بخش ۸ - چیرگی قارن بر جهن، نیایش کیخسرو و گریز شبانگاهی افراسیاب
چو خورشید برزد سر از برج گاو
ز هامون برآمد خروش چکاو
تبیره برآمد ز هر دو سرای
همان ناله بوق با کرنای
ز گردان شمشیرزن سی هزار
بیاورد جهن از در کارزار
چو خسرو بر آن گونه بر دیدشان
بفرمود تا قارن کاویان
ز قلب سپاه اندر آمد چو کوه
از او گشت جهن دلاور ستوه
سوی راست گستهم نوذر چو گرد
بیامد دمان با درفش نبرد
جهان شد ز گرد سواران بنفش
زمین پر سپاه و هوا پر درفش
بجنبید خسرو ز قلب سپاه
هم افراسیاب اندر آن رزمگاه
بپیوست جنگی کزان سان نشان
ندادند گردان گردنکشان
بکشتند چندان ز توران سپاه
که دریای خون گشت آوردگاه
چنین بود تا آسمان تیره گشت
همان چشم جنگاوران خیره گشت
چو پیروز شد قارن رزم زن
به جهن دلیر اندر آمد شکن
چو بر دامن کوه بنشست ماه
یلان بازگشتند ز آوردگاه
از ایرانیان شاد شد شهریار
که چیره شدند اندر آن کارزار
همه شب همی جنگ را ساختند
به خواب و به خوردن نپرداختند
چو برزد سر از چنگ خرچنگ هور
جهان شد پر از جنگ و آهنگ و شور
سپاه دو لشکر کشیدند صف
همه جنگ را بر لب آورده کف
سپهدار ایران ز پشت سپاه
بشد دور با کهتری نیکخواه
چو لختی بیامد پیاده ببود
جهان آفرین را فراوان ستود
بمالید رخ را بر آن تیره خاک
چنین گفت کای داور داد و پاک
تو دانی کز او من ستم دیدهام
بسی روز بد را پسندیدهام
مکافات کن بدکنش را به خون
تو باشی ستم دیده را رهنمون
وز آن جایگه با دلی پر ز غم
پر از کین سر از تخمه زادشم
بیامد خروشان به قلب سپاه
به سر بر نهاد آن خجسته کلاه
خروش آمد و نالهٔ گاودم
دم نای رویین و رویینه خم
وز آن روی لشکر به کردار کوه
برفتند جوشان گروها گروه
سپاهی به کردار دریای آب
به قلب اندرون جهن و افراسیاب
چو هر دو سپاه اندر آمد ز جای
تو گفتی که دارد در و دشت پای
سیه شد ز گرد سپاه آفتاب
ز پیکان الماس و پر عقاب
ز بس نالهٔ بوق و گرد سپاه
ز بانگ سواران در آن رزمگاه
همی آب گشت آهن و کوه و سنگ
به دریا نهنگ و به هامون پلنگ
زمین پر ز جوش و هوا پر خروش
هژبر ژیان را بدرید گوش
جهان سر به سر گفتی از آهن است
وگر آسمان بر زمین دشمن است
به هر جای بر توده چون کوه کوه
ز گردان ایران و توران گروه
همه ریگ ارمان سر و دست و پای
زمین را همی دل برآمد ز جای
همه بوم شد زیر نعل اندرون
چو کرباس آهار داده به خون
وز آن پس دلیران افراسیاب
برفتند بر سان کشتی بر آب
به صندوق پیلان نهادند روی
کجا ناوکانداز بود اندر اوی
حصاری بد از پیل پیش سپاه
برآورده بر قلب و بر بسته راه
ز صندوق پیلان ببارید تیر
برآمد خروشیدن دار و گیر
برفتند گردان نیزهوران
هم از قلب لشکر سپاهی گران
نگه کرد افراسیاب از دو میل
بدان لشکر و جنگ صندوق و پیل
همه ژنده پیلان و لشکر براند
جهان تیره شد روشنایی نماند
خروشید کای نامداران جنگ
چه دارید بر خویش تن جای تنگ
ممانید بر پیش صندوق و پیل
سپاهست بیکار بر چند میل
سوی میمنه میسره برکشید
