بخش ۳ - خبر شکست و مرگ خویشان: شیون افراسیاب، سوگند کین و آراستن سپاه بر جیحون
سپهدار توران از آن سوی جاج
نشسته به آرام بر تخت عاج
دوباره ز لشکر هزاران هزار
سپه بود با آلت کارزار
نشسته همه خلخ و سرکشان
همی سرفرازان و گردنکشان
به مرز کروشان زمین هرچ بود
ز برگ درخت و ز کشت و درود
بخوردند یکسر همه بار و برگ
جهان را همی آرزو کرد مرگ
سپهدار ترکان به بیکند بود
بسی گرد او خویش و پیوند بود
همه نامداران ماچین و چین
نشسته به مرز کروشان زمین
جهان پر ز خرگاه و پرده سرای
ز خیمه نبد نیز بر دشت جای
جهانجوی پر دانش افراسیاب
نشسته به کندز به خورد و به خواب
نشست اندر آن مرز زان کرده بود
که کندز فریدون برآورده بود
برآورده در کندز آتشکده
همه زند و استا به زر آژده
ورا نام کندز بدی پهلوی
اگر پهلوانی سخن بشنوی
کنون نام کندز به بیکند گشت
زمانه پر از بند و ترفند گشت
نبیره فریدون بد افراسیاب
ز کندز به رفتن نکردی شتاب
خود و ویژگانش نشسته به دشت
سپهر از سپاهش همی خیره گشت
ز دیبای چینی سراپرده بود
فراوان به پرده درون برده بود
به پرده درون خیمههای پلنگ
بر آیین سالار ترکان پشنگ
نهاده به خیمه درون تخت زر
همه پیکر تخت یکسر گهر
نشسته بر او شاه توران سپاه
به چنگ اندرون گرز و بر سر کلاه
ز بیرون دهلیز پردهسرای
فراوان درفش بزرگان به پای
زده بر در خیمهٔ هر کسی
که نزدیک او آب بودش بسی
برادر بد و چند جنگی پسر
ز خویشان شاه آنک بد نامور
همی خواست کآید به پشت سپاه
به نزدیک پیران بدان رزمگاه
سحرگه سواری بیامد چو گرد
سخنهای پیران همه یاد کرد
همه خستگان از پس یکدگر
رسیدند گریان و خسته جگر
همی هر کسی یاد کرد آنچ دید
وزان بد کز ایران بدیشان رسید
ز پیران و لهاک و فرشیدورد
وزان نامداران روز نبرد
کز ایشان چه آمد به روی سپاه
چه زاری رسید اندر آن رزمگاه
همان روز کیخسرو آنجا رسید
زمین کوه تا کوه لشکر کشید
به زنهار شد لشکر ما همه
هراسان شد از بیشبانی رمه
چو بشنید شاه این سخن خیره گشت
سیه گشت و چشم و دلش تیره گشت
خروشان فرود آمد از تخت عاج
به پیش بزرگان بینداخت تاج
خروشی ز لشکر بر آمد به درد
رخ نامداران شد از درد زرد
ز بیگانه خیمه بپرداختند
ز خویشان یکی انجمن ساختند
از آن درد بگریست افراسیاب
همی کند موی و همی ریخت آب
همی گفت زار این جهانبین من
سوار سرافراز رویین من
جهانجوی لهاک و فرشیدورد
سواران و گردان روز نبرد
از این جنگ پور و برادر نماند
بزرگان و سالار و لشکر نماند
بنالید و بر زد یکی باد سرد
پس آنگه یکی سخت سوگند خورد
به یزدان که بیزارم از تخت و گاه
اگر نیز بیند سر من کلاه
قبا جوشن و اسب تخت منست
کله خود و نیزه درخت منست
از این پس نخواهم چمید و چرید
و گر خویشتن تاج را پرورید
مگر کین آن نامداران خویش
جهانجوی و خنجرگزاران خویش
بخواهم ز کیخسرو شومزاد
که تخم سیاوش به گیتی مباد
خروشان همی بود ز این گفت و گوی
ز کیخسرو آگاهی آمد بر اوی
که لشکر به نزدیک جیحون رسید
همه روی کشور سپه گسترید
بدان درد و زاری سپه را بخواند
ز پیران فراوان سخنها براند
