجات دهی.
هوش مصنوعی: اگر این اژدهای بزرگ که او را «گرگ» نامیده، بر من بیفتد و مرا آسیب برساند، بیتردید این سرنوشت ناخوشایند خواهد بود.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، پس از آنکه خبر خروشان و شادمان شدن پدرش (که احتمالا در مورد پیروزی یا خبر خوشی است) را میشنود، خود نیز خوشحال میشود و به حالت شادی و سرور درمیآید.
هوش مصنوعی: درد و غمی که گشتاسپ دارد، بسیار عمیق و پنهان است؛ او مانند وحشیها (بیهشان) بهطور آشکار غم خود را بروز نمیدهد و در برابر دیگران سعی میکند مظاهر دلمشغولیاش را بپوشاند.
هوش مصنوعی: اگر من به این درد و ستم جانفرسا دچار شوم، برای اینکه از شرم و عذاب نمایان نشوم، سرم را در برابر دیگران پوشانده و خود را پنهان میکنم.
هوش مصنوعی: او این سخنان را گفت و بر روی دینی که درختی بزرگترش بود سوار شد، در حالی که با هیجان و شجاعت تیغی در دست داشت.
هوش مصنوعی: گشتاسپ کمانی به دست داشت که بر بازویش میرفت و دلش پر از خون و هیجان بود، مانند کسی که به شدت بیدار و هوشیار است.
هوش مصنوعی: هنگامی که سوار در مسیر به تنگنا رسید، صدایی مانند غرش ابرهای بهاری برداشت.
هوش مصنوعی: وقتی گرگ از درختزار او را دید، صدایی مانند رعد و برق از خود بلند کرد.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که آن موجود خطرناک (که اشاره به گرگ دارد) زمین را به چنگ (یعنی به لحظهای هولناک) میبرد و فقط بر چهره شیر و چنگ پلنگ تأثیر نمیگذارد، به عبارتی، تهدیدش برای تمام موجودات زمین است و مختص به قویترینها نیست.
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ آن اژدها را دید، تیر و کمانش را آماده کرده و تیر را در کمان گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی باد از کنار او عبور کرد، تیرها را مانند باران به سمت او راند، همانطور که ابرها در بهار باران میبارند.
هوش مصنوعی: گرگ وحشی از تیرهای گشتاسپ زخمی و خسته شد و شجاعت او به همراه دردهایش ادامه دارد.
هوش مصنوعی: گرگ به خاطر خستگی و درد استراحت کرده و سپس از جا برخاسته است و به شکلی بزرگ و ترسناک شبیه هیولای غولآسا ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: سرو به مانند گوزنها به داخل آمده است و در بدنش زخمهای دردآور و دلش پر از خون است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ که نزدیک اسب آمد، با سرعت به سر سیاه (مخالف) ضربهای زد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ با تیغی که برای جستجوی جهان برکشیده بود، از ناحیهٔ خایه تا ناف دشمن را بریده است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به صورت پیاده به سمت گرگ حمله کرد و با ضربهای نیمه سر او را قطع کرد و همچنین پشت و یال او را هم از بین برد.
هوش مصنوعی: به پیش پادشاه دد، که خداوندی است که دارای علم و آگاهی به تمامی خوبیها و بدیهاست، آمد.
هوش مصنوعی: او (شاعر) در این بیت، به ستایش و دعاگویی برای خداوند (کردگار) میپردازد و از او به عنوان آفرینندهٔ تمامی نعمتها و زمان (روزگار) یاد میکند.
هوش مصنوعی: تو هدایتکنندهٔ کسانی هستی که در راه خود گم شدهاند و تو از تمامی خداین برتر و بزرگتر هستی.
هوش مصنوعی: تمامی خوشیها و پیروزیها از جانب توست و همهی عظمت و دانش از نام تو ناشی میشود.
هوش مصنوعی: گشتاسپ پس از بازگشت از محل نماز، آن دو دندان بلندی را که داشت از دهانش بیرون آورد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ از آن جنگل (بیشه) با احتیاط و به آرامی خارج شد و به سمت دریا پیش رفت.
هوش مصنوعی: بر آب هیشوی، دو مرد به نامهای هیشوی و میرین دچار اندوه و درد شدهاند، و زبانهای آنها پر از یاد گشتاسپ و کارهایی است که کرده است.
هوش مصنوعی: گفتوگوها در مورد گشتاسپ و دربارهٔ گرگی است که زارا، سوار شجاع و بزرگ، با او درگیر شده است.
هوش مصنوعی: اکنون در جنگ بزرگی درگیر است و گرگ در چنگال او پاره شده است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به طور پیاده و خونین ظاهر شد و چهرهاش مانند گل شنبلی (گل زرد) شد.
