بخش ۱۶ - فرستادن لهراسپ زریر را با تاج و درفش کاویانی به حلب، پیام جنگ و پذیرش قیصر
پر اندیشه بنشست لهراسپ دیر
بفرمود تا پیش او شد زریر
بدو گفت کاین جز برادرت نیست
بدین چاره بشتاب وایدر مهایست
درنگ آوری کار گردد تباه
میاسا و اسپ درنگی مخواه
ببر تخت و بالا و زرینه کفش
همان تاج با کاویانی درفش
من این پادشاهی مر او را دهم
برین بر سرش بر سپاسی نهم
تو ز ایدر برو تا حلب کینهجوی
سپه را جز از جنگ چیزی مگوی
زریر ستوده به لهراسپ گفت
که این راز بیرون کشیم از نهفت
گر اویست فرمانبر و مهترست
ورا هرک مهتر بود کهترست
بگفت این و برساخت در حال کار
گزیده یکی لشکری نامدار
نبیرهٔ برزگان و آزادگان
ز کاوس و گودرز کشوادگان
ز تخم زرسپ آنک بودند نیز
چو بهرام شیراوژن و ریونیز
همی رفت هر مهتری با دو اسپ
فروزان به کردار آذرگشسپ
نیاسود کس تا به مرز حلب
جهان شد پر از جنگ و جوش و شغب
درفش همایون برافراختند
سراپرده و خیمهها ساختند
زریر سپهبد سپه را بماند
به بهرام گردنکش و خود براند
بسان کسی کو پیامی برد
وگر نزد شاهی خرامی برد
ازان ویژگان پنج تن را ببرد
که بودند با مغز و هشیار و گرد
چو نزدیک درگاه قیصر رسید
به درگاه سالار بارش بدید
به در بر همه فرش دیبا کشید
بیامد به قیصر بگفت آنچ دید
به کاخ اندرون بود قیصر دژم
چو قالوس و گشتاسپ با او بهم
بدو آگهی داد سالار بار
که آمد به درگه زریر سوار
چو قیصر شنید این سخن بار داد
ازان آمدن گشت گشتاسپ شاد
زریر اندر آمد چو سرو بلند
نشست از بر تخت آن ارجمند
ز قیصر بپرسید و پوزش گرفت
همان رومیان را فروزش گرفت
بدو گفت قیصر فرخزاد را
نپرسی نداری به دل داد را
به قیصر چنین گفت فرخ زریر
که این بنده از بندگی گشت سیر
گریزان بیامد ز درگاه شاه
کنون یافت ایدر چنین پایگاه
چو گشتاسپ بشنید پاسخ نداد
تو گفتی ز ایران نیامدش یاد
چو قیصر شنید این سخن زان جوان
پراندیشه شد مرد روشنروان
که شاید بدن این سخن کو بگفت
جز از راستی نیست اندر نهفت
به قیصر ز لهراسپ پیغام داد
که گر دادگر سر نه پیچد ز داد
ازین پس نشستم برومست و بس
به ایران نمانیم بسیار کس
تو ز ایدر برو گو بیارای جنگ
سخن چون شنیدی نباید درنگ
نه ایران خزر گشت و الیاس من
که سر برکشیدی از آن انجمن
چنین داد پاسخ که من جنگ را
بیازم همی هر سوی چنگ را
تو اکنون فرستادهای بازگرد
بسازیم ناچار جای نبرد
ز قیصر چو بشنید فرخ زریر
غمی شد ز پاسخ فروماند دیر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گودرز (اشاره) زرسپ (اشاره) بهرام گور ریونیز قیصر لهراسپ زریر کیکاووس (اشاره) قالوس گشتاسپ الیاس (اشاره)
هوش مصنوعی: لهراسپ پس از تفکر عمیق، زریر را به عنوان نماینده خود با تاج و درفش کاویانی به حلب میفرستد تا پیام جنگ را به قیصر برساند. او به زریر توصیه میکند که با شتاب به این مأموریت بپردازد و از جنگ غافل نشود. زریر سپهبدانی از میان نیکمردان را انتخاب کرده و با لشکری قدرتمند به سمت حلب حرکت میکند. پس از رسیدن به درگاه قیصر و دیدار با او، زریر پیام لهراسپ را میآورد و قیصر به این خبر دیوانه میشود و به شور و تردید میافتد. در نهایت، زریر با سخنانش قیصر را به چالش میکشد و به او میفهماند که جنگ اجتنابناپذیر است.
هوش مصنوعی: لهراسپ به شدت در فکر نشسته بود و دیر زمانی فرمان داد تا زریر به حضور او بیاید.
هوش مصنوعی: لالهراسپ به زریر میگوید که این مشکل فقط به برادرت مربوط میشود، پس باید بیدرنگ اقدام کنی و به سمت کاری بروی که در آن نفعی هست.
هوش مصنوعی: اگر تأخیر کنی، کارها خراب میشود. پس هرگز تأخیری نکن و سعی کن که به راه بیفتی و اتلاف زمانی نداشته باشی.
هوش مصنوعی: برو بر روی تخت نشین و کفش زرین بپوش، همچنین تاج و درفش کاویانی را با خود بیاور.
هوش مصنوعی: من این پادشاهی را به او میدهم و بر سر او تاجی میگذارم تا از او سپاسگزاری کنم.
