بخش ۲۱ - پیروزی کیخسرو بر شاه مکران، خاکسپاری او، گذر از دریا و زاری بر بارهٔ سیاوش
فرستادهٔ شاه چون بازگشت
همه شهر مکران پرآواز گشت
زمین کوه تا کوه لشکر گرفت
همه تیز و مکران سپه برگرفت
بیاورد پیلان جنگی دویست
تو گفتی که اندر زمین جای نیست
از آواز اسبان و جوش سپاه
همی ماه بر چرخ گم کرد راه
تو گفتی برآمد زمین بآسمان
وگر گشت خورشید اندر نهان
طلایه بیامد به نزدیک شاه
که مکران سیه شد ز گرد سپاه
همه روی کشور درفشست و پیل
ببیند کنون شهریار از دو میل
بفرمود تا برکشیدند صف
گرفتند گوپال و خنجر به کف
ز مکران طلایه بیامد به دشت
همه شب همی گرد لشکر بگشت
نگهبان لشکر از ایران تخوار
که بودی به نزدیک او رزم خوار
بیامد برآویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
بزد تیغ و او را به دو نیم کرد
دل شاه مکران پر از بیم کرد
دو لشکر بر آن گونه صف برکشید
که از گرد شد آسمان ناپدید
سپاه اندر آمد دو رویه چو کوه
رده برکشیدند هر دو گروه
به قلب اندر آمد سپهدار طوس
جهان شد پر از نالهٔ بوق و کوس
به پیش اندرون کاویانی درفش
پس پشت گردان زرینه کفش
هوا پر ز پیکان شد و پر و تیر
جهان شد به کردار دریای قیر
به قلب اندرون شاه مکران بخست
وزآن خستگی جان او هم برست
یکی گفت شاها سرش را بریم
بدو گفت شاه اندر او ننگریم
سر شهریاران نبرد ز تن
مگر نیز از تخمهٔ اهرمن
برهنه نباید که گردد تنش
بر آن هم نشان خسته در جوشنش
یکی دخمه سازید مشک و گلاب
چنانچون بود شاه را جای خواب
بپوشید رویش به دیبای چین
که مرگ بزرگان بود همچنین
و زآن انجمن کشته شد ده هزار
سواران و گردان خنجرگزار
هزار و صد و چل گرفتار شد
سر زندگان پر ز تیمار شد
ببردند پیلان و آن خواسته
سراپرده و گاه آراسته
بزرگان ایران توانگر شدند
بسی نیز با تخت و افسر شدند
از آن پس دلیران پرخاشجوی
به تاراج مکران نهادند روی
خروش زنان خاست از دشت و شهر
چشیدند زان رنج بسیار بهر
به درهای شهر آتش اندر زدند
همی آسمان بر زمین برزدند
بخستند ز ایشان فراوان به تیر
زن و کودک خرد کردند اسیر
چو کم شد از آن انجمن خشم شاه
بفرمود تا باز گردد سپاه
بفرمود تا اشکش تیز هوش
بیارامد از غارت و جنگ و جوش
کسی را نماند که زشتی کند
وگر با نژندی درشتی کند
از آن شهر هر کس که بد پارسا
به پوزش بیامد بر پادشا
که ما بیگناهیم و بیچارهایم
همیشه به رنج ستمکارهایم
گر ایدون که بیند سر بیگناه
ببخشد سزاوار باشد ز شاه
از ایشان چو بشنید فرخنده شاه
بفرمود تا بانگ زد بر سپاه
خروشی برآمد ز پردهسرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
از این پس گر آید ز جایی خروش
ز بیدادی و غارت و جنگ و جوش
ستمکارگان را کنم به دو نیم
کسی کو ندارد ز دادار بیم
جهاندار سالی به مکران بماند
ز هر جای کشتی گران را بخواند
چو آمد بهار و زمین گشت سبز
همه کوه پر لاله و دشت سبز
چراگاه اسبان و جای شکار
بیاراست باغ از گل و میوهدار
به اشکش بفرمود تا با سپاه
به مکران بباشد یکی چندگاه
نجوید جز از خوبی و راستی
نیارد به کار اندرون کاستی
