چو خورشید تابان برآمد ز کوه
برفتند گردان همه همگروه
بدیدند مر پهلوان را پگاه
وزان جایگه برگرفتند راه
سپهبد فرستاد خواننده را
که خواند بزرگان داننده را
چو دستور فرزانه با موبدان
سرافراز گردان و فرخ ردان
به شادی بر پهلوان آمدند
خردمند و روشن روان آمدند
زبان تیز بگشاد دستان سام
لبی پر ز خنده دلی شادکام
نخست آفرین جهاندار کرد
دل موبد از خواب بیدار کرد
چنین گفت کز داور راد و پاک
دل ما پر امید و ترس است و باک
به بخشایش امید و ترس از گناه
به فرمانها ژرف کردن نگاه
ستودن مراو را چنان چون توان
شب و روز بودن به پیشش نوان
خداوند گردنده خورشید و ماه
روان را به نیکی نماینده راه
بدویست گیهان خرم به پای
همو داد و داور به هر دو سرای
بهار آرد و تیرماه و خزان
برآرد پر از میوه دار رزان
جوان داردش گاه با رنگ و بوی
گهش پیر بینی دژم کرده روی
ز فرمان و رایش کسی نگذرد
پی مور بی او زمین نسپرد
بدانگه که لوح آفرید و قلم
بزد بر همه بودنیها رقم
جهان را فزایش ز جفت آفرید
که از یک فزونی نیاید پدید
ز چرخ بلند اندر آمد سخن
سراسر همین است گیتی ز بن
زمانه به مردم شد آراسته
وزو ارج گیرد همی خواسته
اگر نیستی جفت اندر جهان
بماندی توانای اندر نهان
و دیگر که مایه ز دین خدای
ندیدم که ماندی جوان را بجای
بویژه که باشد ز تخم بزرگ
چو بیجفت باشد بماند سترگ
چه نیکوتر از پهلوان جوان
که گردد به فرزند روشن روان
چو هنگام رفتن فراز آیدش
به فرزند نو روز بازآیدش
به گیتی بماند ز فرزند نام
که این پور زالست و آن پور سام
بدو گردد آراسته تاج و تخت
ازان رفته نام و بدین مانده بخت
کنون این همه داستان منست
گل و نرگس بوستان منست
که از من رمیدست صبر و خرد
بگویید کاین را چه اندر خورد
نگفتم من این تا نگشتم غمی
به مغز و خرد در نیامد کمی
همه کاخ مهراب مهر منست
زمینش چو گردان سپهر منست
دلم گشت با دخت سیندخت رام
چه گوینده باشد بدین رام سام
شود رام گویی منوچهر شاه
جوانی گمانی برد یا گناه
چه مهتر چه کهتر چو شد جفت جوی
سوی دین و آیین نهادست روی
بدین در خردمند را جنگ نیست
که هم راه دینست و هم ننگ نیست
چه گوید کنون موبد پیش بین
چه دانید فرزانگان اندرین
ببستند لب موبدان و ردان
سخن بسته شد بر لب بخردان
که ضحاک مهراب را بد نیا
دل شاه ازیشان پر از کیمیا
گشاده سخن کس نیارست گفت
که نشنید کس نوش با نیش جفت
چو نشنید از ایشان سپهبد سخن
بجوشید و رای نو افگند بن
که دانم که چون این پژوهش کنید
بدین رای بر من نکوهش کنید
ولیکن هر آنکو بود پر منش
بباید شنیدن بسی سرزنش
مرا اندرین گر نمایش کنید
وزین بند راه گشایش کنید
به جای شما آن کنم در جهان
که با کهتران کس نکرد از مهان
ز خوبی و از نیکی و راستی
ز بد ناورم بر شما کاستی
همه موبدان پاسخ آراستند
همه کام و آرام او خواستند
که ما مر ترا یک به یک بندهایم
نه از بس شگفتی سرافگندهایم
ابا آنکه مهراب ازین پایه نیست
بزرگست و گرد و سبک مایه نیست
بدانست کز گوهر اژدهاست
و گر چند بر تازیان پادشاست