ز قلب و ز صندوق برتر کشید
بفرمود تا جهن رزم آزمای
رود با تگینان لشکر ز جای
برد دو هزار آزموده سوار
همه نیزهدار از در کارزار
بر میسره شیر جنگی طبرد
بشد تیز با نامداران گرد
چو کیخسرو آن رزم ترکان بدید
که خورشید گشت از جهان ناپدید
سوی آوه و سمکنان کرد روی
که بودند شیران پرخاشجوی
بفرمود تا بر سوی میسره
بتابند چون آفتاب از بره
برفتند با نامور ده هزار
زرهدار با گُرزهٔ گاوسار
به شماخ سوری بفرمود شاه
که از نامداران ایران سپاه
گزین کن ز جنگ آوران دههزار
سواران گرد از در کارزار
میان دو صف تیغها بر کشید
مبینید کس را سر اندر کشید
دو لشکر بر این سان بر آویختند
چنان شد که گفتی برآمیختند
چکاچاک برخاست از هر دو روی
ز پرخاش خون اندر آمد به جوی
چو برخاست گرد از چپ و دست راست
جهاندار خفتان رومی بخواست
به یک سو کشیدند صندوق پیل
جهان شد به کردار دریای نیل
بجنبید با رستم از قلبگاه
منوشان خوزان لشکر پناه
برآمد خروشیدن بوق و کوس
به یک دست خسرو سپهدار طوس
بیاراسته کاویانی درفش
همه پهلوانان زرینه کفش
به درد دل از جای برخاستند
چپ شاه لشکر بیاراستند
سوی راستش رستم کینه جوی
زواره برادرش بنهاد روی
جهاندیده گودرز کشوادگان
بزرگان بسیار و آزادگان
ببودند بر دست رستم به پای
زرسب و منوشان فرخنده رای
برآمد ز آوردگاه گیر و دار
ندیدند ز آنگونه کس کارزار
همه ریگ پر خسته و کشته بود
کسی را کجا روز برگشته بود
ز بس کشته بر دشت آوردگاه
همی راندند اسب بر کشته گاه
بیابان به کردار جیحون ز خون
یکی بی سر و دیگری سرنگون
خروش سواران و اسبان ز دشت
ز بانگ تبیره همی برگذشت
دل کوه گفتی بدرد همی
زمین با سواران بپرد همی
سر بی تنان و تن بی سران
چرنگیدن گُرزهای گران
درخشیدن خنجر و تیغ تیز
همی جست خورشید راه گریز
به دست منوچهر بر میمنه
کهیلا که صد شیر بد یک تنه
جرنجاش بر میسره شد تباه
به دست فریبرز کاووس شاه
یکی باد و ابری سوی نیمروز
برآمد رخ هور گیتی فروز
تو گفتی که ابری برآمد سیاه
ببارید خون اندر آوردگاه
بپوشید و روی زمین تیره گشت
همی دیده از تیرگی خیره گشت
بدآنگه که شد چشمه سوی نشیب
دل شاه ترکان بجست از نهیب
ز جوش سواران هر کشوری
ز هر مرز و هر بوم و هر مهتری
سواران شمشیر زن سی هزار
گزیده سوارن خنجر گزار
دگرگونه جوشن دگرگون درفش
جهانی شده سرخ و زرد و بنفش
نگه کرد گرسیوز از پشت شاه
به جنگ اندر آورد یکسر سپاه
سپاهی فرستاد بر میمنه
گرانمایگان یکدل و یک تنه
سوی میسره همچنین لشکری
پراگنده بر هر سویی مهتری
سواران جنگاوران سی هزار
گزیده همه از در کارزار
چو گرسیوز از پشت لشکر برفت
به پیش برادر خرامید تفت
برادر چو روی برادر بدید
به نیرو شد و لشکر اندر کشید
برآمد ز لشکر ده و دار و گیر
بپوشید روی هوا را به تیر
چو خورشید را پشت باریک شد
ز دیدار شب روز تاریک شد
فریبنده گرسیوز پهلوان
بیامد به پیش برادر نوان
که اکنون ز گردان که جوید نبرد
زمین پر ز خون آسمان پر ز گرد
