بخش ۱۸ - شکست شبیخون افراسیاب، پوزش فغفور و گریختن شاه توران از آب زره به گنگدژ
به ره کنده پیش و پس اندر سپاه
پس کنده با لشکر و پیل شاه
سپهدار ترکان چو شب در شکست
میان با سپه تاختن را ببست
ز لشکر جهاندیدگان را بخواند
ز کار گذشته فراوان براند
چنین گفت کاین شوم پر کیمیا
چنین خیره شد بر سپاه نیا
کنون جمله ایرانیان خفتهاند
همه لشکر ما برآشفتهاند
کنون ما ز دل بیم بیرون کنیم
سحرگه بر ایشان شبیخون کنیم
گر امشب بر ایشان بیابیم دست
به بیشی ابر تخت باید نشست
وگر بختمان بر نگیرد فروغ
همه چاره بادست و مردی دروغ
بر این برنهادند و برخاستند
ز بهر شبیخون بیاراستند
ز لشکر گزین کرد پنجه هزار
جهاندیده مردان خنجرگزار
برفتند کارآگهان پیش شاه
جهاندیده مردان با فر و جاه
ز کارآگهان آن که بد رهنمای
بیامد به نزدیک پرده سرای
به جایی غو پاسبانان ندید
تو گفتی جهان سر به سر آرمید
طلایه نه و آتش و باد نه
ز توران کسی را به دل یاد نه
چو آن دید برگشت و آمد دوان
کز ایشان کسی نیست روشنروان
همه خفتگان سر به سر مردهاند
وگر نه همه روز می خوردهاند
به جایی طلایه پدیدار نیست
کس آن خفتگان را نگهدار نیست
چو افراسیاب این سخنها شنود
به دلش اندرون روشنایی فزود
سپه را فرستاد و خود برنشست
میان یلی تاختن را ببست
برفتند گردان چو دریای آب
گرفتند بر تاختن بر شتاب
بر آن تاختن جنبش و ساز نه
همان نالهٔ بوق و آواز نه
چو رفتند نزدیک پرده سرای
برآمد خروشیدن کرنای
غو طبل بر کوهه زین بخاست
درفش سیه را برآورد راست
ز لشکر هر آن کس که بد پیشرو
برانگیختند اسب و برخاست غو
به کنده در افتاد چندی سوار
بپیچید دیگر سر از کارزار
ز یک دست رستم برآمد ز دشت
ز گرد سواران هوا تیره گشت
ز دست دگر گیو گودرز و طوس
به پیش اندرون نالهٔ بوق و کوس
شهنشاه با کاویانی درفش
هوا شد ز تیغ سواران بنفش
برآمد ده و گیر و بر بند و کش
نه با اسب تاب و نه با مرد هش
از ایشان ز صد نامور ده بماند
کسی را که بد اختر بد براند
چو آگاهی آمد بر این رزمگاه
چنان خسته بد شاه توران سپاه
که از خستگی جمله گریان شدند
ز درد دل شاه بریان شدند
چنین گفت کز گردش آسمان
نیابد گذر دانشی بیگمان
چو دشمن همی جان بسیچد نه چیز
بکوشیم ناچار یک دست نیز
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
وگر ایرجی تاج بر سر نهیم
برآمد خروش از دو پردهسرای
جهان پر شد از نالهٔ کرنای
گرفتند ژوپین و خنجر به کف
کشیدند لشکر سه فرسنگ صف
به کردار دریا شد آن رزمگاه
نه خورشید تابنده روشن نه ماه
سپاه اندر آمد همی فوج فوج
بر آن سان که برخیزد از باد موج
در و دشت گفتی همه خون شدست
خور از چرخ گردنده بیرون شدست
کسی را نبد بر تن خویش مهر
به قیر اندر اندود گفتی سپهر
همانگه برآمد یکی تیره باد
که هرگز ندارد کسی آن به یاد
همی خاک برداشت از رزمگاه
بزد بر سر و چشم توران سپاه
ز سرها همی ترگها برگرفت
بماند اندر آن شاه ترکان شگفت
همه دشت مغز سر و خون گرفت
دل سنگ رنگ طبرخون گرفت
سواران توران که روز درنگ
زبون داشتندی شکار پلنگ
ندیدند با چرخ گردان نبرد
همی خاک برداشت از دشت مرد
چو کیخسرو آن خاک و آن باد دید
دل و بخت ایرانیان شاد دید
ابا رستم و گیو گودرز و طوس
ز پشت سپاه اندر آورد کوس
دهاده برآمد ز قلب سپاه
ز یک دست رستم ز یک دست شاه
شد اندر هوا گرد بر سان میغ
چه میغی که باران او تیر و تیغ
تلی کشته هر جای چون کوه کوه
زمین گشته از خون ایشان ستوه
هوا گشت چون چادر نیلگون
زمین شد به کردار دریای خون
ز تیر آسمان شد چو پر عقاب
نگه کرد خیره سر افراسیاب
بدید آن درفشان درفش بنفش
نهان کرد بر قلبگه بر درفش
سپه را رده بر کشیده بماند
خود و نامداران توران براند
ز خویشان شایسته مردی هزار
به نزدیک او بود در کارزار
به بیراه راه بیابان گرفت
به رنج تن از دشمنان جان گرفت
ز لشکر نیا را همی جست شاه
بیامد دمان تا به قلب سپاه
