بخش ۱۶ - نامهٔ فتح گلزریون و گنگ، همپیمانی افراسیاب با فغفور چین و آرایش دو سپاه
دبیر نویسنده را پیش خواند
سخن هرچه بایست با او براند
سر نامه کرد آفرین از نخست
بدان کو زمین از بدیها بشست
چنان اختر خفته بیدار کرد
سر جادوان را نگونسار کرد
توانایی و دانش و داد از اوست
به گیتی ستم یافته شاد از اوست
دگر گفت کز بخت کاووس کی
بزرگ و جهاندیده و نیکپی
گشاده شد آن گنگ افراسیاب
سر بخت او اندر آمد به خواب
به یک رزمگاه از نبرده سران
سرافراز با گرزهای گران
همانا که افگنده شد صد هزار
به گلزریون در یکی کارزار
وز آن پس برآمد یکی باد سخت
که برکند شاداب بیخ درخت
به آب اندر افتاد چندی سپاه
که جستند بر ما یکی دستگاه
به آوردگه در چنان شد سوار
که از ما یکی را دو صد شد شکار
وز آن جایگه رفت ببهشت گنگ
حصاری پر از مردم و جای تنگ
به جنگ حصار اندرون سیهزار
همانا که شد کشته در کارزار
همان بد که بیدادگر بود مرد
ورا دانش و بخت یاری نکرد
همه روی کشور سپه گسترید
شدست او کنون از جهان ناپدید
از این پس فرستم به شاه آگهی
ز روزی که باشد مرا فرهی
از آن پس بیامد به شادی نشست
پری روی پیش اندرون می به دست
ببد تا بهار اندرآورد روی
جهان شد بهشتی پر از رنگ و بوی
همه دشت چون پرنیان شد به رنگ
هوا گشت بر سان پشت پلنگ
گرازیدن گور و آهو به دشت
بدین گونه بر چند خوشی گذشت
به نخچیر یوزان و پرنده باز
همه مشک بویان بتان طراز
همه چارپایان به کردار گور
پراگند و آگنده کردن به زور
به گردن به کردار شیران نر
به سان گوزنان به گوش و به سر
ز هر سو فرستاد کارآگهان
همی جست پیدا ز کار جهان
پس آگاهی آمد ز چین و ختن
از افراسیاب و از آن انجمن
که فغفور چین با وی انباز گشت
همه روی کشور پرآواز گشت
ز چین تا به گلزریون لشکرست
بر ایشان چو خاقان چین سرورست
نداند کسی راز آن خواسته
پرستنده و اسب آراسته
که او را فرستاد خاقان چین
به شاهی بر او خواندند آفرین
همان گنج پیرانش آمد به دست
شتروار دینار صدبار شست
چو آن خواسته برگرفت از ختن
سپاهی بیاورد لشکر شکن
چو ز این گونه آگاهی آمد به شاه
به نزدیک زنهار داده سپاه
همه بازگشتند ز ایرانیان
ببستند خون ریختن را میان
چو برداشت افراسیاب از ختن
یکی لشکری شد بر او انجمن
که گفتی زمین برنتابد همی
ستاره شمارش نیابد همی
ز چین سوی کیخسرو آورد روی
پر از درد با لشکری کینهجوی
چو کیخسرو آگاه شد زان سپاه
طلایه فرستاد چندی به راه
بفرمود گودرز کشواد را
سپهدار گرگین و فرهاد را
که ایدر بباشید با داد و رای
طلایه شب و روز کرده به پای
به گودرز گفت این سپاه تو اند
چو کار آید اندر پناه تو اند
ز ترکان هرآنگه که بینی یکی
که یاد آرد از دشمنان اندکی
هم اندر زمان زنده بر دار کن
دو پایش ز بر سر نگونسار کن
چو بیرنج باشد تو بیرنج باش
نگهبان این لشکر و گنج باش
تبیره برآمد ز پرده سرای
خروشیدن زنگ و هندی درای
بدین سان سپاهی بیامد ز گنگ
که خورشید را آرزو کرد جنگ
چو بیرون شد از شهر صف بر کشید
سوی کوکها لشکر اندر کشید
میان دو لشکر دو منزل بماند
جهاندار گردنکشان را بخواند
چنین گفت کامشب مجنبید هیچ
نه خوب آید آرامش اندر بسیچ
طلایه برافگند بر گرد دشت
همه شب همی گرد لشکر بگشت
به یک هفته بودش هم آنجا درنگ
همی ساخت آرایش و ساز جنگ
به هشتم بیامد طلایه ز راه
به خسرو خبر داد کآمد سپاه
سپه را بدان سان بیاراست شاه