سپه بازکش چون شب آمد مکوش
که اکنون برآید ز ترکان خروش
تو در جنگ باشی سپه در گریز
مکن با تن خویش چندین ستیز
دل شاه ترکان پر از خشم و جوش
ز تندی نبودش به گفتار گوش
برانگیخت اسب از میان سپاه
بیامد دمان با درفش سیاه
از ایرانیان چند نامی بکشت
چو خسرو بدید اندر آمد به پشت
دو شاه دو کشور چنین کینه دار
برفتند با خوار مایه سوار
ندیدند گرسیوز و جهن روی
که او پیش خسرو شود رزمجوی
عنانش گرفتند و بر تافتند
سوی ریگ آموی بشتافتند
چون او بازگشت استقیلا چو گرد
بیامد که با شاه جوید نبرد
دمان شاه ایلا به پیش سپاه
یکی نیزه زد بر کمرگاه شاه
نبد کارگر نیزه بر جوشنش
نه ترس آمد اندر دل روشنش
چو خسرو دل و زور او را بدید
سبک تیغ تیز از میان برکشید
بزد بر میانش بدو نیم کرد
دل برز ایلا پر از بیم کرد
سبک برز ایلا چو آن زخم شاه
بدید آن دل و زور و آن دستگاه
به تاریکی اندر گریزان برفت
همی پوست بر تنش گفتی بکفت
سپه چون بدیدند ز او دستبرد
به آوردگه بر نماند ایچ گرد
بر افراسیاب آن سخن مرگ بود
کجا پشت خود را بدیشان نمود
ز تورانیان او چو آگاه شد
تو گفتی بر او روز کوتاه شد
چو آوردگه خوار بگذاشتند
بفرمود تا بانگ برداشتند
که این شیر مردی ز زنگ شب است
مرا باز گشتن ز تنگ شب است
گر ایدون که امروز یکبار باد
ترا جست و شادی ترا در گشاد
چو روشن کند روز روی زمین
درفش دل افروز ما را ببین
همه روی ایران چو دریا کنیم
ز خورشید تابان ثریا کنیم
دو شاه و دو کشور چنان رزمساز
به لشکرگه خویش رفتند باز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
جهن قارن کاوگان گستهم نوذر (اشاره) افراسیاب زادْشم (اشاره) طبرد کیخسرو آوه سمکنان شماخ سوری رستم طوس زواره گودرز منوچهر فریبرز کیکاووس (اشاره) جرنجا گرسیوز
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، کیخسرو و سپاه ایران به جنگ با افراسیاب و سپاه توران میپردازند. قارن با دلیری خود افراسیاب را شکست داده و خون زیادی به زمین میریزد. جنگ همچنان ادامه دارد و سپاهها به شدت میجنگند، تا جایی که زمین از خون و کشتگان پر میشود. در میان این درگیری، کیخسرو به دعا و نیایش میپردازد و از خداوند کمک میطلبد. او پس از پیروزی بر دشمنان، به پیروزی خود در این جنگ میاندیشد و آماده میشود که بار دیگر به میدان نبرد برود. جنگ همچنان در اوج خود قرار دارد و نیروهای هر دو طرف به شدت یکدیگر را میزنند.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از میان برج گاو طلوع میکند، صدای چکاوک از سمت هامون (مکانی در ایران) بلند میشود.
هوش مصنوعی: علامت و نشانهها (تبیره) از هر دو محل جنگ به صدا درآمد و نای بوق و کرنای به گوش رسید.
هوش مصنوعی: جهن، که یکی از جنگآوران افراسیاب است، سی هزار جنگجوی شمشیرزن را از میدان نبرد به همراه آورد.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی آن شجاعان را دید، به قارن کاویان فرمان داد.