ز خون برادرش فرشیدورد
ز رویین و لهاک شیر نبرد
کنون گاه کینست و آویختن
ابا گیو گودرز خون ریختن
همم رنج و مهرست و هم درد و کین
از ایران و از شاه ایران زمین
بزرگان ترکان افراسیاب
ز گفتن بکردند مژگان پر آب
که ما سر به سر مر تو را بندهایم
به فرمان و رایت سرافگندهایم
چو رویین و پیران ز مادر نزاد
چو فرشیدورد گرامی نژاد
ز خون گر در و کوه و دریا شود
درازای ما همچو پهنا شود
یکی برنگردیم ز این رزمگاه
اگر یار باشد خداوند ماه
دل شاه ترکان از آن تازه گشت
از آن کار بر دیگر اندازه گشت
در گنج بگشاد و روزی بداد
دلش پر ز کین و سرش پر ز باد
گله هرچ بودش به دشت و به کوه
ببخشید بر لشکرش همگروه
ز گردان شمشیرزن سی هزار
گزین کرد شاه از در کارزار
سوی بلخ بامی فرستادشان
بسی پند و اندرزها دادشان
که گستهم نوذر بد آنجا به پای
سواران روشن دل و رهنمای
گزین کرد دیگر سپه سی هزار
سواران گرد از در کارزار
به جیحون فرستاد تا بگذرند
به کشتی رخ آب را بسپرند
بدان تا شب تیره بی ساختن
ز ایران نیاید یکی تاختن
فرستاد بر هر سوی لشکری
بسی چارهها ساخت از هر دری
چنین بود فرمان یزدان پاک
که بیدادگر شاه گردد هلاک
شب تیره بنشست با بخردان
جهاندیده و رای زن موبدان
ز هرگونه با او سخن ساختند
جهان را چپ و راست انداختند
بر آن برنهادند یکسر که شاه
ز جیحون بر آن سو گذارد سپاه
قراخان که او بود مهتر پسر
بفرمود تا رفت پیش پدر
پدر بود گفتی به مردی به جای
به بالا و دیدار و فرهنگ و رای
ز چندان سپه نیمه او را سپرد
جهاندیده و نامداران گرد
بفرمودتا در بخارا بود
به پشت پدر کوه خارا بود
دمادم فرستد سلیح و سپاه
خورش را شتر نگسلاند ز راه
سپه را ز بیکند بیرون کشید
دمان تا لب رود جیحون کشید
سپه بود سرتاسر رودبار
بیاورد کشتی و زورق هزار
به یک هفته بر آب کشتی گذشت
سپه بود یکسر همه کوه و دشت
به خرطوم پیلان و شیران به دم
گذرهای جیحون پر از باد و دم
ز کشتی همه آب شد ناپدید
بیابان آموی لشکر کشید
بیامد پس لشکر افراسیاب
بر اندیشهٔ رزم بگذاشت آب
پراگند هر سو هیونی دوان
یکی مرد هشیار روشن روان
ببینید گفت از چپ و دست راست
که بالا و پهنای لشکر کجاست
چو بازآمد از هر سوی رزمساز
چنین گفت با شاه گردن فراز
که چندین سپه را بر این دشت جنگ
علف باید و ساز و جای درنگ
ز یک سو به دریای گیلان رهست
چراگاه اسبان و جای نشست
بدین روی جیحون و آب روان
خورش آورد مرد روشن روان
میان اندرون ریگ و دشت فراخ
سراپرده و خیمه بر سوی کاخ
دلش تازهتر گشت زان آگهی
بیامد به درگاه شاهنشهی
سپهدار خود دیده بد روزگار
نرفتی به گفتار آموزگار
بیاراست قلب و جناح سپاه
طلایه که دارد ز دشمن نگاه
همان ساقه و جایگاه بنه
همان میسره راست با میمنه
بیاراست لشکرگهی شاهوار
به قلب اندرون تیغ زن سی هزار
نگه کرد بر قلبگه جای خویش
سپهبد بد و لشکرآرای خویش
بفرمود تا پیش او شد پشنگ
که او داشتی چنگ و زور نهنگ
به لشکر چون او نامداری نبود
به هر کار چون او سواری نبود
برانگیختی اسب و دم پلنگ
گرفتی بکندی ز نیروی جنگ
همان نیزهٔ آهنین داشتی