ز هر سوی پویید و چندی شتافت
نشانی پی شاه توران نیافت
سپه چون نگه کرد در قلبگاه
ندیدند جایی درفش سیاه
ز شه خواستند آن زمان زینهار
فروریختند آلت کارزار
چو خسرو چنان دید بنواختشان
ز لشکر جدا جایگه ساختشان
بفرمود تا تخت زرین نهند
به خیمه در آرایش چین نهند
میآورد و رامشگران را بخواند
ز لشکر فراوان سران را بخواند
شبی کرد جشنی که تا روز پاک
همی مرده برخاست از تیره خاک
چو خورشید بر چرخ بنمود پشت
شب تیره شد از نمودن درشت
شهنشاه ایران سر و تن بشست
یکی جایگاه پرستش بجست
کز ایرانیان کس مر او را ندید
نه دام و دد آوای ایشان شنید
ز شبگرد تا ماه بر چرخ ساج
به سر بر نهاد آن دلافروز تاج
ستایش همی کرد بر کردگار
از آن شادمان گردش روزگار
فراوان بمالید بر خاک روی
به رخ بر نهاد از دو دیده دو جوی
وز آنجا بیامد سوی تاج و تخت
خرامان و شادان دل و نیکبخت
از ایرانیان هرکه افگنده بود
اگر کشته بودند گر زنده بود
از آن خاک آورد برداشتند
تن دشمنان خوار بگذاشتند
همه رزمگه دخمهها ساختند
از آن کشتگان چون بپرداختند
ز چیزی که بود اندر آن رزمگاه
ببخشید شاه جهان بر سپاه
وز آنجا بشد شاه به بهشت گنگ
همه لشکر آباد با ساز جنگ
چو آگاهی آمد به ماچین و چین
ز ترکان وز شاه ایران زمین
بپیچید فغفور و خاقان به درد
ز تخت مهی هر کسی یاد کرد
وز آن یاوریها پشیمان شدند
پراندیشه دل سوی درمان شدند
همی گفت فغفور کافراسیاب
از این پس نبیند بزرگی به خواب
ز لشکر فرستادن و خواسته
شود کار ما بیگمان کاسته
پشیمانی آمد همه بهر ما
کز این کار ویران شود شهر ما
ز چین و ختن هدیهها ساختند
بدان کار گنجی بپرداختند
فرستادهای نیکدل را بخواند
سخنهای شایسته چندی براند
یکی مرد بد نیکدل نیک خواه
فرستاد فغفور نزدیک شاه
طرایف به چین اندرون آنچه بود
ز دینار وز گوهر نابسود
به پوزش فرستاد نزدیک شاه
فرستادگان برگرفتند راه
بزرگان چین بیدرنگ آمدند
به یک هفته از چین به گنگ آمدند
جهاندار پیروز بنواختشان
چنانچون ببایست بنشاختشان
بپذرفت چیزی که آورده بود
طرایف بد و بدره و پرده بود
فرستاده را گفت کو را بگوی
که خیره بر ما مبر آبروی
نباید که نزد تو افراسیاب
بیاید شب تیره هنگام خواب
فرستاده برگشت و آمد چو باد
به فغفور یکسر پیامش بداد
چو بشنید فغفور هنگام خواب
فرستاد کس نزد افراسیاب
که از من ز چین و ختن دور باش
ز بد کردن خویش رنجور باش
هر آن کس که او گم کند راه خویش
بد آید بداندیش را کار پیش
چو بشنید افراسیاب این سخن
پشیمان شد از کردههای کهن
بیفگند نام مهی جان گرفت
به بیراه، راه بیابان گرفت
چو با درد و با رنج و غم دید روز
بیامد دمان تا به کوه اسپروز
ز بدخواه روز و شب اندیشه کرد
شب و روز را دل یکی پیشه کرد
بیامد ز چین تا به آب زره
میان سوده از رنج و بند گره
چو نزدیک آن ژرف دریا رسید
مر آن را میان و کرانه ندید
بدو گفت ملاح کای شهریار
بدین ژرف دریا نیابی گذار
مرا سالیان هست هفتاد و هشت
ندیدم که کشتی بر او بر گذشت
بدو گفت پر مایه افراسیاب
که فرخ کسی کو بمیرد در آب
مرا چون به شمشیر دشمن نکشت
چنانچون نکشتش نگیرد به مشت
بفرمود تا مهتران هر کسی
به آب اندر آرند کشتی بسی
سوی گنگ دژ بادبان برکشید
به نیک و بدیها سر اندر کشید
چو آن جایگه شد بخفت و بخورد
برآسود از روزگار نبرد
چنین گفت کایدر بباشیم شاد
ز کار گذشته نگیریم یاد
چو روشن شود تیره گون اخترم
به کشتی بر آب زره بگذرم
ز دشمن بخواهم همان کین خویش
درفشان کنم راه و آیین خویش
چو کیخسرو آگاه شد ز این سخن
که کار نو آورد مرد کهن
به رستم چنین گفت کافراسیاب
سوی گنگ دژ شد ز دریای آب
به کردار کرد آنچه با ما بگفت
که ما را سپهر بلندست جفت
به کشتی به آب زره برگذشت
همه رنج ما سر به سر باد گشت
مرا با نیا جز به خنجر سخن
نباشد نگردانم این کین کهن
به نیروی یزدان پیروزگر
ببندم به کین سیاوش کمر
همه چین و ماچین سپه گسترم