هوش مصنوعی: از دل سپاه دشمن، قهرمان دلاور، جهن، وارد میدان شد و همچون کوهی بزرگ، در برابر بقیه ایستاده و مقاوم شد.
هوش مصنوعی: گستهم، از افراد سپاه نوذر، به سمت راست حمله کرد و در زمانی که صبحگاهان بود، با پرچم جنگی به میدان آمد.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر گردآمدن سواران پر از رنگ بنفش شده است، به طوری که زمین با سپاهیان پر شده و آسمان مملو از پرچمهاست.
هوش مصنوعی: کیخسرو از مرکز سپاه حرکت کرد و به سوی میدان جنگ رفت، چون افراسیاب نیز در آنجا حضور داشت.
هوش مصنوعی: در این جنگ، نبردی شکل گرفت که در آن، دلاوران و پهلوانان شجاع و نیرومند، هیچ نشانهای از ضعف یا ترس نشان ندادند و به مبارزه ادامه دادند.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، به قدری از سربازان تورانی را کشتند که زمین تبدیل به دریایی از خون شد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسمان تاریک و ابری شد، چشمان جنگجویان به هیجان و گیجی افتاد.
هوش مصنوعی: وقتی قارن، جنگجوی شجاع، پیروز شد، دلیر جهن (یک جنگجوی دیگر) نیز به میدان جنگ آمد و با او درگیر شد.
هوش مصنوعی: زمانی که ماه در آسمان در حال صعود بر دامن کوه نشسته است، پهلوانان و جنگجویان از میدان جنگ بازگشتهاند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پادشاه ایرانیان، از پیروزی سپاه خود در میدان نبرد خوشحال و شادمان شد.
هوش مصنوعی: آنها تمام شب را به تدبیر و برنامهریزی برای جنگ پرداختند و به خوردن و خوابیدن توجه نکردند.
هوش مصنوعی: وقتی که سر از چنگ خرچنگ بلند شد، جهان پر از جنگ و آهنگ و هیجان گردید.
هوش مصنوعی: دو ارتش در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند و آماده نبرد شدند، به طوری که فضای جنگ به شدت ملتهب و پرهیجان شده است.
هوش مصنوعی: فرمانده ایرانی، از پشت سپاه دور شد تا با کسی که مهربان و نیکوکار است، گفتگو کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو مدتی پیاده رفت و از روی زمین به ستایش خداوند، خالق جهان پرداخت و او را بسیار ستود.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پس از ستایش خداوند، صورت خود را بر آن خاک تیره میمالد و اینگونه میگوید: ای داور، تو که عادل و پاک هستی.
هوش مصنوعی: تو میدانی که من از او (افراسیاب) خیلی ظلم دیدهام و روزهای سخت و بدی را تحمل کردهام.
هوش مصنوعی: پاداش بدکردار را با خون خود بپرداز و تو باید راهنمای ستمدیده باشی.
هوش مصنوعی: از آن مکان با دلی پر از اندوه و سرشار از دشمنی زاده شدم.
هوش مصنوعی: او با شتاب و شور به قلب سپاه آمد و کلاهی نمادین که خوش یمن و نشانهای از موفقیت بود، بر سر گذاشت.
هوش مصنوعی: سر و صدای شدید و نالهٔ گاوان در شب به گوش میرسد، صدای نای فلزی و نای گوشتی (انسانی) به هم میپیوندد و فضا را پر میکند.
هوش مصنوعی: از آن سو، لشکریان مانند کوهی بلند به حرکت درآمدند و به صورت انبوه و سرسامآور به سمت دشمن رفتند.
هوش مصنوعی: سپاهی به بزرگی دریا، در دل جهن و افراسیاب را دربر گرفته و به سمت او میرود.
هوش مصنوعی: وقتی دو سپاه از جای خود بیرون آمدند، گویا زمین و دشت را در زیر پا دارند و به نبرد میپردازند.