به آورد بر کوه بگذاشتی
پشنگست نامش پدر شیده خواند
که شیده به خورشید تابنده ماند
ز گردان گردنکشان صد هزار
بدو داد شاه از در کارزار
همان میسره جهن را داد و گفت
که نیک اخترت باد هر جای جفت
که باشد نگهبان پشت پشنگ
نپیچد سر ار بارد از ابر سنگ
سپاهی به جنگ کهیلا سپرد
یکی تیزتر بود ایلای گرد
نبیره جهاندار فراسیاب
که از پشت شیران ربودی کباب
دو جنگی ز توران سواران بدند
به دل یک به یک کوه ساران بدند
سوی میمنه لشکری برگزید
که خورسید گشت از جهان ناپدید
قراخان سالار چارم پسر
کمر بست و آمد به پیش پدر
بدو داد ترک چگل سی هزار
سواران و شایستهٔ کارزار
طرازی و غزی و خلخ سوار
همان سی هزار آزموده سوار
که سالارشان بود پنجم پسر
یکی نامور گرد پرخاشخر
ورا خواندندی گو گردگیر
که بر کوه بگذاشتی تیغ و تیر
دمور و جرنجاش با او برفت
به یاری جهن سرافراز تفت
ز گردان و جنگ آوران سی هزار
برفتند با خنجر کارزار
جهاندیده نستوه سالارشان
پشنگ دلاور نگهدارشان
همان سی هزار از یلان ترکمان
برفتند با گرز و تیر و کمان
سپهبد چو اغریرث جنگجوی
که با خون یکی داشتی آب جوی
وز آن نامور تیغ زن سی هزار
گزین کرد شاه از در کارزار
سپهبد چو گرسیوز پیلتن
جهانجوی و سالار آن انجمن
بدو داد پیلان و سالارگاه
سر نامداران و پشت سپاه
از آن پس گزید از یلان ده هزار
که سیری نداند کس از کارزار
بفرمود تا در میان دو صف
به آوردگه بر لب آورده کف
پراگنده بر لشکر اسب افگنند
دل و پشت ایرانیان بشکنند
سوی باختر بود پشت سپاه
شب آمد به پیلان ببستند راه
چنین گفت سالار گیتی فروز
که دارد سپه چشم بر نیمروز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب فریدون (اشاره) پیران لهاک فرشیدورد کیخسرو سیاووش (اشاره) رویین گیو گودرز گستهم جهن کهیلا ایلا گردگیر دمور جرنجاش اغریرث گرسیوز
هوش مصنوعی: در این بخش از جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، افراسیاب به سوگوار خویشانش مینگرد و نگران شکستها و کشتهشدگان لشکرش است. او با یارانش به تدبیر میپردازد و تصمیم میگیرد که انتقام خون کشتهشدگان را بگیرد. سپاه افراسیاب نیز به شکلی گسترده و با تعداد زیادی از سواران آماده میشود و فرماندهان خود را جمع میکند تا به جنگ با کیخسرو بروند. در این میان، کیخسرو نیز از وقایع آگاه شده و لشکر خود را به سمت جیحون میبرد، در حالی که در دلش نگران جان افراد سپاهش است. با هدایت و تدبیر فرماندهان، لشکریان هر دو طرف آماده نبرد میشوند و شور و شوق جنگ در فضا غالب است.
هوش مصنوعی: سرکردهٔ سپاه توران، افراسیاب، بر روی تختی از عاج نشسته و در آن سوی جیحون به آرامی در حال مشاهدهٔ اوضاع است.
هوش مصنوعی: لشکر دوباره از هزاران نیروی جنگی جمع شده بود و آماده به کارزار و نبرد بود.
هوش مصنوعی: همه افراد برجسته و قدرتمند در کنار هم نشستهاند، که شامل بزرگان و دلاوران هستند.
هوش مصنوعی: در مرز کروشان، هر چیزی که وجود داشت، از شاخ و برگ درختان گرفته تا زمینهای کشاورزی و اموال، مورد حمله و غارت قرار گرفت.