به دریای کیماک بر بگذرم
چو گردد مرا راست ماچین و چین
بخواهیم باژی ز مکران زمین
به آب زره بگذرانم سپاه
اگر چرخ گردان بود نیکخواه
اگر چند جایی درنگ آیدم
مگر مرد خونی به چنگ آیدم
شما رنج بسیار برداشتید
بر و بوم آباد بگذاشتید
همین رنج بر خویشتن برنهید
از آن به که گیتی به دشمن دهید
بماند ز ما نام تا رستخیز
به پیروزی و دشمن اندر گریز
شدند اندر آن پهلوانان دژم
دهان پر ز باد ابروان پر زخم
که دریای با موج و چندین سپاه
سر و کار با باد و شش ماه راه
که داند که بیرون که آید ز آب
بد آمد سپه را ز افراسیاب
چو خشکی بود ما به جنگ اندریم
به دریا به کام نهنگ اندریم
همی گفت هر گونهای هر کسی
بدانگه که گفتارها شد بسی
همی گفت رستم که ای مهتران
جهان دیده و رنجبرده سران
نباید که این رنج بی بر شود
به ناز و تن آسانی اندر شود
و دیگر که این شاه پیروزگر
بیابد همی ز اختر نیک بر
از ایران برفتیم تا پیش گنگ
ندیدیم جز چنگ یازان به جنگ
ز کاری که سازد همی برخورد
بدین آمد و هم بدین بگذرد
چو بشنید لشکر ز رستم سخن
یکی پاسخ نو فگندند بن
که ما سر به سر شاه را بندهایم
ابا بندگی دوست دارندهایم
به خشکی و بر آب فرمان وراست
همه کهترانیم و پیمان وراست
از آن شاد شد شاه و بنواختشان
یکایک به اندازه بنشاختشان
در گنجهای نیا برگشاد
ز پیوند و مهرش نکرد ایچ یاد
ز دینار و دیبای گوهرنگار
هیونان شایسته کردند بار
همیدون ز گنج درم صد هزار
ببردند با آلت کارزار
ز گاوان گردون کشان ده هزار
ببردند تا خود کی آید به کار
هیونان ز گنج درم ده هزار
بسی بار کردند با شهریار
بفرمود زان پس به هنگام خواب
که پوشیده رویان افراسیاب
ز خویشان و پیوند چندان که هست
اگر دخترانند اگر زیردست
همه در عماری به راه آوردند
ز ایوان به میدان شاه آوردند
دو از نامداران گردنکشان
که بودند هر یک به مردی نشان
چو جهن و چو گرسیوز ارجمند
به مهد اندرون پای کرده به بند
همه خویش و پیوند افراسیاب
ز تیمارشان دیده کرده پر آب
نواها که از شهرها یادگار
گروگان ستد ترک چینی هزار
سپرد آن زمان گیو را شهریار
گزین کرد ز ایرانیان ده هزار
بدو گفت کای مرد فرخنده پی
برو با سپه پیش کاووس کی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب رستم گیو گودرز طوس ایرج (اشاره) کیخسرو فغفور خاقان سیاووش (اشاره) جهن گرسیوز کیکاووس
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، افراسیاب فرماندهی تورانیان به دلایلی از شکست لشکرش در برابر ایرانیان ناامید میشود و تصمیم به شبیخون به پگاه میگیرد. او پس از بررسی اوضاع، به این نتیجه میرسد که نخستین یورش ممکن است موجب پیروزی گردد، به همین دلیل یک گروه از جنگاوران خود را آماده میکند. وقتی لشکر توران به اردوگاه ایرانیان نزدیک میشود، افراسیاب متوجه میشود که ایرانیان خوابند، اما از آن سو، کیخسرو و رستم با ناباوری و غافلگیری آنها را میبینند و به مقابله با آنها میپردازند. با آغاز نبرد، صدای طبل و کرنای جنگ تمام دشت را پر میکند و پس از شدیدترین مبارزات، در نهایت لشکر توران به شدت شکست میخورد و افراسیاب با خفت و ناامیدی از میدان میگریزد. در پایان، ایرانیان جشنی به افتخار این پیروزی برپا میکنند و از دستاوردهای خود شادمان میشوند.
هوش مصنوعی: در راه، پیش و پس از سپاه، کندههایی هستند و در میان لشکر و فیلهای شاه، ناامیدی حاکم است.
هوش مصنوعی: سردار ترکها، مانند شب تاریک، در میانهٔ نبرد به شدت شکست خورد و نتوانست به ادامهٔ حمله به سپاه بپردازد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از میان لشکر دیدهوران (خود) خواسته است که از کارهای گذشته بهوفور سخن بگویند و یادآوری کنند.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) گفت که این شخص شوم و بدطینت، مانند کیمیا (عناصر سحرآمیز) بر سپاه نیا (پدران و اجداد ایرانیان) خیره و مبهوت شده است.