هوش مصنوعی: در نتیجه گرد و غبار ناشی از جنگ، آفتاب تاریک و ناپیدا شد و این وضعیت به خاطر تیرهای الماس و پر عقاب که به سمت دشمن پرتاب میشد، به وجود آمد.
هوش مصنوعی: بهخاطر نالهها و صدای بوق و تجمع سپاه، صدای سواران در میدان جنگ به شدت شنیده میشود.
هوش مصنوعی: در این بیت، توصیف میشود که آب به شکلی تغییر میکند که گویی آهن، کوه و سنگ تبدیل به دریا، نهنگ و پلنگ شدهاند. این تصویر بیانگر شدتی از نبرد و آشفتگی است که باعث تغییر و دگرگونی محیط طبیعی میشود.
هوش مصنوعی: زمین مملو از تلاطم و هوای آن پر از سر و صداست، هژبر (ضحاک) گوش جانوران را میدراند.
هوش مصنوعی: دنیا بهطور کامل مانند آهن سخت و محکم است و اگرچه آسمان در برابر زمین دشمنی میکند، این وضعیت بهطور کلی نشاندهندهٔ چالشهای بزرگ در زندگی است.
هوش مصنوعی: در هر نقطه از زمین که نبردی بهپاست، مانند کوهها، گروههای جنگی از ایران و توران حضور دارند.
هوش مصنوعی: همهٔ سنگریزههای زمین به خاطر نبرد و جنگ، از سر و دست و پای افراد جدا شده و به این شکل دلها از جایشان برآمده است.
هوش مصنوعی: تمام سرزمین زیر سمهای اسبها قرار گرفت، مثل پارچهای که با خون رنگ شده باشد.
هوش مصنوعی: پس از آن، دلیران افراسیاب مانند کشتیهایی که بر روی آب حرکت میکنند، رفتند.
هوش مصنوعی: در صندوقی که از فیلها ساخته شده بود، بریدن تیری (ناوکانداز) قرار دادند، جایی که این تیر آماده پرتاب بود.
هوش مصنوعی: بیدلیل آسیب از جانب فیل (جنگی) به سپاه دشمن وارد شده و در نتیجه، مسیر حرکت آنها به کلی مسدود شده است.
هوش مصنوعی: تیرها از صندوقهای فیلها پراکنده شدند و صدای بلندی از درگیری و نبرد به گوش رسید.
هوش مصنوعی: گروه جنگجویانی که با نیزههاشان هستند، نیز از قلب لشکر قوی و بزرگ، پیش رفتند.
هوش مصنوعی: افراسیاب به دو میل (دور) نگاه کرد و آن لشکر و جنگ را که شامل صندوق و فیلها بود، مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: تمام فیلها و سربازان کهنهپوش (فرسوده) هستند و به میدان جنگ آمدهاند. تاریکی (تیرهگی) بر جهان حاکم شده و دیگر نوری باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: ای سربازان دلاور، چه بر شما گذشته است که به خاطر خودتان جای تنگی گرفتهاید و اینگونه وحشتزده و نگران به نظر میرسید؟
هوش مصنوعی: از جلوی صندوق و فیلهای جنگی دوری کنید، زیرا در حال حاضر سربازان در حال استراحت و بیکار هستند و بیدلیل در اینجا ایستادهاید.
هوش مصنوعی: کیخسرو به طرف میمنه (چپ سپاه) و میسره (راست سپاه) لشکر را فراخواند و از دل میدان جنگ و صندوق جنگی خود برتر و برجستهتر شد.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا جهن، جنگجوی آزمایشدیده، به نبرد برود و با تگینان، که از سربازان لشکرش هستند، درگیر شود.
هوش مصنوعی: دو هزار سوار باتجربه و آماده جنگ که همه نیزه دارند، به میدان نبرد برده شدند.