هوش مصنوعی: همهٔ بار و برگ جهان را به طور کامل بلعیدند و مرگ را چنان آرزو کردند که گویی هیچ چیز باقی نماند.
هوش مصنوعی: فرمانده ارتش ترکان در بیکند (منطقهای که مربوط به ترکان است) بسیار بود و در اطراف او بسیاری از خویشان و بستگانش جمع شده بودند.
هوش مصنوعی: تمام نامداران و جنگجویان ماچین و چین در مرزهای سرزمین کروشان (سرزمینهایی به دور از هم قرار دارند) نشستهاند.
هوش مصنوعی: جهان پر از چادرها و پردهسرایهاست، اما در دشت جایی برای برپایی خیمه نیست.
هوش مصنوعی: افراسیاب، جنگجوی پرآگاهی، در کندز نشسته و در حال نوشیدن و خوابیدن است.
هوش مصنوعی: افراسیاب در شهری به نام کندز نشسته است و در آنجا، همانند فریدون که در گذشته بر روی این مرز قدرت گرفته بود، خود را مستقر کرده است.
هوش مصنوعی: در کندز آتشکدهای برپا شده که در آن همه زرتشتیان و آتشپرستان در کنار هم هستند و به احترام آتش در آنجا جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: کندز در زبان پهلوی به معنای «تنگه» است، و اگر در موردی دربارهٔ پهلوانی صحبت شود، شنیدن نام آنجا به یاد آورندهٔ آن شخصیتهای قهرمان است.
هوش مصنوعی: اکنون اسم کندز به بیکند تغییر کرده است و زمانه پر از دسیسهها و نیرنگها شده است.
هوش مصنوعی: افراسیاب، نوهٔ فریدون، از کندز به سوی جنگ نمیشتابد و عجلهای ندارد.
هوش مصنوعی: افراسیاب و یارانش در دشت بزرگ سپهر نشسته بودند و از سپاه خود به شدت نگران و متعجب شدند.
هوش مصنوعی: سراپرده (چادر) از دیبای چینی (پارچهای نرم و زیبای چینی) ساخته شده بود و درون آن چیزهای زیادی وجود داشت.
هوش مصنوعی: در درون خیمههای زیبا و باشکوه پلنگ، مردانی با آداب و رسوم و سنتهای خاص طی برگزاری یک آیین، به سالار ترکان پشنگ احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: درون خیمه، تختی از طلا را قرار دادهاند و تمام بدنهٔ این تخت از جواهرات ساخته شده است.
هوش مصنوعی: شاه توران در حال نشستن بر روی تخت است و در دستش گرز (سلاحی سنگین) دارد، درحالیکه بر سرش کلاه (دستهای از کلاههای جنگی) قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: از بیرون اتاقهای بزرگ، فراوان پرچمهای بزرگ و با شکوه بزرگان به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در خیمهاش آب زیادی بود، بر در خیمهاش ضربهای میزند.
هوش مصنوعی: برادر بد و چند نفر از فرزندان خویشان شاه، از جمله افرادی هستند که به خاطر نیک نامی یک سلسله شاهزاده معروف شدهاند.
هوش مصنوعی: افراسیاب میخواست به نزد پیران (استاد جنگ و فرمانده) برود و به میدان نبرد نزدیک شود.
هوش مصنوعی: سپیدهدم، سواری مانند گرد به میدان آمد و تمام سخنهای پیران را به یاد آورد.
هوش مصنوعی: همه افرادی که خسته و ناتوان بودند، یکی پس از دیگری به هم ملحق شدند و در حالتی اندوهگین و افسرده ظاهر شدند.
هوش مصنوعی: هر کسی آنچه را که دیده بود یاد کرد، و از بدیهایی که بر ایران آمده بود، سخن گفت.
هوش مصنوعی: از پیران، لهاک و فرشیدورد، و نیز از دیگر نامداران مشهور، یاد میشود که در روز نبرد در کنار هم بودند.
هوش مصنوعی: از میان آنها چه خبر به سپاه رسید و چه فریاد و زاری در میدان جنگ بلند شد.