هوش مصنوعی: حالا تمام ایرانیان خوابند و سپاه ما آمادهٔ نبرد و ناآرام است.
هوش مصنوعی: حالا از دل نگرانیها رهایی خواهیم یافت و در سپیدهدم به دشمنان حمله میکنیم.
هوش مصنوعی: اگر امشب بر آنها دست پیدا کنیم، باید در زیر ابرها آرام بگیریم.
هوش مصنوعی: اگر خوششانسی به یاری ما نیاید، در آن صورت همه تدبیرها و مردانگیها بیفایده خواهد بود.
هوش مصنوعی: آنها به خاطر شبیخونی که قرار بود بزنند، آماده شدند و به پا خاستند.
هوش مصنوعی: کیخسرو از میان لشکر، دههزار از بهترین و باتجربهترین جنگاوران را که در نبرد استاد بودند، انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: کارآگاهان و افراد خبره به پیش کیخسرو، شاه شجاع و با عظمت رفتند.
هوش مصنوعی: یکی از افراد باتجربه و آگاه که راهنمای خوبی نبود، به نزد حرمسرا (پرده سرای) آمد.
هوش مصنوعی: در آن مکان، پاسبانان را ندید و گویی تمام جهان در آرامش و سکوت فرو رفته است.
هوش مصنوعی: نه طلایهای از سپاه دیده میشود و نه آتش، و نه بادی از سمت توران کسی به یاد من نمیآید.
هوش مصنوعی: وقتی که او (کیخسرو) این وضعیت را دید، بازگشت و با سرعت آمد، چون هیچیک از آنها (شجاعان تورانی) را روشنبین و با روحیه نمیدید.
هوش مصنوعی: همه کسانی که در اینجا خوابیدهاند، مردهاند؛ وگرنه در هر روز غذا میخوردهاند.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که در آن مکان هیچ نشانهای از پیشرو وجود ندارد و کسی هم نیست که بتواند از آن خفتگان (مردگان) محافظت کند.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب این صحبتها را شنید، در دلش روشنایی و بصیرت بیشتری پیدا شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب سپاهیان را به حرکت فرستاد و خودش بر روی اسبی نشسته است تا فرماندهی جنگ را بر عهده بگیرد.
هوش مصنوعی: سواران مانند موجهای دریا، به سرعت حرکت کردند و برای حمله آماده شدند.
هوش مصنوعی: این نبرد و حرکت جنگجویان فقط به خاطر صدای بوق و آواز نیست، بلکه هدف و نیرویی پشت آن است که باید به آن توجه کرد.
هوش مصنوعی: وقتی نزدیک پردهسرای (دروازه یا محلی برای برگزاری مراسم) رسیدند، صدای بلند نواختن کرنای (نوعی ساز بادی) به گوش رسید.
هوش مصنوعی: طبل را به صدا درآوردند و با صدای آن، بر فراز کوه علم درفش سیاه را راست و افراشته کردند.
هوش مصنوعی: از لشکر، هر کسی که به عنوان پیشرو مشخص شده بود، سوار بر اسب شد و به دنبال صدای طبل، به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: چند سوار به طرف کندهای افتادند و در آنجا مشغول شدند و در نتیجه، دیگران از نبرد و کارزار دور شدند.
هوش مصنوعی: با یکی از دستهای رستم، او از دشت بیرون آمد و به خاطر گرد و غبار سواران، هوا تاریک شد.
هوش مصنوعی: گیو و گودرز و طوس از طرف دیگر با دست دیگر خود، در پیش رو ناله و صدای بوق و کوس (آژیر جنگ) را بلند کردند.
هوش مصنوعی: شاه با درفش کاویانی (پرچم ملی) در آسمان بلند شد، که نشان از نبرد و سلطنت او دارد، و این به دلیل تیغ سواران بنفش (یعنی سواران مقتدر و جنگجو) است.
هوش مصنوعی: برای فریب و به دام انداختن، جنگافرازان را با فریب و دقت به عمل درآورید، نه با اسب تند و نه با قدرت مردان جنگی.
هوش مصنوعی: از میان آنها فقط یکی از افراد مشهور و نیکو نام باقی مانده است که پرچم بدبختی و شوم طالع را در دست دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که خبر به این میدان جنگ رسید، سپاه توران به رهبری شاه، آنچنان خسته و ناتوان بودند که دیگر نمیتوانستند به جنگ ادامه دهند.
هوش مصنوعی: سپاه شاه توران از شدت خستگی و رنج، به شدت گریه کردند و از دلسوزی برای شاهشان که در وضعیت بدی قرار داشت، نالیدند.
هوش مصنوعی: او گفت که از گردش سیارهها و تغییرات آسمانی، هیچکس نمیتواند به یقین دانش و دانایی کسب کند.