هوش مصنوعی: کیخسرو با نامداران دلیر و شجاع، به میدان جنگ نزدیک میشود و آماده نبرد با دشمنان است.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی جنگ ترکان را دید، متوجه شد که خورشید از آسمان غروب کرده و به تاریکی شب فرارسیده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو به سمت آوه و سمکنان (مناطق یا قبایل معروف) رفت، جایی که جنگجویان شجاع و دلیر مانند شیران در آنجا به مبارزه و درگیری مشغول بودند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا به سمت میسره حرکت کنند، مانند آفتاب که بر روی زمین میتابد.
هوش مصنوعی: ده هزار نفر از مبارزان شجاع با زرههای خود به همراه گرزهایی که به اندازه گاو بزرگ بودند، به راه افتادند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به شماخ سوری دستور داد که از دلاوران و جنگجویان نامی ایران، سپاه را آماده کند.
هوش مصنوعی: دههزار سوار جنگی را از میان قهرمانان انتخاب کن تا از دروازه وارد میدان نبرد شوند.
هوش مصنوعی: در میان دو لشکر، شمشیرها را از غلاف بیرون آوردند و کسی را نمیبینید که سر خود را پایین بیاورد.
هوش مصنوعی: دو سپاه به این شکل به هم حمله کردند که انگار بهطور کامل در هم فرورفته و مخلوط شدهاند.
هوش مصنوعی: از هر دو طرف معرکه، صدای سلاحها و جنگافزارها بهطور شدیدی بلند شد و بهدنبال درگیری، خون به جویها ریخت.
هوش مصنوعی: وقتی گرد و غبار از سمت چپ و راست بلند شد، فرماندهی جنگ به سربازان رومی اشاره کرد که آماده شوند.
هوش مصنوعی: صندوقی که در آن پیل (فیل) قرار دارد را به یک سمت کشیدند و این کار باعث شد که دنیا مانند دریای نیل (که معروف به دریا و عرصهای وسیع است) پر از تلاطم و حرکت شود.
هوش مصنوعی: رستم به همراه منوشا، فرمانده خوزان، از مرکز خود حرکت کرد و به سوی لشکر آمد.
هوش مصنوعی: خروشیدن صدای بوق و طبل بلند شد و خسرو، فرمانده سپاه طوس، به یک دست آنها را به صدا درآورد.
هوش مصنوعی: درفش کاویانی، که نماد ایران و مقاومت است، با زینت و زیبایی آراسته شده و همه پهلوانان در کفشهای طلایی خود آماده نبرد هستند.
هوش مصنوعی: لشکر به خاطر درد و غم دل، از جا برخاستند و به سمت چپ شاه، ردیف شدند و آمادگی جنگ را نشان دادند.
هوش مصنوعی: رستم، که به خاطر دشمنی کینهورز است، به سمت راست نگاه کرده و رویش را به سوی زواره، برادرش، میگذارد.
هوش مصنوعی: گودرز، که تجربههای فراوانی در زندگی دارد، از میان کسانی که در بین طبقات بالای جامعه، از جمله نیکان و آزادگان، قرار دارند، شناخته شده است.
هوش مصنوعی: رستم در نبرد با دستهایش بر پای زرسب و منوشان، دو شخصیت نیکو سرشت، ایستاده بود و نشان از قدرت و پیروزی او داشت.
هوش مصنوعی: از میدان جنگ بیرون آمدند و در آنجا هیچ نشانهای از کسی که کارزار کرده باشد، ندیدند.
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از خاک و کشتگان بود و در آنجا هیچکس برای روزی که به خیر از سر گذرانده باشد، یافت نمیشد.
هوش مصنوعی: بهخاطر تعداد زیاد کشتهها در میدان جنگ، اسبها بر روی اجساد مردگان در حال دویدن بودند.
هوش مصنوعی: بیابان، مانند رود جیحون، از خون کشتهها پر شده است؛ در این میان، برخی بیسر و برخی دیگر با سر بر زمین افتادهاند.
هوش مصنوعی: صدای خروشان سواران و اسبان از دشت به گوش میرسد و این صدا همچون بانگ تبیره (کمان) در فضا پیچیده است.