هوش مصنوعی: در آن روز، کیخسرو به منطقهای رسید که بین دو کوه قرار داشت و لشکری را در آنجا تشکیل داد.
هوش مصنوعی: لشکر ما به خاطر بیسازندگی و نبود فرمانده، همه ترسان و بیمناک شدند.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه این سخن را شنید، در حیرت فرو رفت و چهرهاش تیره و دل و دیدهاش تاریک شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به سرعت از تخت سلطنت خود پایین آمد و تاج را که نماد قدرت و پادشاهیاش بود، به پیش بزرگان و شخصیتهای مهمی که در آنجا بودند، انداخت.
هوش مصنوعی: لشکر صدایی بلند و غمانگیز برپا کرد که بر دل جنگجویان معروف، غم و اندوهی عمیق ایجاد کرد و چهرههای آنان را زرد و پژمرده ساخت.
هوش مصنوعی: از خیمههای بیگانه حمله کردند و سپس از میان خویشان خود، یک گروه را جمع کردند.
هوش مصنوعی: افراسیاب به خاطر درد و اندوهی که به او دست داده، گریه کرد و برای نشان دادن غم و ناراحتیاش، موهایش را میکند و اشک میریزد.
هوش مصنوعی: افراسیاب با اندوه و ناله میگوید که او در این جهان، سوار و جنگجوی شجاع و با شکوهی است.
هوش مصنوعی: جهانجوی لهاک و فرشیدورد، دو فرمانده و جنگجوی توانمند، سواران و گروههای جنگی هستند که در روز نبرد حضور دارند.
هوش مصنوعی: در نتیجهٔ این جنگ، هیچگاه پسر و برادر و همچنین هیچیک از بزرگان و فرماندهان لشکر باقی نماند.
هوش مصنوعی: افراسیاب از روی غم و اندوه فریاد زد و نالهای بلند کرد و سپس به شدت سوگند یاد کرد که انتقام خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: به خداوند قسم که از سلطنت و مقام بیزارم، اگر او نیز بر سر من کلاهی بگذارد (و به من توجه کند).
هوش مصنوعی: لباس جنگی و زره من، مانند یک قباست و سر من و نیزهام مانند درخت است.
هوش مصنوعی: از این به بعد تصمیم دارم که خود را رها نکنم و مثل گذشته سرگردان نباشم، حتی اگر خودم تاج را بزرگ و با عظمت نگاه کنم.
هوش مصنوعی: افراسیاب به خویش و یارانش اشاره میکند و میگوید مگر این که انتقام آن نامداران بزرگ و جنگجویان زبدهاش را بگیرد.
هوش مصنوعی: میخواهم از کیخسرو فرزندی به دنیا بیاورم تا اینکه نسلی از سیاوش در این دنیا باقی نماند و وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از این گفتگو و سخنان به شدت هیجانزده و نگران شد و از آنچه اتفاق افتاده بود، مطلع شد.
هوش مصنوعی: لشکر به نزدیکی رود جیحون رسیدند و سپاه در تمام سرزمین خود را گسترش دادند.
هوش مصنوعی: افراسیاب به خاطر درد و سوگ برادرش فرشیدورد و نیز به خاطر شکست سپاهش، از پدر پیران خواسته که داستانهای بسیار بگوید تا سپاه را تحریک کند.
هوش مصنوعی: از خون برادرش فرشیدورد، که از دلاوران است، سپاه را به خشم آورد و آن مایهٔ قدرت و شجاعت در میدان جنگ را به یاد آورد.
هوش مصنوعی: اکنون زمان انتقام و خونخواهی است و گیو و گودرز آمادهٔ جنگ و درگیری هستند تا خون برادر (فرشیدورد) را بریزند.
هوش مصنوعی: همهٔ احساسات و عواطف من شامل رنج و محبت، و همچنین درد و دشمنی، از ایران و شاه ایران زمین نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: بزرگان ترکیه تحت فرمان افراسیاب، به خاطر اندوه و ناراحتی، اشک ریختند و به صحبت پرداختند.
هوش مصنوعی: ما همه به طور کامل خدمتگزار تو هستیم و به خاطر فرمان و پرچم تو، خوار و خفیف شدهایم.