هوش مصنوعی: وقتی که گشتاسپ را دیدند، از جا بلند شدند و به شدت شروع به گریه و زاری کردند.
هوش مصنوعی: به شدت برای او گریه کردند و در کنار صورتهایی که زرد و ابروانی مانند ابر بهاری داشتند، ناله و زاری کردند.
هوش مصنوعی: وقتی با گرگ در نبرد بودی، دل ما به شدت ناراحت و پر از اندوه و افسوس از عملکرد تو شده است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به کتایون گفت: ای نیکوسرشت، در سرزمین روم ترسی از خداوند وجود ندارد.
هوش مصنوعی: یک اژدهای شجاع و نیرومند بهگونهای در کشور وجود دارد که انگار مدت طولانیاست در آنجا مانده است.
هوش مصنوعی: اگر این اژدها کشته شود، جهان از خطر او نجات مییابد؛ چه اهمیت دارد قیصر برای او، که در نهایت به یک توده خاک تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: من با شمشیر سلم، شما را به دو نیم زدم و از این پس دیگر هیچ ترس و بیمی برایتان باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: شما آنچنان شگفتی را خواهید دید که از آن بیشتر کسی دیدهنخواهد بود.
هوش مصنوعی: گویی که یک شیر بزرگ وجود دارد که درختان جنگل را میپوشاند و فضایی وسیع و پهناور را به خود اختصاص داده است.
هوش مصنوعی: هر دو نفر به سمت جنگل دویدند و به خاطر سخنان او (گشتاسپ) سرشار از شادی و امیدوار بودند.
هوش مصنوعی: آنها دیدند که گرگی بر روی فیل نشسته است و با چنگال شیران (یعنی در حالت قوی و ترسناک) و رنگش مانند نیل (که سیاه و تیره است) به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: به او (گرگ) زخمهایی زدهاند از سر تا پایش، مثل این که دو شیر بر او حملهور شده و او را در جایی انداختهاند.
هوش مصنوعی: وقتی آنها دیدند، برایش ستایش کردند و او را مانند آفتاب زمین (فردی درخشان و برجسته) نامیدند.
هوش مصنوعی: گشتاسپ و رزمندگان پس از پیروزی بر شیر جنگی، با دل شاد به شهر بازگشتند.
هوش مصنوعی: میرین (سردار) هدیههای زیادی برای او (گشتاسپ) آورد، بهطوری که بهنظر میرسید این هدایا شایستهٔ یک انسان بزرگ (مانند یک مرد شجاع و مهم) است.
هوش مصنوعی: غیر از اسبی دیگر، هیچ اسبی از او (گشتاسپ) استقبال نکرد و از آنجا به سمت خانهاش رفت.
هوش مصنوعی: کتایون، که همسر گشتاسپ است، وقتی دید که او از دریا به سمت خانه برگشته، به سوی او رفت و به استقبالش آمد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ از کتایون میپرسد که این زره (جوشن) را از کجا پیدا کرده که از آنجا به شکار رفته است.
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که از شهر من، یک فرد مشهور و معروف به اینجا آمد.
هوش مصنوعی: به من این جوشن (زره) و شمشیر و کلاهخود هدیه کردند و همچنین چند نفر از خویشانم نیز سلام و احوالپرسی کردند.
هوش مصنوعی: کتایون، همسر گشتاسپ، مانند گلاب به آرامی و لطافت به پیش میآمد و در کنار شوهرش تا زمان خواب مینشست و با او صحبت میکرد.
هوش مصنوعی: دو جوانمرد، شاد و خوشحال، به خواب رفتند و در همان زمان، یک دفعه از جا برخاستند.
هوش مصنوعی: در خواب دیدی که در میدان جنگ، گرگی به شکل اژدهای بزرگ است، که میجنگد.
هوش مصنوعی: کتایون از گشتاسپ میپرسد که امشب چه اتفاقی افتاده است که اینقدر ترسیده و به حالت نابسود (نگران و آشفته) به سر میبرد.
هوش مصنوعی: او به کتایون پاسخ داد که در خواب دیدم که بر تخت خود نشستهام و وضعیت اختر و بخت خود را مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: کتایون متوجه شد که او (گشتاسپ) از نژاد شاهان است و در دل و نهادش یکپارچه و یکدل است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ با کتایون که از نژاد شاهی است، به خاطر شخصیت بزرگش صحبت نمیکند و از قیصر (امپراتور روم) هیچ خواسته یا انتظاری ندارد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به او (کتایون) گفت: ای زیبای روشن چون ماه، که موهایت زعفرانی و چهرهات مانند نقره و عطرت مانند مشک است.