اگر شاه رابد نگردد گمان
نباشد ازو ننگ بر دودمان
یکی نامه باید سوی پهلوان
چنان چون تو دانی به روشن روان
ترا خود خرد زان ما بیشتر
روان و گمانت به اندیشتر
مگر کو یکی نامه نزدیک شاه
فرستد کند رای او را نگاه
منوچهر هم رای سام سوار
نپردازد از ره بدین مایه کار
سپهبد نویسنده را پیش خواند
دل آگنده بودش همه برفشاند
یکی نامه فرمود نزدیک سام
سراسر نوید و درود و خرام
ز خط نخست آفرین گسترید
بدان دادگر کو جهان آفرید
ازویست شادی ازویست زور
خداوند کیوان و ناهید و هور
خداوند هست و خداوند نیست
همه بندگانیم و ایزد یکیست
ازو باد بر سام نیرم درود
خداوند کوپال و شمشیر و خود
چمانندهٔ دیزه هنگام گرد
چرانندهٔ کرگس اندر نبرد
فزایندهٔ باد آوردگاه
فشانندهٔ خون ز ابر سیاه
گرایندهٔ تاج و زرین کمر
نشانندهٔ زال بر تخت زر
به مردی هنر در هنر ساخته
خرد از هنرها برافراخته
من او را بسان یکی بندهام
به مهرش روان و دل آگندهام
ز مادر بزادم بران سان که دید
ز گردون به من بر ستمها رسید
پدر بود در ناز و خز و پرند
مرا برده سیمرغ بر کوه هند
نیازم بد آنکو شکار آورد
ابا بچهام در شمار آورد
همی پوست از باد بر من بسوخت
زمان تا زمان خاک چشمم بدوخت
همی خواندندی مرا پور سام
به اورنگ بر سام و من در کنام
چو یزدان چنین راند اندر بوش
بران بود چرخ روان را روش
کس از داد یزدان نیابد گریغ
وگرچه بپرد برآید به میغ
سنان گر بدندان بخاید دلیر
بدرد ز آواز او چرم شیر
گرفتار فرمان یزدان بود
وگر چند دندانش سندان بود
یکی کار پیش آمدم دل شکن
که نتوان ستودنش بر انجمن
پدر گر دلیرست و نراژدهاست
اگر بشنود راز بنده رواست
من از دخت مهراب گریان شدم
چو بر آتش تیز بریان شدم
ستاره شب تیره یار منست
من آنم که دریا کنار منست
به رنجی رسیدستم از خویشتن
که بر من بگرید همه انجمن
اگرچه دلم دید چندین ستم
نیارم زدن جز به فرمانت دم
چه فرماید اکنون جهان پهلوان
گشایم ازین رنج و سختی روان
ز پیمان نگردد سپهبد پدر
بدین کار دستور باشد مگر
که من دخت مهراب را جفت خویش
کنم راستی را به آیین و کیش
به پیمان چنین رفت پیش گروه
چو باز آوریدم ز البرز کوه
که هیچ آرزو بر دلت نگسلم
کنون اندرین است بسته دلم
سواری به کردار آذر گشسپ
ز کابل سوی سام شد بر دو اسپ
بفرمود و گفت ار بماند یکی
نباید ترا دم زدن اندکی
به دیگر تو پای اندر آور برو
برین سان همی تاز تا پیش گو
فرستاده در پیش او باد گشت
به زیر اندرش چرمه پولاد گشت
چو نزدیکی گرگساران رسید
یکایک ز دورش سپهبد بدید
همی گشت گرد یکی کوهسار
چماننده یوز و رمنده شکار
چنین گفت با غمگساران خویش
بدان کار دیده سواران خویش
که آمد سواری دمان کابلی
چمان چرمهٔ زیر او زابلی
فرستادهٔ زال باشد درست
ازو آگهی جست باید نخست
ز دستان و ایران و از شهریار
همی کرد باید سخن خواستار
هم اندر زمان پیش او شد سوار
به دست اندرون نامهٔ نامدار
فرود آمد و خاک را بوس داد
بسی از جهان آفرین کرد یاد
بپرسید و بستد ازو نامه سام
فرستاده گفت آنچه بود از پیام