هوش مصنوعی: چون پیران، پسر افراسیاب، از مادرش به دنیا نیامده و مانند فرشیدورد، که از نژاد گرامی و باارزش است، به حساب نمیآید.
هوش مصنوعی: اگر خون در زمین و کوه و دریا ریخته شود، آنگاه طول و وسعت ما به اندازهٔ این خون افزایش مییابد.
هوش مصنوعی: ما از این میدان جنگ برنخواهیم گشت، مگر اینکه خداوند، که به زیبایی ماه است، یار ما باشد و ما را یاری کند.
هوش مصنوعی: دل افراسیاب، شاه ترکان، از این واقعه تازه و شاداب شد و از آن کار، روحیهاش دگرگون و به حالت دیگری درآمد.
هوش مصنوعی: افراسیاب در گنجی را باز کرد و به لشکریانش کمک مالی داد، اما دلش از کینه پر شده و سرش پر از غرور و تکبر است.
هوش مصنوعی: افراسیاب (پادشاه توران) هر چه داشت، در دشت و کوه، به سپاهش بخشید و آنها را به خوبی رهبری کرد.
هوش مصنوعی: شاه، سی هزار مرد جنگجو و شمشیرزن را از میان سربازان خود انتخاب کرد تا به جنگ بروند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به سوی بلخ افرادی فرستاده و به آنها آموزش و نصیحتهای زیادی کرده است.
هوش مصنوعی: گستهم، پسر نوذر، به آنجا رفت تا سوارانی دلشاد و راهنمای آنها باشد.
هوش مصنوعی: افراسیاب تصمیم گرفت که سپاه دیگری به تعداد سی هزار سوار از میان جنگجویان خود انتخاب کند تا در میدان نبرد حاضر شوند.
هوش مصنوعی: او به جیحون (رودی در آسیای میانه) دستور داد که برای عبور از آن، کشتیها آماده کنند تا سربازانش از روی آب بگذرند.
هوش مصنوعی: تا شب تیره فرا نرسد، بدون آمادهسازی و تدبیر از جانب ایران، هیچگونه حملهای صورت نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) به هر سو سپاهی بزرگ فرستاد و برای مقابله با دشمنان، از هر راه و چارهای تدبیری اندیشید.
هوش مصنوعی: فرمان خداوند اینگونه بود که ظلمخواه و ستمکار، یعنی افراسیاب، نابود خواهد شد.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، با حکیمان دانا و مشاوران موبدان (موبدان یعنی روحانیون زرتشتی) گرد هم آمدند.
هوش مصنوعی: آنها دربارهی او هر نوع سخنی را مطرح کردند و از هر سو به او حملهور شدند، بهطوری که او را در اوضاع آشفتگی و سردرگمی قرار دادند.
هوش مصنوعی: همه تصمیم گرفتند که شاه (کیخسرو) سپاه را به آن سوی جیحون منتقل کند.
هوش مصنوعی: قراخان، که او بزرگتر و رئیس پسرش بود، دستور داد تا به نزد پدرش برود.
هوش مصنوعی: پدر را میگفتی که در مردانگی و شخصیت در مرتبهای بالا و در بینشی درست و فرهنگ شایسته قرار دارد.
هوش مصنوعی: افراسیاب از شدت غم و ناتوانی، با توجه به قوی بودن و آگاهی از اوضاع، نیمی از سپاه خود را به افراد با تجربه و مشهور سپرد تا بتواند بر اوضاع مسلط شود.
هوش مصنوعی: افراسیاب دستور داد تا در بخارا، که در پشت کوه خارا قرار دارد، اردو بزنند.
هوش مصنوعی: به طور مداوم، خورشید با سلاح و نیروی خود به حرکت ادامه میدهد و شتر را از رسیدن به مقصد باز نمیدارد.
هوش مصنوعی: سپاه را از بیکند، جایی در ایران، به سرعت خارج کرد و به سمت لب رود جیحون سوق داد.