و زآن شهر راه بیابان گرفت
همه رنجها بر دل آسان گرفت
چنان شد به فرمان یزدان پاک
که اندر بیابان ندیدند خاک
هوا پر ز ابر و زمین پر ز خوید
جهانی پر از لاله و شنبلید
خورشهای مردم ببردند پیش
به گردون به زیر اندرون گاومیش
به دشت اندرون سبزه و جای خواب
هوا پر ز ابر و زمین پر ز آب
چو آمد به نزدیک آب زره
گشادند گردان میان از گره
همه چاره سازان دریا به راه
ز چین و ز مکران همی برد شاه
به خشکی بکرد آنچه بایست کرد
چو کشتی به آب اندر افگند مرد
بفرمود تا توشه برداشتند
به یک ساله ره راه بگذاشتند
جهاندار نیک اختر و راهجوی
برفت از لب آب با آب روی
بر آن بندگی بر نیایش گرفت
جهان آفرین را ستایش گرفت
همی خواست از کردگار بلند
کز آبش به خشکی برد بیگزند
همان ساز جنگ و سپاه ورا
بزرگان ایران و گاه ورا
همی گفت کای کردگار جهان
شناسندهٔ آشکار و نهان
نگهدار خشکی و دریا توی
خدای ثری و ثریا توی
نگهدار جان و سپاه مرا
همان تخت و گنج و کلاه مرا
پرآشوب دریا از آن گونه بود
کز او کس نرستی بدان برشخود
به شش ماه کشتی برفتی به آب
کز او ساختی هر کسی جای خواب
به هفتم که نیمی گذشتی ز سال
شدی کژ و بی راه باد شمال
سر بادبان تیز برگاشتی
چو برق درخشنده بگماشتی
به راهی کشیدیش موج مدد
که ملاح خواندش فم الاسد
چنان خواست یزدان که باد هوا
نشد کژ با اختر پادشا
شگفت اندر آن آب مانده سپاه
نمودی به انگشت هر یک به شاه
به آب اندرون شیر دیدند و گاو
همی داشتی گاو با شیر تاو
همان مردم و مویها چون کمند
همه تن پر از پشم چون گوسفند
گروهی سران چون سر گاومیش
دو دست از پس مردم و پای پیش
یکی سر چو ماهی و تن چون نهنگ
یکی پای چون گور و تن چون پلنگ
نمودی همی این بدان آن بدین
به دادار بر خواندند آفرین
به بخشایش کردگار سپهر
هوا شد خوش و باد ننمود چهر
گذشتند بر آب بر هفت ماه
که بادی نکرد اندر ایشان نگاه
چو خسرو ز دریا به خشکی رسید
نگه کرد هامون جهان را بدید
بیامد به پیش جهان آفرین
بمالید بر خاک رخ بر زمین
برآورد کشتی و زورق ز آب
شتاب آمدش بود جای شتاب
بیابانش پیش آمد و ریگ و دشت
تنآسان به ریگ روان برگذشت
همه شهرها دید بر سان چین
زبانها به کردار مکران زمین
بدان شهرها در بیاسود شاه
خورش خواست چندی ز بهر سپاه
سپرد آن زمین گیو را شهریار
بدو گفت بر خوردی از روزگار
درشتی مکن با گنهکار نیز
که بی رنج شد مردم از گنج و چیز
از این پس ندارم کسی را به کس
پرستش کنم پیش فریادرس
ز لشکر یکی نامور برگزید
که گفتار هر کس بداند شنید
فرستاد نزدیک شاهان پیام
که هر کس که او جوید آرام و کام
بیایند خرم بدین بارگاه
برفتند یکسر به فرمان شاه
یکی سر نپیچید زان مهتران
به درگاه رفتند چون کهتران
چو دیدار بد شاه بنواختشان
به خورشید گردن برافراختشان
پس از گنگ دژ باز جست آگهی
ز افراسیاب و ز تخت مهی
چنین گفت گویندهای زان گروه
که ایدر نه آبست پیشت نه کوه
اگر بشمری سر به سر نیک و بد
فزون نیست تا گنگ فرسنگ صد
کنون تا برآمد ز دریای آب
به گنگست با مردم افراسیاب
از آن آگهی شاد شد شهریار