هوش مصنوعی: وقتی دشمن همواره در تلاش است تا جان ما را بگیرد، باید با تمام قدرت و همت خود وارد عمل شویم و حتی اگر ناچار باشیم، باید دست به یک اقدام واحد بزنیم.
هوش مصنوعی: اگر همهٔ ما جان خود را فدای جنگ کنیم و یا تاج و مقام ایرج (پسر کیخسرو) را بر سر بگذاریم، در هر صورت نمیتوانیم از مقاومت در برابر دشمن دست برداریم.
هوش مصنوعی: صدای بلندی از دو دهنهٔ بزرگ که به عنوان پردهسرای (سالن) جهان شناخته میشود، بلند شد و سراسر دنیا از ناله و نوای کرنای (نوعی ساز) پر شد.
هوش مصنوعی: لشکر در فاصلهٔ سه فرسنگی (حدود ۱۵ کیلومتر) آمادهٔ نبرد شدند و سلاحهای خود را بهدست گرفتند، از جمله ژوپین (سپر) و خنجر.
هوش مصنوعی: رزمگاهی که در آن نبرد رخ میدهد، به اندازهٔ دریا وسیع و آرام است، به طوری که هیچیک از نورهای تابان روز، مانند خورشید یا ماه، در آن دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: سپاه به صورت گروه گروه و به سرعت به میدان جنگ وارد شد، مانند موجهایی که از نیروی باد برمیخیزند.
هوش مصنوعی: زمین و دشت بهگونهای به نظر میرسد که تماماً خونی شدهاند و انگار خورشید از آسمان برآمده و در حال غروب است.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهٔ خویش، محبت و علاقهای ندارد، انگار که آسمان را به رنگ قیر درآوردهاند.
هوش مصنوعی: همان لحظه یک باد تاریک و سرد به وجود آمد که هیچکس هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: گرد و غبار را از میدان جنگ برمیدارد و بر سر و چشم سپاه توران میافشاند.
هوش مصنوعی: از سرها، تودههای مو (ترگ) بیرون آورده شد و بر پیکر شاه ترکان، صحنهای شگفتآور بهجا گذاشت.
همه دشت پر از مغز سر و خون شد و سنگها رنگ عناب به خود گرفتند .
هوش مصنوعی: سواران تورانی که در روزی بیعمل و بیحرکت بودند، به طعمهای آسان مانند پلنگ تبدیل شده بودند.
هوش مصنوعی: در این بیت، سخن از این است که کسی در نبرد با چرخ گردان (سرنوشت) موفقیتی نمیبیند و از زمین مردان جنگی را به خاک میافکند. به این معنی است که در جنگ و در برابر تقدیر، پیروزی تضمینشدهای وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی آن خاک و آن باد را مشاهده کرد، خوشحالی دل و بخت ایرانیان را دید.
هوش مصنوعی: کیخسرو به همراه رستم، گیو، گودرز و طوس به پشت سپاه دشمن رفت و کوس پیروزی را به صدا درآورد.
هوش مصنوعی: در حینی که رستم و شاه بر سپاه دشمن حمله کردند، از قلب لشکر تورانیان صداهای وحشت و یأس بلند شد.
هوش مصنوعی: در آسمان گرد و غباری بهوجود آمد که مانند ابر است، مانند ابری که بارانش تیر و تیغ است، بهعبارتی، جنگ و درگیریای که به بار آمده است.
هوش مصنوعی: در هر گوشه از زمین، تلی از کشتهها مانند کوه بالا رفته است و زمین تحت تاثیر این کشتار، از خون آنها پر شده و به ستوه آمده است.
هوش مصنوعی: هوا به رنگ چادر آبی درآمد و زمین مانند دریا از خون پر شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب که سرشکسته و غرق در فکر است، وقتی به آسمان نگاه میکند، تیرهای آسمانی را میبیند و آنها را همچون پرهای عقاب مییابد. در این حالت بیحالی و گیجی، خود را غرق در نگرانی و تردید میبیند.
هوش مصنوعی: افراسیاب درفش (پرچم) بنفش را که درخشان بود، دید و آن را در جایی به دور از چشم پنهان کرد، در قلبگاه خود (مکانی امن یا مرکز فرماندهی).
هوش مصنوعی: سپه (سپاه) را صف بندی کرد و خود او (کیخسرو) و نامداران تورانی را عقب راند.
هوش مصنوعی: هزار نفر از خویشان شایسته و دلاور به نزد او (کیخسرو) بودند که در میدان جنگ حاضر شدند.
هوش مصنوعی: کیخسرو راهی را که بیراه و دور بود انتخاب کرد و با تحمل زحمت و سختی، جانش را از دست دشمنان نجات داد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه ایران، در حال جستجوی نیا، یعنی پدرش، از میان لشکرش بود و ناگهان به قلب سپاه دشمن رسید.
از هر سوی جست و جو کرد و چندی شتابان رفت اما نشانی از شاه توران پیدا نکرد.
هوش مصنوعی: سپه، زمانی که به قلبگاه نگاه کرد، نتوانست جایی برای درفش سیاه (پرچم نیروهای دشمن) پیدا کند.