هوش مصنوعی: ارتش در سرتاسر منطقهٔ رودبار مستقر شد و هزاران کشتی و قایق را به همراه آورد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقصد، کشتیها یک هفته بر روی آب حرکت کردند و سپاه هم تمام کوهها و دشتها را در اختیار داشت.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به باتلاقی بودن یا وضعیت دشوار گذر از رود جیحون (رودی بزرگ در آسیای میانه) وجود دارد، که به دلیل وجود فیلها و شیرها در این مسیر، کاملاً پر از باد و دم (یعنی در حال تلاطم و پرخروش) است. به طور کلی، فیلها و شیران نماد قدرت و عظمت سپاه هستند و نشاندهندهٔ شدت جنگ و چالشهای موجود در گذر از این منطقه است.
هوش مصنوعی: کشتیها در دریا و رودخانه بهکلی غرق شدند و ناپدید شدند و لشکر افراسیاب به سمت بیابان آموی حرکت کرد.
هوش مصنوعی: لشکر افراسیاب به میدان آمد و فکر جنگ را از نظر دور نکرد و آماده نبرد شد.
هوش مصنوعی: در هر سوی میدان، صدای فریاد و ناله به گوش میرسید و تنها یک مرد هوشیار و با ذهن روشن وجود داشت.
هوش مصنوعی: افراسیاب میگوید که باید توجه کنید که لشکر از سمت چپ و راست چگونه پیشروی میکند و به کجا میرود.
هوش مصنوعی: پس از آنکه رزمآوران از هر سو به میدان جنگ بازگشتند، او یعنی رزمنده، این سخن را به شاه بلندمرتبه گفت.
هوش مصنوعی: بسیار سپاه در این دشت برای جنگ جمع شده، اما برای آنان باید مانند علفی که برای دامها جمع میشود، جایی برای استراحت و توقف وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: از یک طرف به دریای گیلان راهی است که محل چرا و استراحت اسبهاست.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، جیحون و آب جاری باعث روشنی و زندگی میشود و مردان با اندیشه و هوش از آن بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: در میان ریگ و دشت وسیع، چادر و خیمهای بر سوی کاخ برپا شده است.
هوش مصنوعی: دل افراسیاب از خبر شکست یارانش شادتر شد و به درگاه شاه کیخسرو آمد.
هوش مصنوعی: فرمانده (سپهدار) نبرد، خود را در شرایط بد روزگار میبیند و به سخن آموزگار (به معنای کسی که تعلیم میدهد یا پند میدهد) توجه نکرده است.
هوش مصنوعی: سربازان را برای مقابله با دشمن آماده کن و قلب و جناح سپاه را به خوبی ساماندهی کن، زیرا پیشاهنگی وجود دارد که از دشمن مراقبت میکند.
هوش مصنوعی: جا و مکان بهتر برای استقرار سپاه همانند یک ساقه و همسطح و همراستا با جناح راست سپاه (میسره) درست در سمت چپ (میمنه) قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: لشکری به زیبایی و شکوه آماده کردهاند، که در دل آن، سی هزار شمشیرزن آماده نبرد هستند.
هوش مصنوعی: او (افراسیاب) به محلی که در آنجا قرار داشت و به سرزمین خود مینگریست، همچنین به فرماندهی و لشکر خود نگاهی میکرد.
هوش مصنوعی: پشنگ به دستور کسی (احتمالاً کیخسرو) پیش او (احتمالاً افراسیاب) رفت، زیرا او چنگ (ساز موسیقی) و قدرتی مانند نهنگ داشت.
هوش مصنوعی: در لشکر کسی به اعتبار و ناموری مانند او (پشنگ) وجود نداشت و در هیچ کاری، سوارکاری به مهارت او وجود نداشت.
هوش مصنوعی: تو اسب را به حرکت درآوردی و دم پلنگ را گرفتی، به این معنا که با تمام قدرت و اراده به میدان جنگ آمدی.
هوش مصنوعی: تو نیزهای آهنی در نبرد داشتی که بر کوه قرار دادهای.
هوش مصنوعی: پدر شیده، فردی به نام پشنگ است که شیده به زیبایی و درخشش خورشید مشهور است.
هوش مصنوعی: شاه از میان سپاهیان شجاع و گردنکش، صد هزار نفر را به او داد تا در میدان جنگ به مبارزه بپردازند.
هوش مصنوعی: کیخسرو آن یار و سپاه و لشکر را به افراسیاب سپرد و گفت که در هر جا، بخت خوب و شایستهای برای تو باشد.