هوش مصنوعی: کوه به نحوی آسیبدیده سخن میگوید که گویی دلش به درد آمده و زمین به خاطر سواران به تلاطم و هیجان افتاده است.
هوش مصنوعی: نبرد چنان شدید است که سرها بدون بدن و بدنها بدون سر باقی میمانند و نیزههای سنگین به شدت به یکدیگر برخورد میکنند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به درخشش خنجر و شمشیر تیز اشاره میشود که مانند خورشید میدرخشد و نشاندهندهٔ قدرت و جنگجویی است که از آن برای فرار و گریز استفاده میشود. این تصویر به معنای جنگ و قدرت نمایی در میدان نبرد است.
هوش مصنوعی: منوچهر به تنهایی قهرمانانی قویتر از صد شیر را شکست داد و بر میمنه (شهری در ایران باستان) تسلط یافت.
هوش مصنوعی: جرنجاش، یکی از دشمنان در جنگ، در سمت میسره شکست خورد و این شکست به دست فریبرز، که یکی از دلاوران و جنگجویان شاه کاووس است، رقم خورد.
هوش مصنوعی: یک باد و ابر به طرف نیمروز (جنوب) وزید و بر چهرهٔ خورشید (که نشانهٔ روشنایی و روز است) سایه انداخت.
هوش مصنوعی: تو گفتی که یک ابر سیاه در آسمان ظاهر شد و باران خون در میدان نبرد بارید.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر بارش خون به رنگ تیره درآمد و چشمها به خاطر این تیرگی گیج و خیره شدند.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمه به سمت پست و پایین حرکت کرد، دل شاه ترکان از صدای ترسناک آن به وحشت افتاد.
هوش مصنوعی: از شور و هیجان سواران هر سرزمین، از هر مرز و هر سرزمین و از هر رئیسی (سرکردهای) است.
هوش مصنوعی: سواران شمشیرزن، که سی هزار نفر از بهترین و دلیرترین جنگجویان هستند، با خنجرهای خود به جنگ میآیند.
هوش مصنوعی: در اینجا، جوشن (زره) و درفش (پرچم) به رنگهای مختلفی مانند سرخ، زرد و بنفش درآمدهاند که نشاندهندهی تنوع و زیبایی و شاید تغییر شرایط جنگی است. به طور کلی، این شعر به وصف وضیعت جنگ و جلوههای آن میپردازد.
هوش مصنوعی: گرسیوز، که یکی از فرماندهان است، در حالی که به کیخسرو - شاه - نگاه میکند، همه سپاه را به جنگ فرا میخواند.
هوش مصنوعی: کیخسرو سپاهی را به سمت میمنه فرستاد که همه آنها افراد ارزشمند و با وفا بودند و یکدل و متحد عمل کردند.
هوش مصنوعی: به سوی سمت چپ، سپاهی نیز راهی شده که در هر نقطه یک فرمانده به همراه دارد.
هوش مصنوعی: سی هزار جنگجو و سوار حرفهای در این جنگ جمع شدهاند، که هر یک از آنها بهترین و چابکترین افراد هستند.
هوش مصنوعی: گرسیوز، هنگام عقبنشینی از بین لشکر، به سمت برادرش حرکت کرد و با سر و سامانی باشکوه به جلو آمد.
هوش مصنوعی: وقتی برادر، برادرش را دید، قوی و نیرومند شد و لشکرش را به جلو راند.
هوش مصنوعی: از لشکر، کسی به میدان آمد و با تیر، آسمان را پوشانید و غبار و گرد و غبار ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از پشت تاریکی آسمان پنهان شد، دیدههایمان از روشنایی روز بینصیب گشت و شب تاریک آغاز شد.
هوش مصنوعی: گرسیوز، پهلوان فریبنده، به پیش برادرش نوان آمد.
هوش مصنوعی: اکنون جنگجویان که به دنبال نبرد هستند، زمین پر از خون و آسمان پر از گرد و غبار شده است.