شد آن رنجها بر دلش نیز خوار
در آن مرزها خلعت آراستند
پس اسب جهاندیدگان خواستند
بفرمود تا بازگشتند شاه
سوی گنگ دژ رفت با آن سپاه
بر آن سو که پور سیاوش براند
ز بیداد مردم فراوان نماند
سپه را بیاراست و روزی بداد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد
همی گفت هر کس که جوید بدی
بپیچد ز باد افره ایزدی
نباید که باشید یک تن به شهر
گر از رنج یابد پی مور بهر
چهانجوی چون گنگ دژ را بدید
شد از آب دیده رخش ناپدید
پیاده شد از اسب و رخ بر زمین
همی کرد بر کردگار آفرین
همی گفت کای داور داد و پاک
یکی بندهام دل پر از ترس و باک
که این بارهٔ شارستان پدر
بدیدم برآورده از ماه سر
سیاوش که از فر یزدان پاک
چنین بارهای برکشید از مغاک
ستمگر بد آن کو به بد آخت دست
دل هر کس از کشتن او بخست
بر آن باره بگریست یکسر سپاه
ز خون سیاوش که بد بیگناه
به دست بداندیش بر کشته شد
چنین تخم کین در جهان کشته شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
تخوار طوس اهریمن (اشاره) کیخسرو گیو افراسیاب سیاووش (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از جنگ کیخسرو با شاه مکران، لشکر کیخسرو با آمادهسازی کامل به میدان میآید و در جنگی سخت، شاه مکران را شکست میدهد. با کشته شدن شاه مکران، دلیران ایران به تاراج مکران میپردازند و آتش و خون به راه میاندازند. پس از غارت، کیخسرو به دلجویی از بیگناهان میپردازد و دستور میدهد تا بر اساس عدالت رفتار شود. سپس، هنگام بازگشت به ایران، کیخسرو از ایزد یزدان طلب مساعدت میکند و با سفر دریایی به سرزمین افراسیاب میرسد. در انتها، کیخسرو بر باره سیاوش میگریزد و یاد او را زنده نگه میدارد، تا نشان دهد که کشتن او بیگناهی به بار آورده و کین و انتقام در جهان شکوفا شده است.
هوش مصنوعی: وقتی فرستادهٔ شاه به شهر مکران برگشت، صدای خبر پیروزی در همهٔ شهر پیچید و همه از این موضوع باخبر شدند.
هوش مصنوعی: زمین که از یک کوه تا کوه دیگر امتداد دارد، سرشار از لشکر شد و همهٔ مردان شجاع مکران، سپاه را جمع کردند.
هوش مصنوعی: او دویست فیل جنگی آورد که به نظرت در زمین جایی برای حرکتکردن نیست.
هوش مصنوعی: صدای اسبان و هیجان سپاه به قدری زیاد شده که ماه در آسمان را گم کرده و مسیرش را نمیتواند پیدا کند.
هوش مصنوعی: تو گفتی که زمین به آسمان بالا رفت و اگر خورشید هم پنهان شد.
هوش مصنوعی: طلایه (پیشقراولان) به نزد کیخسرو، شاه ایران، آمدند و خبر دادند که سرزمین مکران به دلیل لشکر کشی سپاه ایران به تاریکی و خوف دچار شده است.
هوش مصنوعی: اکنون شهریار (کیخسرو) میبیند که تمامی سرزمین (کشور) زیر پرچم (درفش) است و دو میل (خط) را نشان میدهد. این تصویر از تسلط و قدرت او بر کشور و لشکرش حکایت دارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا صفوت به پا کنند و گوپال (نظامیان) را آماده نبرد سازند و هر کس چاقویی در دست گیرد.
هوش مصنوعی: از سرزمین مکران، پیشقراولی به دشت آمد و تمام شب دور لشکر میچرخید.