هوش مصنوعی: نگهبان پشت پشنگ، کسی خواهد بود که در برابر دشمن، مقاومت کند و نگذارند که سر او از ترس یا فشار، خم شود، مانند ابر سنگین که باران میبارد.
هوش مصنوعی: بخشی از سپاه به جنگ کیهلا فرستاده شد که در میان آنان، یکی از مبارزان باهوشتر و چابکتر به نام ایلای گرد وجود داشت.
هوش مصنوعی: نبیرهی افراسیاب، پادشاه جهان، که از دستان شیران (مردان شجاع) غذا میگرفت.
هوش مصنوعی: دو جنگجوی سوار از سرزمین توران وجود داشتند که با دل و شجاعت، مانند کوه استوار و مقاوم بودند.
هوش مصنوعی: افراسیاب لشکری به سوی میمنه (منطقهای در آسیای مرکزی) انتخاب کرد، بهگونهای که در آن هنگام به نظر میرسید خورشید از روی زمین غیب شده است.
هوش مصنوعی: قراخان، سالار چهارم و پسر، جنگافزار خود را به کمر بست و به سوی پدرش (کیخسرو) رفت.
هوش مصنوعی: ترکها به او (افراسیاب) سی هزار سوار شجاع و آمادهٔ نبرد دادند.
هوش مصنوعی: در میان سی هزار سوار ماهر، افرادی با نامهای طرازی، غزی و خلخ نیز هستند که همگی جنگجویان آزمودهای به شمار میروند.
هوش مصنوعی: سالار آن سپاه، پنجمین پسر یکی از شخصیتهای معروف و جنگجو به نام گرد پرخاشگر بود.
هوش مصنوعی: او را گردگیر مینامیدند و میگفتند که تو بر کوه سلاح و تیر را گذاشتهای.
هوش مصنوعی: دمور و جرنجاش، دو جنگجو، به همراه او (افراسیاب) به یاری جهن، سردار سرافراز تفت رفتند.
هوش مصنوعی: سی هزار جنگجو و دلاور با خنجرهای خود برای نبرد و جنگ به میدان رفتند.
هوش مصنوعی: سالار آن سی هزار جنگآور کهنهکار و با تجربه، پشنگ، مردی دلیر و محافظ آنهاست.
هوش مصنوعی: سی هزار جنگجوی ترکمان که از دلاوران هستند، با گرز، تیر و کمان از جا برخاستند و رفتند.
هوش مصنوعی: سپهبد اغریرث، جنگجویی است که با خون تو، یعنی با خونی که به خاطر تو ریخته شده، به آب جوی پیوند خورده و تعلق دارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه ایران، از آن جنگجوی مشهور (اغریرث) سه هزار نفر از بهترین و شجاعترین سربازان را برای جنگ انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: سپهبد گرسیوز، پهلوان بسیار بزرگ و فرماندهٔ آن جمعیت و گروهی که در جنگ حضور دارند، است.
هوش مصنوعی: به او، یعنی گرسیوز، فیلها و فرماندهی سپاه را دادند و همچنین با نامآوران و در پشت سپاه، مسئولیتهایی را به او واگذار کردند.
هوش مصنوعی: پس از آن، از میان رزمندگان ده هزار نفر را انتخاب کرد که هیچکس از رزم و نبرد سیر نمیشود و خسته نمیگردد.
هوش مصنوعی: فرمان داد تا در میان دو سپاه، در میدان نبرد، با صدای بلند صدا بزند و جنگ را شروع کند.
هوش مصنوعی: بر لشکر حمله کرده و ترس و دلشکستگی را بر ایرانیان حاکم میکنند.
هوش مصنوعی: پشت لشکر به سمت باختر (غرب) بود و شب فرا رسید، بنابراین راه پیلان (فیلها) را مسدود کردند.
هوش مصنوعی: سالار سپاه، که به کیخسرو اشاره دارد و او را بزرگ و روشنکنندهٔ جهان میداند، میگوید که سپاه او به نیمروز (زمانی که خورشید در اوج خود است) چشم دوختهاند و باید در آن زمان به نبرد ادامه دهند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.