که نظاره گشتند خورشید و ماه
چو افراسیاب آن سپه را بدید
بیامد برابر صفی برکشید
به فرزانگان گفت کین دشت رزم
به دل مر مرا چون خرامست و بزم
مرا شاد بر گاه خواب آمدی
چو رزمم نبودی شتاب آمدی
کنون مانده گشتم چنین در گریز
سری پر ز کینه دلی پرستیز
بر آنم که از بخت کیخسروست
و گر بر سرم روزگاری نوست
بر آنم که با او شوم همنبرد
اگر کام یابم اگر مرگ و درد
بدو گفت هر کس که فرزانه بود
گر از خویش بود ار ز بیگانه بود
که گر شاه را جست باید نبرد
چرا باید این لشکر و دار و برد
همه چین و توران به پیش تواند
ز بیگانگان ار ز خویش تواند
فدای تو بادا همه جان ما
چنین بود تا بود پیمان ما
اگر صد شود کشته گر صد هزار
تن خویش را خوار مایه مدار
همه سر به سر نیکخواه توایم
که زنده به فر کلاه توایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیکاووس افراسیاب فغفور خاقان چین پیران کیخسرو گودرز کشواد گرگین فرهاد
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، دبیر روایت جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب را آغاز میکند و از بخت خوب کیخسرو و زیربنای نیکی او میگوید. افراسیاب که به کمک فغفور چین آمده، لشکری بسیار و سهمگین تشکیل میدهد و به گلزریون حمله میکند. پس از آگاهی کیخسرو از تجمع دشمن، او به سپاهیانش دستور میدهد تا آماده دفاع شوند و تدابیر لازم را اتخاذ کنند. لشکر کیخسرو برای جنگ با افراسیاب آماده میشود و بر تصمیمات و عزم خود تأکید میکند که برای حفظ سرزمین و پادشاهی به نبرد خواهند رفت. در نهایت، افراسیاب نیز به چون و چرای رزم و عواقب آن میاندیشد و آمادگی خود را برای مبارزه با کیخسرو اعلام میکند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دبیر (نویسنده) را صدا زد تا سخن خود را برای او بنویسند و هر چه لازم است را با او در میان بگذارد.
هوش مصنوعی: سر نامه را از ابتدا با تحسین و ستایش آغاز کرد، بر کسی که زمین را از پلیدیها پاک کرد، یعنی کسی که کارها و کردارهای نیکو را انجام داد.
هوش مصنوعی: چنانکه یک ستارهٔ خوابیده را بیدار میکند، کیخسرو جادوگران را به زانو درآورد.
هوش مصنوعی: توانایی، دانش و انصاف از او (کیخسرو) است و در جهان، کسانی که مورد ستم قرار گرفتهاند، از وجود او خوشحال و شادماناند.
هوش مصنوعی: سخن دیگر این است که گفتند بخت کاووس، پادشاه بزرگ و دانا و نیکوکار، به او چقدر مساعد و خوب است.
هوش مصنوعی: افراسیاب، فرمانروای گنگ، در اینجا به خواب رفته و به نظر میرسد که سرنوشتش دچار تغییر شده و بخت خوب او از دست رفته است.
هوش مصنوعی: در یک میدان نبرد، سران شجاع با چماقهای سنگین برای جنگ حاضر شدهاند.
هوش مصنوعی: افراسیاب، که دشمن کیخسرو است، در یک نبرد بزرگ و مهم صد هزار نفر را به میدان جنگ جمع کرده است.
هوش مصنوعی: پس از آن، بادی قوی وزید که جوانههای سرسبز درختان را از ریشه برکند و ویران کرد.
هوش مصنوعی: چندین گروه از سربازان در آب افتادند و آزمایش کردند که آیا میتوانند برای ما یک جا و ترتیبی فراهم کنند.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، سواران دشمن به قدری قوی و توانمند شدند که برای هر یک از ما، دو صد نفر شکار کردند.
هوش مصنوعی: از آن مکان به بهشت گنگ رفتند، حصاری پر از مردم و مکانی تنگ وجود داشت.