سپهدار بگشاد از نامه بند
فرود آمد از تیغ کوه بلند
سخنهای دستان سراسر بخواند
بپژمرد و بر جای خیره بماند
پسندش نیامد چنان آرزوی
دگرگونه بایستش او را به خوی
چنین داد پاسخ که آمد پدید
سخن هر چه از گوهر بد سزید
چو مرغ ژیان باشد آموزگار
چنین کام دل جوید از روزگار
ز نخچیر کامد سوی خانه باز
به دلش اندر اندیشه آمد دراز
همی گفت اگر گویم این نیست رای
مکن داوری سوی دانش گرای
سوی شهریاران سر انجمن
شوم خام گفتار و پیمان شکن
و گر گویم آری و کامت رواست
بپرداز دل را بدانچت هواست
ازین مرغ پرورده وان دیوزاد
چه گویی چگونه برآید نژاد
سرش گشت از اندیشهٔ دل گران
بخفت و نیاسوده گشت اندران
سخن هر چه بر بنده دشوارتر
دلش خستهتر زان و تن زارتر
گشادهتر آن باشد اندر نهان
چو فرمان دهد کردگار جهان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
سیندخت مهراب زال سام منوچهر ضحاک (اشاره) سیمرغ (اشاره) رودابه
هوش مصنوعی: مضمون شعر در مورد نامهای است که زال به پدرش سام مینویسد و از او اجازه میخواهد تا با رودابه، دختر مهراب، ازدواج کند. زال در نامه دلایل عشقش را بیان میکند و از مقام و دلایل مشروعیت این خواسته سخن میگوید. او به مقام و تواناییهای خود و نسب پاکش اشاره کرده و میخواهد که پدرش در این موضوع به او کمک کند. داستان در نهایت به دلبستگی عمیق زال به رودابه و نیاز او به تأیید سام به عنوان پدر میانجامد و نشاندهنده تردیدهایی است که سام درباره انتخاب زال دارد.
وقتی خورشید تابان از پشت کوه طلوع کرد، همهٔ پهلوانان و بزرگان با هم به راه افتادند.
هوش مصنوعی: صبحگاهان، پهلوان را دیدند و از آنجا که او را دیدند، راه را برگرفتند.
فرمانده (زال) کسی را فرستاد تا بزرگان و دانایان را فرا بخواند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه فرماندهٔ حکیم و با دانش، با موبدان و فرزانههای بزرگ به مشورت نشستند، تصمیمات نیکو و پسندیدهای گرفته شد.
هوش مصنوعی: به مناسبت شادی، اربابان حکیم و دانا به نزد پهلوان (سام) آمدند و روحی شاداب و پراز شعف داشتند.
هوش مصنوعی: سام، پدر زال، با زبانی تیز و تند صحبت کرد و لبهایش پر از خنده و دلش شاداب بود.
هوش مصنوعی: ابتدا خداوند بزرگ، آفرین بر شاه (منوچهر) فرستاد و دل موبد (روحانی) را از خواب غفلت بیدار کرد.
هوش مصنوعی: او میگوید که از خداوند درستکار و پاک امید و ترس در دل ما وجود دارد و این حالتی توأم با شجاعت و نگرانی است.
هوش مصنوعی: با امید به بخشش و ترس از ارتکاب گناه، باید توجه عمیقتری به دستورات و فرمانها داشت.
هوش مصنوعی: من از توانایی خود در ستودن او به اندازهای که بتوانم در شب و روز به او احترام بگذارم، سخن میگویم.
هوش مصنوعی: خداوندی که خورشید و ماه را به حرکت درمیآورد، به خوبی راه درست را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: جهان خوش و خرم در آغاز کار و زندگی است. خداوند به هر دو عالم (دنیا و آخرت) حکمت و داوری عطا کرده است.