هوش مصنوعی: نگهبان لشکر ایران، تخوار، که اهل جنگ و رزم بود، به نزد افراسیاب رفت.
هوش مصنوعی: کیخسرو به نبرد با شاه مکران شتافت و مانند فیل نیرومند و شیر خشمگین با او درگیر شد.
هوش مصنوعی: کیخسرو با شمشیرش حمله کرد و شاه مکران را به دو نیم کرد، در حالی که دل شاه مکران از ترس پر شده بود.
هوش مصنوعی: دو ارتش به گونهای صف آرایی کردند که گرد و غبار آنها آسمان را پنهان کرد و آن را نامشخص ساخت.
هوش مصنوعی: سپاه دشمن به صورت دو دسته به هم پیوستند و صفوفشان مانند کوه ردهایست که به هم متصل شدهاند، به طوری که هر دو گروه به طور قوی و منسجم ایستادهاند.
هوش مصنوعی: سپهدار طوس (یکی از شخصیتهای بزرگ داستانی) به قلب دشمن حمله کرد و به دنبال آن، صدای شیون و ناله در همه جا پیچید.
هوش مصنوعی: در جلو، پرچم کاویانی قرار دارد و از پشت، کفشهای زرین به سمت عقب حرکت میکند.
هوش مصنوعی: هوا از تیر و پیکان پر شد و وضعیت جهان به گونهای شد که شبیه دریایی از قیر به نظر میرسید، یعنی تاریک و خوفانگیز.
هوش مصنوعی: در دل شاه مکران (افراسیاب) درد بزرگی ایجاد شد و از آن درد جانش نیز به سرعت جدا گردید.
هوش مصنوعی: یک نفر به شاه گفت که باید سر مکران را ببریم، اما شاه پاسخ داد که به او نمینگریم و این کار را نخواهیم کرد.
هوش مصنوعی: سر پادشاهان نباید از بدن جدا شود، مگر اینکه از نسل اهرمن (شیطان) باشد.
هوش مصنوعی: تن او نباید برهنه شود، زیرا این موضوع نشاندهندهی خستگی و آسیبپذیری او در زرهاش است.
هوش مصنوعی: برای شاه، که در جنگ کشته شده است، یک مقبرهای درست کردند و در آنجا مشک و گلاب قرار دادند تا بویی خوش ایجاد کند، مانند آنکه برای او مکانی برای خواب آماده شده باشد.
هوش مصنوعی: پیکر او را با دیبای چین (پارچهای لطیف و گرانبها) پوشاندند، زیرا مرگ بزرگان باید به شکلی بزرگوارانه و شایسته انجام شود.
هوش مصنوعی: در این نبرد، ده هزار سوار و جنگجو که خنجر به دست داشتند، به قتل رسیدند.
هوش مصنوعی: هزار و صد و سی نفر از زندگی محروم شدند و در غم و ناراحتی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: فیلها و خواستههای آنها را برداشتند و همچنین چادر و مکان تزئین شده را نیز بردند.
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد با نفوذ ایران ثروتمند شدند و به همراه آن، به مقام و جایگاههایی چون تخت و تاج دست یافتند.
هوش مصنوعی: پس از این پیروزی، جنگجویان شجاع و پرخاشگر به طرف مکران رفتند تا آنجا را غارت کنند.
هوش مصنوعی: مردم از دشت و شهر به خاطر آن رنجهای فراوان، با فریاد و هلهله به صدا درآمدند و به شادی و سرور پرداختند.
هوش مصنوعی: در دروازههای شهر آتش روشن کردند و گویا آسمان به زمین کوبیده میشود، بهگونهای که همهجا پر از آشوب و هرج و مرج شده است.
هوش مصنوعی: آنها با تیراندازیهای بسیار، شمار زیادی از دشمنان را کشتند و کودکان کوچک را نیز به اسارت بردند.
هوش مصنوعی: زمانی که خشم شاه کمتر شد، او فرمان داد تا سپاه به خانه برگردند.
