بخش ۱۲ - سوگواری برای نوذر، نجات اسیران به یاری اغریرث و کشواد و بازگشت آنان به زابل
به گستهم و طوس آمد این آگهی
که تیره شد آن فر شاهنشهی
به شمشیر تیز آن سر تاجدار
به زاری بریدند و برگشت کار
بکندند موی و شخودند روی
از ایران برآمد یکی هایوهوی
سر سرکشان گشت پرگرد و خاک
همه دیده پر خون همه جامه چاک
سوی زابلستان نهادند روی
زبان شاهگوی و روان شاهجوی
بر زال رفتند با سوگ و درد
رخان پر ز خون و سران پر ز گرد
که زارا دلیرا شها نوذرا
گوا تاجدارا مها مهترا
نگهبان ایران و شاه جهان
سر تاجداران و پشت مهان
سرت افسر از خاک جوید همی
زمین خون شاهان ببوید همی
گیایی که روید بران بوم و بر
نگون دارد از شرم خورشید سر
همی داد خواهیم و زاری کنیم
به خون پدر سوگواری کنیم
نشان فریدون بدو زنده بود
زمین نعل اسپ ورا بنده بود
به زاری و خواری سرش را ز تن
بریدند با نامدار انجمن
همه تیغ زهرآبگون برکشید
به کین جستن آیید و دشمن کشید
همانا برین سوگ با ما سپهر
ز دیده فرو باردی خون به مهر
شما نیز دیده پر از خون کنید
همه جامهٔ ناز بیرون کنید
که با کین شاهان نشاید که چشم
نباشد پر از آب و دل پر ز خشم
همه انجمن زار و گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند
زبان داد دستان که تا رستخیز
نبیند نیام مرا تیغ تیز
چمان چرمه در زیر تخت منست
سناندار نیزه درخت منست
رکابست پای مرا جایگاه
یکی ترگ تیره سرم را کلاه
برین کینه آرامش و خواب نیست
همی چون دو چشمم به جوی آب نیست
روان چنان شهریار جهان
درخشنده بادا میان مهان
شما را به داد جهان آفرین
دل ارمیده بادا به آیین و دین
ز مادر همه مرگ را زادهایم
برینیم و گردن ورا دادهایم
چو گردان سوی کینه بشتافتند
به ساری سران آگهی یافتند
ازیشان بشد خورد و آرام و خواب
پر از بیم گشتند از افراسیاب
ازان پس به اغریرث آمد پیام
که ای پرمنش مهتر نیکنام
به گیتی به گفتار تو زندهایم
همه یک به یک مر ترا بندهایم
تو دانی که دستان به زابلستان
به جایست با شاه کابلستان
چو برزین و چون قارن رزمزن
چو خراد و کشواد لشکرشکن
یلانند با چنگهای دراز
ندارند از ایران چنین دست باز
چو تابند گردان ازین سو عنان
به چشم اندر آرند نوک سنان
ازان تیز گردد رد افراسیاب
دلش گردد از بستگان پرشتاب
پس آنگه سر یک رمه بیگناه
به خاک اندر آرد ز بهر کلاه
اگر بیند اغریرث هوشمند
مر این بستگان را گشاید ز بند
پراگنده گردیم گرد جهان
زبان برگشاییم پیش مهان
به پیش بزرگان ستایش کنیم
همان پیش یزدان نیایش کنیم
چنین گفت اغریرث پرخرد
کزین گونه گفتار کی درخورد
ز من آشکارا شود دشمنی
بجوشد سر مرد آهرمنی
یکی چاره سازم دگرگونه زین
که با من نگردد برادر به کین
گر ایدون که دستان شود تیزچنگ
یکی لشکر آرد بر ما به جنگ
چو آرد به نزدیک ساری رمه
به دستان سپارم شما را همه
بپردازم آمل نیایم به جنگ
سرم را ز نام اندرآرم به ننگ
بزرگان ایران ز گفتار اوی
بروی زمین برنهادند روی
چو از آفرینش بپرداختند
نوندی ز ساری برون تاختند
بپویید نزدیک دستان سام
بیاورد ازان نامداران پیام
که بخشود بر ما جهاندار ما
شد اغریرث پر خرد یار ما
یکی سخت پیمان فگندیم بن
بران برنهادیم یکسر سخن
کز ایران چو دستان آزادمرد
بیایند و جویند با وی نبرد
گرانمایه اغریرث نیک پی