هوش مصنوعی: در فصل بهار و تیرماه، و همچنین در پاییز، درختان سرشار از میوههای خوشطعم میشوند.
هوش مصنوعی: جوانی در آن حال دیده میشود که با زیبایی و عطرش آدم را شگفتزده میکند، اما وقتی به سن پیری میرسد، چهرهاش غمگین و کمرنگ میشود.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از فرمان و اراده او (منوچهر) عبور کند و به دلیلی که او بر زمین دارد، زمین تحت تسلط او قرار نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که خداوند لوح وجود را خلق کرد و قلم بر آن نگاشت، همه چیزهای آفرینش را در آن ثبت نمود.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر جفت آفریده شده است و تنها از این اتحاد و پیوند است که افزایش و ترقی به وجود میآید، زیرا هیچ افزایشی بدون وجود جفت امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: از آسمان بلند سخنی بهطور کامل آمده است که همهٔ این دنیا از اصل و بنیاد همین است.
هوش مصنوعی: زمانه به شکلی زیبا و شایسته به مردم شکل گرفته و از آن، به عنوان چیزی ارزشمند یاد میشود.
هوش مصنوعی: اگر در دنیا همسری برای تو وجود ندارد، نمیتوانی در اوضاع پنهانی قدرتمند باشی.
هوش مصنوعی: من هرگز ندیدهام که جوانی از دین خدا چیزی کم داشته باشد و بدون همسر بماند.
هوش مصنوعی: اگر فرزندی از نسل بزرگ و مهم باشد، اما بدون جفت باقی بماند، بزرگ و صاحبنام نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: هیچ چیز بهتر از یک جوانمرد و پهلوان نیست که به فرزندی با روحی روشن و پاک دست یابد.
هوش مصنوعی: وقتی زمان رفتن او فرا برسد، به فرزندش نوید روز جدیدی را خواهد داد.
هوش مصنوعی: در دنیا نامی از فرزند باقی خواهد ماند که این پسر، فرزند زال است و آن پسر، فرزند سام.
هوش مصنوعی: با رفتن او، تاج و تخت زیبا خواهد شد، زیرا نام نیک او از بین رفته و این فرصت، بخت و خوشاقبالی را برای دیگران باقی گذاشته است.
هوش مصنوعی: اکنون تمام این داستان، مربوط به من است و گل و نرگس، نماد زیبایی و شکوه باغ من است.
هوش مصنوعی: صبر و خرد از من فرار کردهاند و من نمیدانم چه چیزی باعث این حالت شده است.
هوش مصنوعی: من این را به زبان نیاوردم، تا زمانی که غمی در دلم بوجود نیامده و عقل و خرد من دچار کمبودی نشده باشد.
هوش مصنوعی: تمام کاخ مهراب، متعلق به مهر من است و زمین آن مانند گردونهی آسمان من است.
دل من نسبت به دختر سیندخت (رودابه) آرام و مایل شده است. حال سام چه باید بگوید و چگونه تصمیم بگیرد؟
اگر منوچهر شاه این موضوع را بفهمد، آیا آن را میپذیرد؟ یا ممکن است تصور کند این جوان (زال) مرتکب خطا و گناه شده است؟
چه فرد بزرگ باشد و چه کوچک، وقتی به دنبال همسر میرود، در حقیقت مطابق دین و آیین رفتار کرده است.
در این مسئله خردمند نباید مخالفت کند، زیرا ازدواج هم مطابق دین است و هم کاری ننگآور نیست.
هوش مصنوعی: اکنون موبد (روحانی) پیشگو چه چیزی میگوید و فرزانهها (افراد با دانش و خرد) در این موضوع چه میدانند؟
موبدان و بزرگان سکوت کردند و خردمندان نتوانستند چیزی بگویند.
زیرا ضحاک، جدّ/نیای مهراب بوده و دل شاه نسبت به خاندان آنها پر از نفرت و بدگمانی است.
هیچکس جرئت نکرد آزادانه نظر بدهد؛ زیرا کسی ندیده است که شیرینی و زهر با هم سازگار باشند.