هوش مصنوعی: شاه (کیخسرو) فرمان داد تا اشک و گریه او (خشم او) با تیزهوشی و زیرکی به آرامش برسد و از غارت و جنگ و هیجان دور بماند.
هوش مصنوعی: هیچکس نماند که کار بدی انجام دهد، حتی اگر با افرادی که عصبانی هستند و خشمگینند، رفتار تندی بکند.
هوش مصنوعی: هر کسی از آن شهر که پارسا و نیکوکار باشد، اگر با او به نیکی رفتار کند و عذرخواهی کند، بر پادشاه احترام خواهد داشت.
هوش مصنوعی: ما بیگناه و بیچاره هستیم و همواره در رنج و عذاب ظلم ستمکاران قرار داریم.
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که کسی بدون گناه کشته شود، سزاوار است که از سوی شاه مورد بخشش قرار گیرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه فرخنده، وقتی صدای آنها را شنید، دستور داد که بر سپاه صدا بزنند.
هوش مصنوعی: از درون قصر صدایی بلند شد که ای پهلوانان با اندیشه درست، گوش دهید.
هوش مصنوعی: اگر از جایی صدایی برخیزد که خبر از ستمگری، چپاول و جنگ و آشوب بدهد، باید برای مقابله با آن آماده شویم.
هوش مصنوعی: من ستمگران را به دو نیم میکنم، زیرا کسی که از خدا ترسی ندارد، سزاوار این مجازات است.
هوش مصنوعی: جهاندار (کیخسرو) یک سال در مکران ماند و از هر سو کشتیهای بزرگ را احضار کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که بهار فرا میرسد و زمین سبز میشود، همهٔ کوهها پر از لاله و دشتها نیز سبز و پرجنب و جوش میگردند.
هوش مصنوعی: پایگاه و محل چرا برای اسباب را آماده کردند و باغی سرشار از گل و میوه درست کردند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا با لشکرش مدتی در مکران بماند و اشک بریزد.
هوش مصنوعی: تنها به دنبال خوبی و راستی برو و جز این نکن، زیرا هر عملی که بر پایهٔ نادرستی باشد به کار نمیآید و موجب نقصان میشود.
هوش مصنوعی: از آن شهر به سمت بیابان رفت و همه زحمات و مشکلات را بر دل خود آسان کرد و تحمل کرد.
هوش مصنوعی: به فرمان خداوند بزرگ، به نحوی پیش آمد که در بیابان، هیچ خاکی دیده نشد.
هوش مصنوعی: هوا پر از ابر است و زمین پر از گیاهان سبز و روییده، در کل جهانی را پر از گلهای لاله و گلهای زرد خوشبو میبینند.
هوش مصنوعی: مردم خورشید را به آسمان بردند و در زیر آن، گاومیشها را به زمین آوردند.
هوش مصنوعی: در دشت، سبزه و مکانی برای خواب وجود دارد و آسمان پر از ابر و زمین پر از آب است.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیک آب رسیدند، جنگجویان زرههای خود را باز کردند و در وسط، گردان شدند.
هوش مصنوعی: همه کسانی که میتوانند در دریا کارساز باشند، شاه را به راهی میبرند که از چین و مکران میگذرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو همه کارهای لازم را در خشکی انجام داد، مانند کسی که در دریا کشتی را به آب میاندازد.
هوش مصنوعی: کیخسرو فرمان داد که Supplies لازم را آماده کنند و راه را برای یک سال سفر مشخص کردند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه بزرگ و خوشاقبال، از کنار آب به سمت آب روان حرکت کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به خاطر بندگی و اطاعت از خداوند، در حال نیایش و عبادت است و بر خالق جهان ستایش میخواند.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) خواهان این بود که از خداوند بزرگ بخواهد که مردم را از دریا به خشکی بیخطر منتقل کند.
هوش مصنوعی: او خواسته است که بزرگان ایران برای او (کیخسرو) جنگ و سپاه بسازند و آماده کنند.
هوش مصنوعی: او (گوینده) در این بیت به خداوند خطاب میکند و از او میخواهد که ای خداوند، تو که دانای به همه چیز هستی و رازهای پنهان و آشکار را میدانی، به ما کمک کن.