هوش مصنوعی: فردی که به جنگ میرود، وقتی شب فرامیرسد، دیگر با همه وجود تلاش نکند، زیرا در شب صدای ترکان بلند خواهد شد و خطر بیشتری وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو در میدان جنگ قرار داری و سپاه در حال فرار است، با بدن خود به تنهایی زیاد درگیر نشو.
هوش مصنوعی: دل افراسیاب، شاه ترکان، از خشم و خروش پر شده است و به خاطر شدت خشمش، حوصلۀ گوش دادن به سخنان را ندارد.
هوش مصنوعی: اسب را از میان سپاه بلند کرد و به سرعت با درفش سیاه به جلو آمد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از میان ایرانیان چند نفر را کشت و وقتی این را دید، به دنبال او آمد.
هوش مصنوعی: دو پادشاه از دو سرزمین مختلف، که نسبت به یکدیگر کینه و دشمنی دارند، با سربازان پست و بیچاره خود به جنگ رفتند.
هوش مصنوعی: گرسیوز و جهن (دو شخصیت داستان) نتوانستند روی کیخسرو را ببینند و حیات را از او خارج کنند، زیرا او در حال حاضر آماده و مشتاق جنگ بود.
هوش مصنوعی: آنها مهار او (گرسیوز) را در دست گرفتند و به سرعت به سوی ریگآموی رفتند.
هوش مصنوعی: افراسیاب که به میدان جنگ برگشت، مانند گردابی میماند که به سوی شاه برای نبرد پیش میآید.
هوش مصنوعی: در زمانی که شاه ایلا به پیش سپاه قرار داشت، یکی از سربازان با نیزهای به کمر شاه ضربه زد.
هوش مصنوعی: نیزهزنی که به سمت شاه کیخسرو میزند، بر زرهاش بیفایده است و این موضوع او را نگران نمیکند.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو قدرت و اراده او را مشاهده کرد، به آرامی تیغ تیزش را از میان بیرون کشید.
هوش مصنوعی: کیخسرو، برز را از میانهٔ میدان زد و او را به دو نیم کرد، همچنین برز ایلا را از ترس و وحشت پر کرد.
هوش مصنوعی: برز ایلا، هنگامی که آن زخم کیخسرو را دید، از ترس و نگرانی سبک و بیتاب شد و از قدرت و نیروی او ناامید گشت.
هوش مصنوعی: در تاریکی، افراسیاب به سرعت فرار کرد و معلوم بود که از ترس، پوستش به تنش چسبیده است (یعنی در حالتی لباسش به بدنش چسبیده و حالتی ناراحت دارد).
هوش مصنوعی: سپاهیان وقتی دستبرد او را دیدند، دیگر هیچ جا نایستادند و به سمت محل تجمعشان فرار کردند.
هوش مصنوعی: سخن مرگ بر افراسیاب گفتند و او چنان وحشت کرد که به پشت سر خود نگاه کرد.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب از وضعیت تورانیان آگاه شد، گویی روز او به آخر رسیده و روزش کوتاه شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که جایگاه خوار به جزای خود رسید، کیخسرو فرمان داد که صدای جنگ را بلند کنند.
هوش مصنوعی: این شیرمرد، یعنی قارن، به مثل یک شیر در موقعیتی سخت و تنگنا قرار دارد و احساس میکند که بازگشت او به زمان شب، یعنی زمان دشواری و خطر، به شدت بر او تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: اگر امروز باد، یکبار تو را بیابد و شادی را برای تو به ارمغان آورد، بهتر است.
هوش مصنوعی: زمانی که روز، زمین را روشن کند، درفش زیبا و دلافروز ما را مشاهده کن.
هوش مصنوعی: تمامی نواحی ایران را مانند دریا پر از نور و روشنی میسازیم و از تابش خورشید مانند ثریا (ستارهای در آسمان) بهرهمند میگردیم.
هوش مصنوعی: دو پادشاه و دو کشور، بهگونهای آمادهٔ جنگ، دوباره به میدان نبرد خود رفتند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.