وقتی دستان هیچ پاسخی از آنها نشنید، به خشم و جوش آمد و اندیشهای تازه مطرح کرد.
می دانم اگر دربارهٔ این موضوع تحقیق و فکر کنید، ممکن است به خاطر این نظر مرا سرزنش کنید.
اما هر انسان بزرگمنش و صاحب شخصیت باید تحمل شنیدن سرزنش را داشته باشد.
اگر در این مسئله به من کمک کنید و راهی برای رهایی از این مشکل پیدا کنید...
من نیز در حق شما چنان لطف و بزرگواری خواهم کرد که هیچ بزرگمردی در حق افراد پایینتر از خود چنین نکرده باشد.
از خوبی، نیکی و راستی دربارهٔ شما کوتاهی نخواهم کرد و بدی در حق شما روا نمیدارم.
موبدان پاسخی آماده کردند و همگی خواستار آرامش و برآورده شدن خواستهٔ دستان شدند.
ما یکایک فرمانبردار تو هستیم و از بیان این موضوع شرمنده یا درمانده نیستیم.
با اینکه مهراب همتراز و همپایهٔ خاندان تو نیست، اما خودش مردی بزرگ و پهلوان است و آدم کمارزشی نیست.
میدانیم که او از نسل و تبار اژدها (ضحاک) است، هرچند بر تازیان/کابل فرمانروایی میکند
اگر شاه نسبت به این خاندان بدگمان نشود، از نظر ما پیوند با مهراب باعث ننگ خاندان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: باید نامهای به سوی پهلوان بنویسم، به شکلی که تو میدانی و با طرز فکر روشن و آگاهانه.
هوش مصنوعی: تو خود از نظر و خرد برتر هستی و فکر و گمان تو نیز از اندیشهٔ من بیشتر است.
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که نامهای به نزد شاه بفرستد و نظر او را بررسی کند؟
هوش مصنوعی: منوچهر، پادشاه، در کارهای مهم و اساسی، از نظر و مشورت سام، که یک جنگجوی بزرگ است، غفلت نمیکند و به او توجه دارد.
هوش مصنوعی: منوچهر سپهبد (فرمانده) را طلبید و نامهنگار را به نزد خود آورد. او (منوچهر) از روی دلتنگی و ناامیدی به سراغ او رفت و همه نگرانیهایش را بیان کرد.
هوش مصنوعی: زال به پدرش سام دستور میدهد که نامهای برای او بنویسد و در آن خبر خوشی و سلامی بدهد.
هوش مصنوعی: به خاطر الهام خط نخست، ستایش میکنم کسی را که جهان را آفرید و دادگری او آشکار است.
هوش مصنوعی: خوشحالی و قدرت من از او (خداوند) است؛ خداوندی که سیارات کیوان (زحل) و ناهید (زهره) و هور (خورشید) را آفریده است.
هوش مصنوعی: خداوند وجود دارد و همچنین نمیتوان او را به صورت جسمانی مشاهده کرد. همه ما بندگان او هستیم و در واقع، خدایی بیشتر از یکی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از او (خداوند)بر سام، نیرم (دعا) میفرستم، خداوندی که صاحب کوپال (نیاکان و اجداد) و شمشیر و خود (دستافزار جنگی) است.
هوش مصنوعی: دیزه، در اینجا اشاره به یک میدان نبرد دارد و چماننده یعنی کسی که در آنجا میچرخد و در حال مبارزه است. در این هجا به شدت به میدان نبرد و درگیری اشاره شده که در آن کرگس (پرندهای شکارچی) در جریان جنگ حرکت میکند و به شکار میپردازد.
هوش مصنوعی: باد که در میدان جنگ میوزد، مانند بارانی است که خون را از ابرهای سیاه میریزد.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال تاج و کمر زرین است، زال را بر تخت زرین نشان میدهد.
هوش مصنوعی: به خاطر مردی و فضیلت، هنر در وجود او به کمال رسیده و از میان هنرها، بهترین و برجستهترینها را به نمایش گذاشته است.