هوش مصنوعی: خدای ثری (یعنی خدا) را درخواست میکند که نگهدار خشکی و دریا باشد و برکت و نعمتهای ثریا (ستارهای در آسمان) را به او عطا کند.
هوش مصنوعی: ای خدا، جان و سپاه من را حفظ کن و همانطور که تخت و گنج و کلاهم را نگه میداری، از آنها مراقبت کن.
هوش مصنوعی: دریا به شدت موج و طوفان داشت به گونهای که هیچکس نتوانست با ایمنی از آن عبور کند.
هوش مصنوعی: پس از شش ماه سفر با کشتی در دریا، هر کسی در آن آب برای خود جایی برای خواب و استراحت ساخت.
هوش مصنوعی: در هفتمین ماه که نیمهٔ سال هم گذشت، بانگی از سمت باد شمال به گوش رسید که نشانهای از بدی و بیراهی بود.
هوش مصنوعی: بادبان کشتی را با دقت بالا بردی و آن را بهگونهای قرار دادی که مانند برقی درخشان میتابد.
هوش مصنوعی: موج دریا او را به مسیری برد که ناخدا (ملاح) آن را «فم الاسد» نامید، که به معنای «محل ورود و خروج حیات وحش» است.
هوش مصنوعی: خداوند خواست تا به طوری پیش برود که دست تقدیر پادشاه را منحرف نکند و از مسیر درست دور نماند.
هوش مصنوعی: در آن آب، سپاه شگفتانگیزی را دیدند که در حال شناور بودن بودند و هر یک از آنها به انگشت به شاه اشاره میکردند.
هوش مصنوعی: در آب، هم شیر و هم گاو دیده میشدند و گاوهایی که دارای شیر بودند، در کنار هم بودند.
هوش مصنوعی: مردم آنجا دارای موهای بلند و مجعدی هستند که مانند طناب میماند و تمام بدنشان پوشیده از مو بوده و به شکل پشم گوسفند است.
هوش مصنوعی: گروهی از سران مانند سر گاومیش هستند و دو دست آنها از پشت مردم خارج شده و پاهایشان در جلو قرار دارد.
هوش مصنوعی: شخصیتی توصیف شده که سرش مانند ماهی و بدنش همچون نهنگ است؛ پاهایش مانند گورخر و بدنی مانند پلنگ دارد. این توصیف به قدرت و ویژگیهای خاص این فرد اشاره دارد.
هوش مصنوعی: تو با این کار خودت را به خود خدا نشان دادی و به خاطر این عمل نیکو، او را ستایش کردند.
هوش مصنوعی: به لطف و کرم خداوند، آسمان صاف و خوشحال شد و باد نتوانست چهرهای زشت یا بد نشان دهد.
هوش مصنوعی: آنها هفت ماه از روی آب عبور کردند و هیچ بادی در آن مدت به ایشان نگفت.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی از دریا به خشکی آمد، نگاهی به دشت هامون انداخت و تمام جهان را دید.
هوش مصنوعی: کیخسرو به پیشگاه خداوند جهان (جهانآفرین) آمد و بر خاک افتاد و صورتش را به زمین مالید.
هوش مصنوعی: کشتی و قایقها از آب بلند شد و او با سرعت به سوی مقصدش حرکت کرد، چرا که در آنجا شتاب و سرعت ضروری بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو به بیابان و زمینهای خشک و ریگی رسید و به راحتی و بدون زحمت از آنها عبور کرد.
هوش مصنوعی: تمامی شهرها را مانند چین، که زبانها در آن به صورتی خاص و منظم قرار دارند، مشاهده کرد، بهگونهای که زمین آنها شبیه مکران به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: در آن شهرها، شاه خورشید (کیخسرو) خواست چند روزی در آرامش بماند تا برای سپاهیانش آماده شود.
هوش مصنوعی: شاه کیخسرو زمین را به گیو سپرد و به او گفت که تو در این سرزمین با روزگار و حوادثی که پیش میآید، روبرو خواهی شد.