هوش مصنوعی: از شاه (کیخسرو) در آن لحظه درخواست کردند که از آنها در برابر دشمنان محافظت کند و آنها برای آماده شدن به کارزار از وسایل جنگی خود دست برداشتند.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی دید که لشکرش در حال کمروبودند، به آنها محبت کرد و جایی جدا برایشان فراهم کرد تا استراحت کنند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا تختی از طلا را در خیمه قرار دهند و به خوبی تزئین کنند.
هوش مصنوعی: کیخسرو فرمان داد تا سازندگان آواز و موسیقی را بیاورند و از میان لشکریانی که تعدادی زیاد بودند، سرداران را هم دعوت کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو شبی جشنی برپا کرد که تا روز روشن، مردگان از خاک برخواستند.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید در آسمان ظاهر شد، شب تاریک به دلیل تابش شدید آن، به تاریکی خود پایان داد.
هوش مصنوعی: شاه ایران، بدن و سر خود را شستشو داد و به دنبال مکانی برای عبادت و پرستش رفت.
هوش مصنوعی: کسی از ایرانیان او را ندید و صدای هیچ حیوانی را هم از آنها نشنید.
هوش مصنوعی: در این بیت، تصویر زیبایی از شب و ماه آورده شده است. شبگرد (شخصی که در شب میگردد) تا ماه را بر چرخ (آسمان) میبیند و تاجی دلافروز (شاد و زیبا) بر سر نهاد. این توصیف نشاندهندهی زیبایی و جذابیت ماه در شب است.
هوش مصنوعی: او (فردوسی) به خداوند ستایش میکرد به خاطر شاد شدن از تغییرات و چرخشهای روزگار و نیکیهایی که به او ارزانی داشته است.
هوش مصنوعی: او به شدت بر خاک روی (زمین) مالید و از شدت غم، اشکهایی مانند دو جوی از چشمانش سرازیر شد.
هوش مصنوعی: از آن مکان به سوی تاج و تخت آمد، با حالتی سرشار از شادی و خوشحالی و با دل نیکبخت و خوشبین.
هوش مصنوعی: هر کسی از ایرانیان که در جنگ حاضر بود، چه کشته شده و چه زنده مانده، در این واقعه نقش داشت و به نوعی درگیر ماجرا بود.
هوش مصنوعی: از آن خاک، بدن دشمنان را برداشتند و به حال رها کردند، بیارزش و خوار.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، آنها دخمههایی (قبرهایی) برای کشتهشدگان ساختند، چون به انتهای کار خود رسیدند و حساب کشتگان را کردند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه جهان، به سپاهیانش پاداش داد و از آنچه در میدان جنگ گذشته بود، چشمپوشی کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو (شاه ایران) از آنجا به بهشت گنگ رفت و همه لشکریانش آمادهی جنگ و آبادانی شدند.
هوش مصنوعی: وقتی خبر به ماچین و چین رسید که ترکان و شاه ایران چه کارهایی میکنند.
هوش مصنوعی: فغفور (شاه توران) و خاقان (سرکرده ترکان) از درد و رنجی که دارند، به خود میپیچند و به تخت و مقام خود فکر میکنند و از آن رنج میبرند.
هوش مصنوعی: از آن یاوریها، یاران پشیمان شدند و دلهایشان پر از اندیشه گشت و به سمت درمان و چارهجویی رفتند.
هوش مصنوعی: فغفور (شاه توران) به افراسیاب میگوید که از این پس، او هرگز در خواب هم بزرگ و قدرتمند نخواهد شد، زیرا شکستها و مشکلاتش او را از عظمت دور کرده است.
هوش مصنوعی: ما از لشکر فرستادن و بهدست آوردن خواستهمان یقین داریم که به شدت کاسته شده است.
هوش مصنوعی: همه از کارهای خود ناراحت و پشیمان شدهاند که نگرانند این اقدامات ممکن است باعث ویرانی شهرشان شود.
هوش مصنوعی: از چین و ختن (منطقهای در آسیای میانه) و هدیهها، اموال و گنجینهای تهیه کردند و برای آن کار، هزینهای پرداخت کردند.
هوش مصنوعی: فرستادهای که دلش نیک است را بخواند تا چند سخن شایسته و خوشایند بگوید.
هوش مصنوعی: یک مرد خیرخواه و نیکدل را فرستاد فغفور (شاه توران) تا نزد شاه برود.
هوش مصنوعی: در چین چیزهایی به نام طلا و گوهر وجود دارد که از نظر دینی و اخلاقی گناه محسوب میشوند و ارزش واقعی ندارند.
هوش مصنوعی: فرستادگان افراسیاب برای عذرخواهی به نزد شاه (کیخسرو) رفتند و پس از ارائهی عذرشان، راه را برگرفتند و به سمت دیگری حرکت کردند.
هوش مصنوعی: بزرگان چین بدون معطلی و به سرعت، ظرف یک هفته از سرزمین چین به گنگدژ (قلعهای در هند) رسیدند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پادشاه پیروز، به بزرگان چین محبت و احترام نشان داد و با توجه به شایستگیهای آنها، آنها را محترم شمرد.
هوش مصنوعی: او چیزی را که آورده بود، پذیرفت و شامل کارهای زشت و نیز لباس و پردههای فاخر بود.