هوش مصنوعی: به زریر گفته میشود که به حلب برود، اما نباید از هیچ راهی جز جنگ چیزی بگوید، به ویژه در مورد کینهجویان که آماده نبرد هستند.
هوش مصنوعی: زریر به لهراسپ گفت که این راز را باید از مخفیگاهش بیرون بکشیم.
هوش مصنوعی: اگر او (زریر) فرمانبر و بزرگتر است، پس هر کسی که او بالاتر از خود را بزرگتر بداند، به یقین از او پستتر است.
هوش مصنوعی: لهراسپ این سخن را گفت و در همین حال، یکی از جنگجویان مشهور و برجسته را به کار گماشت.
هوش مصنوعی: نسل بزرگواران و آزادهها از کاوس و گودرز و کشوادگان (نیاکان آنها).
هوش مصنوعی: از نسل زرسپ، افرادی مانند بهرام، که دارای شجاعت و دلاوری هستند، وجود دارند. بهرام شیراوژن (شجاع و دلاور) و ریونیز (یکی دیگر از دلاوران) نیز از این نسل هستند.
هوش مصنوعی: هر یک از بزرگان و جوانمردان با دو اسب درخشان به سوی حلب میرفتند، همچون آذرگشسپ (شخصیتی افسانهای که در جنگها به شجاعت معروف است).
هوش مصنوعی: هیچکس در آرامش نبود تا به مرز حلب برسند، در این میان دنیا پر از جنگ و هیاهو و آشفتگی شد.
هوش مصنوعی: پرچم بزرگ و باشکوه را برافراشتند و به سرعت سراپردهها و خیمهها را برپا کردند.
هوش مصنوعی: زریر، فرمانده سپاه، هنوز هم به بهرام (که مشخصاً یک دلاور سرکش است) تسلط و کنترل دارد و خودش نیز از او و فرماندهی فرار نمیکند.
هوش مصنوعی: زریر مانند کسی است که پیامی را میبرد و یا به سوی شاهی با شتاب میرود.
هوش مصنوعی: زریر پنج نفر از افراد برجسته و باهوش را همراه خود برد که دارای ذکاوت و هوش سرشار بودند.
هوش مصنوعی: زریر، وقتی به نزدیک درگاه قیصر رسید، بارگاه و بزرگی سالار (قیصر) را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: در درگاه قیصر، همهجا فرشهای ابریشمی گستردند و زریر به نزد قیصر آمد و آنچه را که دیده بود، به او گفت.
هوش مصنوعی: قیصر در کاخش غمگین و افسرده نشسته بود، مانند قالوس و گشتاسپ که در کنار او بودند.
هوش مصنوعی: سالار جنگ به قیصر خبر داد که زریر، سوار و آماده، به درگاه او میآید.
هوش مصنوعی: قیصر، وقتی این خبر را شنید که زریر سوار به درگاه آمده، بسیار خوشحال شد و از آمدن گشتاسپ (پدر زریر) شاد گردید.
هوش مصنوعی: زریر، مانند سرخی سرو بلند، وارد شد و بر تخت باارزش آن نشست.
هوش مصنوعی: زریر از قیصر پرسید و از او عذرخواهی کرد و در عوض، از رومیان خواست که به او کمک کنند و آنها را تشویق کرد.
هوش مصنوعی: قیصر به فرخ زریر (فرخزاد) گفت که آیا تو دربارهٔ کسی که به دل داری (عاشق او هستی) نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: فرخ زریر به قیصر گفت که من از خدمت و بندگی خسته شدهام.
هوش مصنوعی: زریر از درگاه شاه فرار کرده و اکنون در اینجا (حلب) جایگاه جدیدی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که گشتاسپ، پادشاه بسیار مهم و قدرتمند ایران، این سخن را شنید، پاسخی نداد، طوری که گویی هیچ یاد و خاطرهای از ایران نداشت و دلش به ایران نمیتپید.
هوش مصنوعی: وقتی قیصر این سخن را از جوانی با تفکر عمیق شنید، توسط او تحت تأثیر قرار گرفت و به فردی دارای تفکر روشن تبدیل شد.
هوش مصنوعی: شاید کسی که این سخن را گفت، تنها از صداقت سخن میگوید و در آن چیز پنهانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: لهراسپ به قیصر پیام داد که اگر بیانصافی و بیعدالتی سر برآورد، عواقب بدی در پی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: دیگر من در این سرزمین نمیمانم و فقط برومند و شجاع خواهیم بود و در ایران افراد زیادی نخواهند ماند.
هوش مصنوعی: تو از این سو برو و برای جنگ آماده شو، زیرا وقتی خبر را شنیدی، نباید درنگ کنی.
هوش مصنوعی: من نه از سرزمین ایران و خزر (دریای خزر) و نه از خاندان الیاس (پدر یعقوب) هستم، بلکه من کسی هستم که از آن جمع و انجمن (قبایل یا گروههای حاکم) سر بلند کردهام.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که من به جنگ رغبت دارم و آمادهام تا هرکسی را که مقابل من باشد، به میدان نبرد بکشانم.
هوش مصنوعی: تو هماکنون فرستادهای، پس به وطن برگرد. ما باید برای نبرد یک مکان مناسب آماده کنیم.
هوش مصنوعی: وقتی قیصر خبر پیغام زریر را شنید، به شدت ناراحت و مضطرب شد و از پاسخ دادن دیرش، احساس غم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.