هوش مصنوعی: با گنهکار نیز تلخی و سختی نکن، چرا که مردم از راه رنج و زحمت به ثروت و نعمت میرسند.
هوش مصنوعی: من از این به بعد هیچکس را برای پرستش نمیخواهم، جز فریادرس (خدا یا شخصیت مقدسی که به داد مردم میرسد).
هوش مصنوعی: کیخسرو از میان لشکر کسی را انتخاب کرد که چیزهای گفتهشده را بهخوبی میدانست و درک کرده بود.
هوش مصنوعی: او پیامی برای پادشاهان فرستاد که هر کسی که به دنبال آسودگی و خوشبختی است، به او برگردد.
هوش مصنوعی: همهٔ افراد خوشحال و شاداب به این کاخ آمدهاند و همه به فرمان شاه رفتهاند.
هوش مصنوعی: هیچیک از آن بزرگان به کاخ نرفتند و در برابر شاه سر خم نکردند و به همانگونه که افراد کوچکتر و خدمتکاران رفتار میکنند، به درگاه شاه حاضر شدند.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه به آنها نگریست و با محبت با آنها برخورد کرد، آنها هم مانند خورشید سرهایشان را بالا بردند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه بازگشت به دژ گنگ، خبرهایی از افراسیاب و تخت او به دست آمد.
هوش مصنوعی: گویندهای از آن گروه گفت که در اینجا نه آبی هست و نه کوهی.
هوش مصنوعی: اگر حساب کنی تمام خوبیها و بدیها را، بیشتر از صد فرسنگ به گنگ نمیرسد.
هوش مصنوعی: اکنون که از دریا عبور کرد به سرزمین گنگ، جایی که مردم افراسیاب زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: کیخسرو (شاه) از این خبر خوشحال شد و آن همه درد و رنجی که در دلش بود، برایش بیاهمیت شده بود.
هوش مصنوعی: در آن نواحی (مرزها) جامههای زیبا و با شکوهی آماده کردند و سپس اسبهای مورد نظر جنگجویان با تجربة بالا را درخواست کردند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد که شاه و سپاهیانش به سمت گنگ دژ بازگردند.
هوش مصنوعی: در آن سوی، جایی که پسر سیاوش (کیخسرو) به جنگ با افراسیاب میرود، دیگر از ظلم و بیعدالتی مردم چیزی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: سپه (نیروها) را آماده کرد و روزی را به آنها عطا کرد، و از جانب خدا (یزدان) نیکی و بخشش را به یاد آورد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال کارهای بد باشد، همچون بادی سرکش میشود که به سمت آسمان میرود و نمیتواند آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: نباید در شهر کسی به تنهایی زندگی کند، اگر از سختی و مشکل رنج ببرد.
هوش مصنوعی: چون چهانجو (یا جویندهٔ دنیا) دژ گنگ (محل برگزاری جنگ) را دید، اشک از چشمانش ریخت و چهرهاش رنگباخت.
هوش مصنوعی: کیخسرو از اسب پیاده شد و صورتش را بر زمین گذاشت و به درگاه خداوند دعا و نیایش کرد.
هوش مصنوعی: او میگوید که ای پروردگار عادل و پاک، من بندهای هستم که دلام پر از ترس و وحشت است.
هوش مصنوعی: این تابوت سیاوش، پسر کیکاووس، را دیدم که از نور ماه ساخته شده است.
هوش مصنوعی: سیاوش، که به واسطهٔ فضایل و نیکیهایش از سوی خداوند توانا مورد تأیید قرار گرفته، چنین پیکری با جلال و شکوه از خاک بلند کرده است.
هوش مصنوعی: ستمگری که به کارهای زشت دست میزند، دل هر کسی را از کشتن او بازمیدارد.
هوش مصنوعی: سپاه به خاطر کشته شدن سیاوش که بیگناه بود، به شدت گریست و به حال او بسیار اندوهگین شد.
هوش مصنوعی: سیاوش به دست فردی بدذات و بداندیش کشته شد، و این عذاب و کینهای که در دنیا پخش شده، ناشی از همین قتل است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.