هوش مصنوعی: بیا زین پس خود را آراسته کنیم تا به ایران برویم و به جای دلیران قرار بگیریم.
هوش مصنوعی: دوستداشتنی بودن و زیبایی سرزمین را ببین، همانطور که شاه با عدل و بخشش در آن زندگی میکند.
هوش مصنوعی: کتایون به گشتاسپ گفت: به بی هوده سخن نگو و سعی نکن با تندروی چنین طوری زندگی کنی.
هوش مصنوعی: هرگاه از اینجا میروی، روی خود را بپوشان و صدایت را نیز مثل هیشو (پرندهای با صدای زیبا) بلند کن تا کسی متوجه نرود.
هوش مصنوعی: اگر تو در کشتی سفر کنی، دنیا برای تو نو و تازه خواهد شد، همچنان که وقتی عبور کردی، زندگیات تغییر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من در اینجا میمانم و به سختیهای طولانی دچار میشوم، نمیدانم چه زمانی دوباره تو را خواهم دید.
هوش مصنوعی: آنها که در دل نگران و ناراحت بودند، بهخاطر آتش عواطف و دردهایشان در حال گریه و ناله شدند.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید در مسیر خود حرکت میکند و روز را به شب تبدیل میکند، جوانان با روحیه و پرامید بیدار و هوشیار میشوند.
هوش مصنوعی: از آن خانهٔ جشن و مراسم برخاستند و هر کس به گونهای سخن به زبان آورد و بحث و گفتگو کرد.
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید منتظر بمانیم تا سرنوشت بر ما گردش کند، آیا جهان به سرعت تغییر خواهد کرد یا با محبت ادامه خواهد یافت؟
هوش مصنوعی: به همین خاطر، میرین مانند باد از آن جا رفت و به سوی قیصر با وقار و با ناز قدم برداشت.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به کتایون میگوید که ای بزرگ و نامدار، زیانهای ناشی از گرگ به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: همه جنگل پر از خطر و موجودات خطرناک است و اگر تو هم چیزی را ببینی که عجیب و شگفتانگیز است، باید آن را بپذیری.
هوش مصنوعی: گشتاسپ در آن لحظه به قصد و نیتی آمد و یکی خنجر را از چنگ خود برداشت.
هوش مصنوعی: از سر تا میانهٔ بدنش به دو نیم شد و دل دیو (موجودی شرور) از آن زخم ترسناکی که به او وارد شد، پر از نگرانی و وحشت شد.
هوش مصنوعی: قیصر به خاطر سخنان آن شخص (گشتاسپ) احساس pride و افتخار کرد و از اینکه رخسار فردی که در مقابلش ایستاده، پژمرده و غمگین است، بسیار خشمگین و بر افروخته شد.
هوش مصنوعی: قیصر دستور داد که گاو بزرگ گردون، که نماد سلطنت و قدرت است، را از شهر خارج کنند و در جایی دیگر بر پا کنند.
هوش مصنوعی: مکانی برای جشن و مینوشی آماده کردند و نوازندگان را فراخواندند تا در آنجا سرگرمی و شادی برپا کنند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در زمان برگزاری جشن و سرور، گاوهایی را که به آسمان تعلق داشتند و قوی بودند، به سمت جنگل بردند، جایی که نشانی از گرگها وجود داشت.
هوش مصنوعی: به میدان رفتند و پیلی بزرگ را دیدند که با خنجر از سر تا وسط بدنش بریده شده بود.
هوش مصنوعی: وقتی که آن گرگ را از علفزار بیرون کشیدند، به سمت دامها و گاوهایی که در اطراف بودند، منتقل کردند.
هوش مصنوعی: جهان به تماشای آن پیر گرگ نشسته است، چه گرگ، آن جوان نر شیر بزرگ است.
هوش مصنوعی: وقتی قیصر آن بدن بزرگ و محکم را دید که مانند فیل است و به خاطر شادی زیاد، دست به دست هم میزد.
هوش مصنوعی: در همان روز، قیصر دستوری را صادر کرد تا سقف (معمار یا سازنده) را به ایوان (سالن بزرگ) بیاورند و دختر را به میرین (یک فرد یا مقام) برسانند.
هوش مصنوعی: نامهای نوشتند به هر کشوری، به مردان بزرگ و سرشناسان در دستگاههای حکومتی و مردم مهم.
هوش مصنوعی: میرین، شیر (شیر استعاری، یعنی دلیر) سرافراز روم، سرزمین را از وجود گرگ دلاور (دشمن) خالی کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.