هوش مصنوعی: در جنگی که در حصار اتفاق افتاد، سی هزار از افراد به قتل رسیدند.
هوش مصنوعی: بیدادگر، که همان شخص بدی بوده، در جنگ کشته شد و نه دانش به او کمک کرد و نه بخت و اقبالش.
هوش مصنوعی: همه سپاه از روی کشور پخش شدهاند و اکنون او (کیخسرو) از جهان غایب است.
هوش مصنوعی: از این moment به شاه نامهای میفرستم تا او را از روزی که من با فضیلت باشم، آگاه کنم.
هوش مصنوعی: پس از آن، او با خوشحالی به میهمانی آمد و زیبایی که شبیه پری بود، پیش او نشست و جام می را در دست گرفت.
هوش مصنوعی: بهار آمد و چهرهٔ دنیا را زیبا کرد و بهشتی پر از رنگ و عطر ایجاد شد.
هوش مصنوعی: تمام دشت مانند پارچهای نرم و رنگین شده است و به رنگ آسمان درآمده است، مانند پشت پلنگ که به خطوط و رنگهای متفاوتی مزین است.
هوش مصنوعی: در دشت، گوزنها و آهوها با شتاب بهدور و بر میخزند و این لحظات خوشی است که بهسر میبرد.
هوش مصنوعی: به شکار یوزها و پرندگان با استفاده از باز، همه بویی دلپذیر و خوشی مانند مشک و زیباییهای دلفریب را به همراه دارند.
هوش مصنوعی: تمامی چهارپایان مانند گور (نوعی جانور) در کنار هم قرار گرفته و به زور در هم آمیخته شدهاند.
هوش مصنوعی: چنان که شیران نر گردن دارند، آنان نیز گردنهایشان را مانند گوزنها به زیبایی و زینت آراستهاند.
هوش مصنوعی: هواخواهان و دلاوران از هر طرف به جستجوی خبرهای مهمی دربارهٔ اوضاع جهان و تغییرات آن برمیآیند.
هوش مصنوعی: پس خبرهایی از چین و ختن (سرزمینهای شرقی) به کیخسرو رسید، دربارهٔ افراسیاب و آن همپیمانی (با فغفور چین).
هوش مصنوعی: فغفور چین (پادشاه چین) با افراسیاب همپیمان شد و به این ترتیب، نام و آوازهٔ این اتحاد در سرتاسر کشور پیچید.
هوش مصنوعی: از چین تا گلزریون، لشکری وجود دارد که فرمانده آن مانند خاقان چین است و بر آنها تسلط دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس از راز آن خواسته و آرزوهای پرستنده و اسب زین شده مطلع نیست.
هوش مصنوعی: خاقان چین شخصیتی را به مقام شاهی فرستاده و برای او تمجید و ستایشهایی کردهاند.
هوش مصنوعی: گنجی که پیران (دستیار افراسیاب) داشت، بهمثل شتر از او به دست آمد و دینارهایی به تعداد بسیار (صد بار) از آن شست و شو کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که آن خواسته را از ختن برداشت، سپاهی را برای حمله به لشکر شکن آورد.
هوش مصنوعی: چون این خبر به کیخسرو رسید، به سپاه فرمان داد که احتیاط کنند و از خطرات آگاه باشند.
هوش مصنوعی: همهٔ ایرانیان به عقب برگشتند و تصمیم گرفتند که دیگر شلوغکاری و پاشیدن خون را قطع کنند.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب از سرزمین ختن (چین) آماده شد، لشکری بر او گرد آمدند و به او پیوستند.
هوش مصنوعی: افراسیاب میگوید که اگر زمین از بار سنگین این لشکر تحمل کند، ستارهها نیز شمارش آن را نخواهند توانست. به این معنی که این جنگ و لشکرکشی به قدری بزرگ و سنگین است که نه تنها زمین، بلکه آسمان نیز از آن فرار خواهد کرد.
هوش مصنوعی: چشمدوستی از چین به سوی کیخسرو رفت و با خود لشکری پر از کینه و دشمنی آورد که دلش از درد و غم پر بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی از وجود آن لشکر باخبر شد، تعدادی را به عنوان پیشرو و برای شناسایی اوضاع به راه فرستاد.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد که گودرز، سپهبد کشواد، گرگین و فرهاد را به عنوان فرماندهان سپاه خود تعیین کنند.