هوش مصنوعی: من زال را مانند یک بنده میدانم و به خاطر محبتش، روان و دل من پر از عشق اوست.
هوش مصنوعی: من از مادر متولد شدم به گونهای که از آسمان بر من ظلم و ستم فرود آمد.
هوش مصنوعی: پدر من در آسایش و خوشی زندگی میکرد، اما من را سیمرغ، پرندهای افسانهای، به کوههای هند برده است.
هوش مصنوعی: من به کسی نیاز دارم که شکار را برای من بیاورد و فرزندم را نیز به شمار آورد، یعنی به او توجه کند و او را در نظر بگیرد.
هوش مصنوعی: باد پوست مرا میسوزاند و گاهی به خاطر اشک چشمانم سوزش آن را حس میکنم.
هوش مصنوعی: زال میگوید که پسر سام، یعنی سهراب، همواره مرا میخواند و من بر سام، یعنی پدر سهراب، بر تخت نشستهام و در حالتی ایمن و آرامم.
هوش مصنوعی: هرگاه خداوند (یزدان) چنین تقدیر و سرنوشتی را در این دنیا رقم بزند، به همین خاطر است که چرخ (زمان) زندگی انسانها به این شکل به گردش درمیآید و رفتار میکند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از حکم خدا فرار کند و حتی اگر بخواهد خود را از آن رهایی دهد، باز هم در برابر آن تسلیم خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر سلاحی به دندان شیر بخورد، دلیران از صدای او به ترس خواهند افتاد.
هوش مصنوعی: او گرفتار فرمان خداوند (یزدان) است، هرچند که قدرت و توانمندیاش به اندازهای است که دندانهایش مانند سندان (محکم و سخت) باشد.
هوش مصنوعی: موضوعی برای من پیش آمده است که باعث ناراحتیام شده و نمیتوان آن را در جمع ستایش کرد.
هوش مصنوعی: اگر پدر دلیر و شجاع است و مانند نراژی (موجودی افسانهای) قوی و قهری دارد، اگر این راز را بشنود، اجازه دادن برای من روا (صحیح) است.
هوش مصنوعی: من از دختر مهراب، به شدت شاد و خوشحال شدم؛ به گونهای که احساس کردم مانند آتشی داغ و سوزان هستم.
هوش مصنوعی: یار من همچون ستارهای در شب تاریک است و من همان کسی هستم که دریا در کنار من قرار دارد.
هوش مصنوعی: به من از شدت غم و اندوهی رسیده که تمام مردم دور و برم باید بر حال من گریه کنند.
هوش مصنوعی: هرچند دلم طغیانی از ستم و ظلم را میبیند، اما جز به فرمان تو چیزی نمیگویم و عمل نمیکنم.
هوش مصنوعی: اکنون جهانپهلوان (زال) چه میگوید؟ من از این رنج و سختی خسته شدهام و میخواهم این بار را از دوش خود بردارم.
هوش مصنوعی: سپهبد (پدر زال) نباید بدون مشورت و دستور پدرش (منوچهر) به این کار (ازدواج با رودابه) اقدام کند، چون این امر باید با توافق و پیمان باشد.
هوش مصنوعی: من میخواهم دختر مهراب را به همسری خود بگیرم و این کار را با صداقت و طبق روشها و آداب رایج انجام دهم.
هوش مصنوعی: او به گروهی از مردم میگوید که با این پیمان به پیش میرود و به مانند پرندهای (باز) از کوه البرز بازمیگردد، اشاره به این دارد که تصمیمش جدی و قوی است.
هوش مصنوعی: هیچ آرزویی در دل تو نیست که برآورده نشده باشد، اکنون دل من در این موضوع به شدت آشفته و در بند است.
هوش مصنوعی: سوارانی به شکل آذر گشسپ (شخصیت افسانهای و جنگاور) از کابل به سوی سام (پدر زال) میروند و بر روی دو اسب نشستهاند.
هوش مصنوعی: او دستور داد و گفت اگر یک نفر بماند، نباید تو بهخاطر اندکی انتظار بگذاری یا صحبت کنی.