ز آمل گذارد سپه را به ری
مگر زنده از چنگ این اژدها
تن یک جهان مردم آید رها
چو پوینده در زابلستان رسید
سراینده در پیش دستان رسید
بزرگان و جنگآوران را بخواند
پیام یلان پیش ایشان براند
ازان پس چنین گفت کای سروران
پلنگان جنگی و نامآوران
کدامست مردی کنارنگ دل
به مردی سیه کرده در جنگ دل
خریدار این جنگ و این تاختن
به خورشید گردن برافراختن
ببر زد بران کار کشواد دست
منم گفت یازان بدین داد دست
برو آفرین کرد فرخنده زال
که خرم بدی تا بود ماه و سال
سپاهی ز گردان پرخاشجوی
ز زابل به آمل نهادند روی
چو از پیش دستان برون شد سپاه
خبر شد به اغریرث نیک خواه
همه بستگان را به ساری بماند
بزد نای رویین و لشکر براند
چو گشواد فرخ به ساری رسید
پدید آمد آن بندها را کلید
یکی اسپ مر هر یکی را بساخت
ز ساری سوی زابلستان بتاخت
چو آمد به دستان سام آگهی
که برگشت گشواد با فرهی
یکی گنج ویژه به درویش داد
سراینده را جامهٔ خویش داد
چو گشواد نزدیک زابل رسید
پذیره شدش زال زر چون سزید
بران بستگان زار بگریست دیر
کجا مانده بودند در چنگ شیر
پس از نامور نوذر شهریار
به سر خاک بر کرد و بگریست زار
به شهر اندر آوردشان ارجمند
بیاراست ایوانهای بلند
چنان هم که هنگام نوذر بدند
که با تاج و با تخت و افسر بدند
بیاراست دستان همه دستگاه
شد از خواسته بینیاز آن سپاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برزین خراد گستهم طوس نوذر زال فریدون (اشاره) افراسیاب اغریرث قارن کاوگان کشواد
به طوس و به گستهم پهلوان خبر کشته شدن نوذر رسید... انها بلافاصله راهی زابلستان شدند و خبر را به زال رساندند که شاه ایران ناجوانمردانه و دربند، به دست افراسیاب گردن زده شد با شنیدن خبر زال و زابلستان غرق در ماتم و سوگواری شد...زال به همراه سرداران سپاه به فکر انتقام گرفتن افتادند...با رسیدن خبر به اسرا در ساری، انها ترسیدند که نکند افراسیاب با شنیدن لشکرکشی زال ، این بار و دوباره قصد گردن زدن انها را بکند از این رو به اغریرث گفتند که بگذار ما فرار کنیم وگرنه افراسیاب گردن ما را خواهد زد پس از ازاد شدن به همه از بزرگواری تو خواهیم گفت.اغریرث که مردی کاردان بود گفت اگر این کار را بکنم افراسیاب با من نیز دشمن می شود. چاره دیگری باید بجوییم و ان این است که وقتی زال سپاهش را به ساری رساند من شما را به زال تحویل میدهم و خود به امل میروم و با زال وارد جنگ نمیشوم هر چند که این کار باعث خواهد شد که نام من با ننگ همراه شود ولی جان شما حفظ خواهد شد. بزرگان اسیر ایران نیز از او قدردانی کردند و پیکی برای زال فرستادند و ماجرا را برایش نقل کردند زال نیز پهلوان (( گشواد)) را با سپاهی راهی ساری کرد و اغریرث نیز طبق قرار به وعده خود عمل کرد و اسرا را تحویل گشواد داد انها نیز به زابل برگشتند با رسیدن انها زال به پیشواز انها رفت و بستگان و سرداران و سپاهیان ازاد شده را خوشامد گفت انها را به زابل برد و انچنان که در شان و منزلت انها بود همانگونه که نوذر با آنها به بزرگی رفتار کرده بود، با انها رفتار نمود...
هوش مصنوعی: گستهم و طوس (دو فرمانده یا جنگجو) خبر را دریافتند که سلطنت فرشاه (نوذر) به خطر افتاده و اوضاع ناگوار شده است.