هوش مصنوعی: فرستاده را به افراسیاب گفتند که او نباید آبروی ما را زیر سؤال ببرد یا به ما اهانت کند.
هوش مصنوعی: نباید افراسیاب در شب تار به نزد تو بیاید، زمانی که خوابیدهای.
هوش مصنوعی: فرستاده مثل باد سریع برگشت و یکجا تمام پیامش را به فغفور رساند.
هوش مصنوعی: وقتی فغفور در حال خواب صدای خبر را شنید، شخصی را نزد افراسیاب فرستاد.
هوش مصنوعی: از من و سرزمینهای چین و ختن دور باش و از بدیهای خود ناراحت و آزار دیده باش.
هوش مصنوعی: هر کسی که راه درست زندگیاش را گم کند، بداند که برای انسانهای بدفکر، پیشرفت و موفقیت ممکن است.
هوش مصنوعی: افراسیاب وقتی این حرفها را شنید، از کارهای قبلیاش پشیمان شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب مانند ماه درخشان نامش را ریخت و جان گرفت، و سپس به سمت بیراهه و بیابان سفر کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو که با درد و رنج و غم مواجه شده، صبحی به کوه اسپروز میآید.
هوش مصنوعی: کیخسرو به خاطر دشمنی که در روز و شب دارد، مدام به فکر و تأمل مشغول است و دلش همیشه درگیر یک کار و شغل است.
هوش مصنوعی: از چین تا آب زره، شخصی آمد که در حال تحمل رنج و مشقت، خود را آزاد میکرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی به نزدیک دریا رسید، نه میانهٔ دریا را دید و نه سواحل آن را.
هوش مصنوعی: ملاح به کیخسرو، که شهریار است، میگوید که در این دریا عمیق نمیتواند عبور کند و راهی نمییابد.
هوش مصنوعی: من هفتاد و هشت سال است که کشتیای ندیدهام که بر روی این دریا بگذرد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به شخصی پرمهر و با شخصیت اشاره میکند و میگوید کسی که در آب میمیرد، فرخنده است. یعنی او به مرگ در آب افتخار میکند و آن را نشانهای از شجاعت و نیکبختی میداند.
هوش مصنوعی: اگر من با شمشیر دشمن کشته نشوم، پس به این شکل که من را نجات میدهد، او را نیز نمیتوان با مشت کشت.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد که فرماندهان هر یک کشتیهای زیادی را به آب بیندازند.
هوش مصنوعی: بادبانها به سوی گنگدژ بالا رفتند و در این حال، با خوبیها و بدیها درگیر شدند.
هوش مصنوعی: وقتی به آن مکان رسید، استراحت کرد و خوابید و از زمان جنگ آرامش یافت.
هوش مصنوعی: کیخسرو به دوستانش میگوید که باید شاد باشیم و به کارهای گذشته و دشواریها فکر نکنیم.
هوش مصنوعی: وقتی که ستارهٔ تیرهام روشن شود، با کشتی از روی آب زره عبور میکنم.
هوش مصنوعی: از دشمنانم همان انتقام خود را میخواهم و آن را با قدرت بیان میکنم و راه و روش خود را دنبال میکنم.
هوش مصنوعی: کس دیگری کهنسال، خطری جدید را به کیخسرو اعلام کرد و او از این خبر مطلع شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به رستم خبر داد که به سوی گنگدژ حرکت کرده و از دریا عبور کرده است.
هوش مصنوعی: او به مانند کرد، آنچه را که با ما گفت، انجام داد؛ زیرا که ما در کنار هم، همشکل و همتراز با آسمان بلند هستیم.
هوش مصنوعی: در جنگ به وسیلهی کشتی، آب زره (محل جنگ) را ترک کرد و تمامی زحمات ما به باد رفت و بیهوده شد.
هوش مصنوعی: من فقط با نیا (پدر یا اجداد) خود از طریق خنجر، یعنی با نشان دادن قاطعیت و جنگ، سخن میگویم و این کینه کهن (کینهای از سیاوش) را فراموش نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: با کمک و نیروی خداوند پیروز، خود را برای انتقام سیاوش آماده میکنم.
هوش مصنوعی: من تمام سرزمینهای چین و ماچین را سپاه میکنم و با عبور از دریای کیماک به آنجا میروم.
هوش مصنوعی: وقتی ما در سرزمین ماچین و چین پیروز شویم، از سرزمین مکران باج خواهیم گرفت.
هوش مصنوعی: اگر سپاه را به آب زره عبور دهم، هر چه باشد، اگر زمان (چرخ گردان) به نفع و خوبی بچرخد، کار خوب پیش خواهد رفت.
هوش مصنوعی: اگر چندی در جایی توقف کنم، امیدوارم که مرد خونی (شجاع و جنگنده) به دستم بیفتد.
هوش مصنوعی: شما سختیهای زیادی را متحمل شدید و سرزمین خود را ترک کردید.
هوش مصنوعی: رنجی را که خودتان تحمل کردهاید، کنار بگذارید؛ بهتر است این سختی را به چنگال دشمن نسپارید و به او ندهید.