هوش مصنوعی: برو، با این روش، پا به میدان بگذار و با سرعت حرکت کن تا به او نزدیک شوی.
هوش مصنوعی: فرستاده به حضور او رفت و به زیر پای او، زرهای از پولاد به شکل چرمه (کمر) قرار گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی گرگساران رسید، سپهبد (فرمانده سپاه) یکی یکی از دور او را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: زلزلهای از جنبش در کوهها بود که مانند یوز (گونهای از گربهسانان) در حرکت بود و به آرامی شکارش را میگریزانید.
هوش مصنوعی: او (زال) با دوستان غمگین و همراهان خود سخن گفت و به آنها اشاره کرد که بر کار سواران خود نظارت و دقت داشته باشند.
هوش مصنوعی: سواران کابلی، یعنی سوارانی از کابل، به دمنوش و شادابی خود آمدهاند و اسبشان زابلی، یعنی اسب از نژاد زابل، است که دارای چرم خوشرنگ و زیبایی است.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ زال باید به دقت پیام را منتقل کند و ابتدا باید اطلاعات را به درستی جستجو کند.
هوش مصنوعی: او از دستان، ایران و شهریار، به دنبال طلب و درخواست سخن است.
هوش مصنوعی: در همان زمان، او (زال) سوار شد و نامهٔ معروفی را در دست گرفت.
هوش مصنوعی: زال به زمین فرود آمد و خاک را بوسید و به یاد خداوند، آفرین و سپاس گفت.
هوش مصنوعی: زال از سام، پدرش، پرسید و نامهای را از او گرفت. او در نامه دربارهٔ پیامهایی که داشت، توضیح داد.
هوش مصنوعی: سرکرده (منوچهر) نامه را باز کرد و از آن بیرون آمد و از تیغ کوه بلند فرود آمد.
هوش مصنوعی: دستان (زرنگار) به طور کامل نامه را خواند و تحت تأثیر قرار گرفت و در حالتی حیرتزده و شوکه ماند.
هوش مصنوعی: دستان از آرزوی زال برای وصلت با رودابه خوشش نیامد و این درخواست را نپسندید، و او را به نیاکانش متصل کرد که باید با در نظر گرفتن سرشت و خوی وجودیاش اقدام کند.
هوش مصنوعی: او (منوچهر) چنین پاسخ داد که سخن هر کس به اندازهٔ اصالت و ارزش اوست.
هوش مصنوعی: آموزگار (معلم) مانند پرندهای حکیم و بافرهنگ است که دانشآموزان را آموزش میدهد و او نیز از زندگی و روزگار، آرزوها و خواستههای دل خود را میجوید.
هوش مصنوعی: زال به خانه برگشت و در دلش افکار و آرزوهای زیادی در مورد مسألهای که در سر دارد شکل گرفت.
هوش مصنوعی: او میگوید اگر بگویم این فکر نیست، قضاوت نکن و به جای آن به دانش و خرد رو بیاور.
هوش مصنوعی: من به سمت شهریاران و جمعی که در آنجا هستند میروم و در حالی که نفرات را فریب بدهم، به دلیل نادانی و بیپروایی، پیمان را میشکنم.
هوش مصنوعی: اگر بگویم بله و خواستهات برآورده میشود، دل را به رضایت تو میسپارم چون به شوق تو هستم.
هوش مصنوعی: از این مرغی که خود را بزرگ کرده و از آن دیو زاده است، چه میتوانی بگویی که چگونه نژادی به وجود خواهد آمد؟
هوش مصنوعی: او (منوچهر) از فکر و اندیشههای سنگین و مشکلات عاطفیاش به خواب رفته است و در این وضعیت نه آرامش دارد و نه راحت میتواند استراحت کند.
هوش مصنوعی: هر چه سخن بر بنده (زال) سختتر باشد، دلش بیشتر آزرده و تنش بیشتر بیمار میشود.
هوش مصنوعی: امری که در خفا و پنهانی راحتتر است، وقتی خداوند جهان تصمیم به انجامش بگیرد، به آسانی انجام میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.