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره میشود که در اینجا (ایدر) با فکر و مشورت، کارها و ایدههای درست انجام شده و شب و روز به پا خیزش و تلاش برای موفقیت پرداختهاند.
هوش مصنوعی: گودرز به کیخسرو میگوید که این سپاه به خاطر تو و برای حمایت از تو آمدهاند و در زمان نیاز به تو پناه میآورند.
هوش مصنوعی: هر وقت که از ترکان کسی را ببینی که نامی از دشمنان به میان بیاورد، فقط یکی از آنها را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: در زمان حیات او، او را بر دار بزن (به دار آویزان کن) و پاهایش را از هم باز کن تا سرش به زمین بیفتد و به شکل شکستخورده و افتاده بتوانی او را سامان دهی.
هوش مصنوعی: وقتی که بدون زحمت باشی، تو هم بیدردسر خواهی بود. نگهبان این لشکر و گنج باش.
هوش مصنوعی: آواز زنگ و طبل هندی از پشت پردهٔ خانه به گوش رسید و صدای آن به قدری بلند و رسا بود که همه را متوجه خود کرد.
هوش مصنوعی: از گنگ، سپاهی به این شکل وارد میدان شد که میخواست با خورشید، جنگ و نبرد کند.
هوش مصنوعی: زمانی که لشکر از شهر خارج شد، صفی به هم ترتیب داد و به سوی کوهها حرکت کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پادشاه جهانی، در میان دو لشکر توقف کرد و فرمان داد تا گردنکشهای جنگجو را جمع کنند.
هوش مصنوعی: کیخسرو گفت: امشب هیچ حرکت نکنید، چرا که آرامش در این میدان جنگ برای ما خوب نیست.
هوش مصنوعی: چندین پیشروی (طلایه) به دور دشت پراکنده شدند و تمام شب دور لشکر، در حال گشت و بررسی بودند.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) به مدت یک هفته در آنجا توقف کرد و مشغول آمادهسازی برای جنگ و تدارکات لازم بود.
هوش مصنوعی: به روز هشتم، پیشقراولان از راه رسیدند و به کیخسرو خبر دادند که دشمنان به سپاه آمدهاند.
هوش مصنوعی: شاه به گونهای سپاه را آرایش داد که خورشید و ماه نیز نظارهگر آن شدند.
هوش مصنوعی: افراسیاب وقتی سپاه کیخسرو را دید، به میدان آمد و صفی را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: به دانایان و عاقلها گفت که این دشت نبرد، در دل من بهسان میهمانی و شادمانی است.
هوش مصنوعی: در خواب، من خوشحال شدم که تو به سراغم آمدی، اما وقتی بیدار شدم متوجه شدم که تو در جنگ نیستی و با شتاب از من دور شدهای.
هوش مصنوعی: اکنون در حال فرار ماندهام، با سری پر از کینه و دل پر از آرزو برای انتقام.
هوش مصنوعی: من بر این باورم که این سرنوشت از طرف بخت به کیخسرو اختصاص یافته، و اگر این طور باشد، روزگار جدیدی بر من خواهد گذشت.
هوش مصنوعی: توجه دارم که میخواهم با او همپیمان شوم؛ اگر به آرزویم برسم و موفق شوم، خوب است، و اگر گرفتار مرگ و درد شوم، باز هم چنین میکنم.
هوش مصنوعی: هرکس که خردمند و باهوش باشد، باید به او بگوید که چه فرقی میکند که دوست باشد یا بیگانه، در هر صورت باید به حقایق و واقعیتها توجه کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به دنبال قدرت شاه برود، چرا باید لشکر و تجهیزات جنگی را جمع کند و آماده نبرد شود؟
هوش مصنوعی: اگر کسی به جنگ برود، همه چین و توران (سرزمینهای دشمن) از او فرار خواهند کرد، اما اگر به او وابسته و نزدیک باشد، حتی بیگانگان نیز از او هراسی نخواهند داشت.
هوش مصنوعی: جان و زندگی ما فدای تو باشد، و این نشاندهندهٔ وفاداری ما به تو است، همچنان که تا به حال به پیمان و عهد خود پایبندیم.
هوش مصنوعی: اگر حتی صد نفر از ما کشته شوند، نباید به خاطر آن، به جان خود اهمیت ندهید و آن را بیارزش بشمارید.
هوش مصنوعی: ما همه به خاطر تو و خیر تو تلاش میکنیم و زندگی ما به شکوه تو وابسته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.