هوش مصنوعی: نام ما تا روز رستاخیز (یعنی روز قیامت) باقی خواهد ماند، به شرطی که در میدان نبرد پیروز شویم و دشمنان ما فرار کنند.
هوش مصنوعی: پهلوانان به شدت ناراحت و غمگین شدند و در حالی که دهانشان پر از باد (به معنای فریاد و غرش) بود، ابروهایشان نیز پر از زخم و آسیب بود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف دشواریها و خطرات ناشی از جنگ در دریا اشاره دارد، جایی که دریای پرموج و سپاهی بزرگ وجود دارد و نبرد با باد و بلندیهای راه بسیار سخت و چالشبرانگیز است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که چه کسی از آب بیرون بیاید و سپاه افراسیاب را به زحمت بیندازد.
هوش مصنوعی: زمانی که زمین خشک است، ما به جنگ میرویم، و وقتی به دریا میرسیم، قصد داریم به کام نهنگ (خطرات و مشکلات) بیفتیم.
هوش مصنوعی: او گفت هر فردی بر اساس نوع و کیفیت خودش، در آن زمان و مکان خاص، حرفهایی زیادی برای گفتن دارد.
هوش مصنوعی: رستم میگوید: ای سران و بزرگان که بر جهان آگاه هستید و رنجها را کشیدهاید، به سخنان من گوش دهید.
هوش مصنوعی: نباید این سختی و زحمت بیفایده باشد و نمیشود با ناز و راحتطلبی به دست آورد.
هوش مصنوعی: این شاه پیروزگر (کیخسرو) همواره به خاطر ستارههای نیک و سعادت، موفقیتهایی را به دست میآورد.
هوش مصنوعی: ما از سرزمین ایران به سوی گنگ حرکت کردیم و در این راه چیزی جز جنگجویان چنگزن را که در حال نبرد بودند، ندیدیم.
هوش مصنوعی: از کارهایی که انجام میدهد، برخوردی خواهد داشت و در همین حال به همین شیوه ادامه خواهد داد.
هوش مصنوعی: لشکر وقتی از سخنان رستم مطلع شد، پاسخی جدید و تازه برای او دادند.
هوش مصنوعی: ما همه بندگان شاه هستیم و به خاطر دوستی به او، مایل به بندگی و خدمت به او هستیم.
هوش مصنوعی: ما در خشکی و در آب، مطیع فرمان او (کیخسرو) هستیم و همه ما زیر دست او هستیم و به پیمان او وفاداریم.
هوش مصنوعی: شاه از این موضوع خوشحال شد و هر یک از آنها را به اندازهای که شایسته بود، مورد محبت و نوازش قرار داد.
هوش مصنوعی: در گنجهای پدرش (کیخسرو) را باز کرد و از پیوند و دوستیاش هیچ یاد نکرد.
هوش مصنوعی: از دینارهای طلا و پارچههای گرانبها که بسیار زیبا و با ارزش هستند، کامیونهایی برای جابهجایی بار آماده کردند.
هوش مصنوعی: از گنجینهٔ ارزنده، صد هزار درم برداشتند تا با ابزار جنگی آماده شوند.
هوش مصنوعی: از میان گاوانی که به آسمان تعلق دارند، ده هزار راس را برداشتند تا وقتی که کیخسرو (شاه) به کار بیاید.
هوش مصنوعی: هیونان (نظامیان یا سپاهیان) از گنج و ثروت بسیار خود، ده هزار بار (کالا یا تجهیزاتی) بار کردند و به سوی شهریار (کیخسرو) روانه شدند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد که در هنگام خواب، صورتهای پنهانمانده افراسیاب را بپوشانند.
هوش مصنوعی: اگر از خانواده و بستگان اینقدر نزدیک و زیاد هستند، چه فرقی میکند که دختران باشند یا زیر دست (زیر دست به معنای کسانی است که در مقام پایینتری هستند).
هوش مصنوعی: همه افراد و خانوادهها را به یکجا جمع کردند و از ایوان (محل نشیمن) به میدان نبرد شاه منتقل کردند.
هوش مصنوعی: دو نفر از فرزندان برجسته و شجاع که هر کدام دارای نشانهای از مردانگی و دلاوری بودند.
هوش مصنوعی: چنانکه جهن و گرسیوز، دو شخصیت بزرگ و ارزشمند، در دامن دنیا به بند کشیده شدهاند.
هوش مصنوعی: همه بستگان و خانواده افراسیاب از روی نگرانی و دلتنگی، اشکتن و غم زیادی دارند و چشمانشان پر از اشک شده است.
هوش مصنوعی: افراسیاب برای نیروهای خود هنوز آواهایی را از شهرهای گذشته یادآور میشود که نشانهٔ گرانباری و حاکمیت بر آنان است و به عنوان گروگان از چینیها هزار نفر را گرفته است.
هوش مصنوعی: در آن زمان، شهریار (کیخسرو) گیو را به عنوان فرمانده سپاه انتخاب کرد و از بین ایرانیان ده هزار نفر را به او سپرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به گیو میگوید: «ای مرد نیکو، به جلو برو و با سپاه به سوی کاووس برو.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.