هوش مصنوعی: با شمشیر تیز، سر تاجدار را به صورت زار و ناله بریدند و اوضاع به هم ریخت.
هوش مصنوعی: مردم ایران برای سوگواری و اندوه بر سرنوشت شاه نوذر، موی خود را کندند و صورتهایشان را خراشیدند و با فریاد و ناله به عزاداری پرداختند.
هوش مصنوعی: سرهای ستمگران به گرد و خاک آغشته شد و همه چشمها از اشک و خون پر شد و لباسها پاره و چاک شد.
هوش مصنوعی: به سمت زابلستان حرکت کردند، جایی که زبان و کلام شاهانه و عواطف و احساسات پادشاهانه در آن جاری است.
هوش مصنوعی: بیشتر افراد همراه زال با اندوه و ناراحتی به سمت او رفتند، در حالی که چهرههای آنها پر از اشک و سرهایشان پوشیده از گرد و غبار بود.
هوش مصنوعی: این بیت به نقل از زال دربارهٔ نوذر است؛ او را دلیری میداند که دارای تاج و مقام پادشاهی است و مهتر (به معنی بزرگوار) به حساب میآید. در واقع، او به ویژگیهای شجاعت و مقام نوذر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: این بیت دربارهٔ مقام و موقعیت شاه نوذر به عنوان نگهبان ایران و سرور جهانیان صحبت میکند. او بر تاجداران (سلطانها) برتری دارد و پشتوانهٔ بزرگان (مُهَان) است، به این معنا که مورد حمایت و اعتماد آنهاست.
هوش مصنوعی: سر تو (که تاجی بر بالای آن است) از خاک، به دنبال افسر (تاج) میگردد و زمین همچنان، خون شاهان را میمکد.
هوش مصنوعی: گیاهی که در آن سرزمین روی میدهد، به خاطر شرم از نور خورشید، سرش را پایین نگهدارد.
هوش مصنوعی: ما همچنان از حق و طلب خود میخواهیم و بسیار گریه میکنیم تا به یاد پدر، به خاطر او سوگوار باشیم.
هوش مصنوعی: فریدون هنوز زنده بود و زمین مثل یک بنده، نعل اسب او را خدمت میکرد.
هوش مصنوعی: سر او را به خاطر زاری و ذلت از تن جدا کردند و این کار را در حضور افراد برجسته و نامدار انجام دادند.
هوش مصنوعی: همه تیغهای زهرآلود را برداشتند تا به خاطر کینهتوزی و انتقامگیری بیفتند به جنگ و شکار دشمنان.
هوش مصنوعی: درست است که برای سوگواری ما، آسمان نیز به نشانهٔ غم، اشک میریزد و از چشمانش خون مانند باران میبارد.
هوش مصنوعی: شما هم باید چشمانتان را پر از اشک کنید و لباسهای نازک و زیبا را کنار بگذارید.
هوش مصنوعی: وقتی که با ظلم و کینهٔ شاهان روبرو هستیم، طبیعی است که چشمها اشکبار و دلها پر از خشم شود.
هوش مصنوعی: همه جمعیت به شدت غمگین و اشکریزان شدند، مانند مشعلی که در آتش بسوزد و دود کند.
هوش مصنوعی: دستان، که به معنای دستان خداوندی یا قدرت الهی است، سوگند میخورد که تا روز قیامت (رستخیز) هیچ نیازی به تیغ تیز (سلاح) نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: پشت تخت من، جایی که نشستهام، شمشیری (یا البته نیزهای) به اندازهی قد یک درخت به حالت آمادهباش است.
هوش مصنوعی: پایم را به رکاب زین (زین اسب) تکیه دادهام و مانند یک سرپرست با وقار، کلاهی بر سر دارم که از الیاف تیره ساخته شده است.
هوش مصنوعی: بر این کینه و دشمنی، نه آرامش دارم و نه خواب. مانند دو چشمی که به جوی آب نمیرسد، دل نگران و بیقرارم.
هوش مصنوعی: روح و جان شهریار درخشان جهان، مانند درخشندگی ستارهها و ماه، همیشه در میان بزرگان و مردان با فضیلت باقی بماند.
هوش مصنوعی: از خدای جهان آفرین خواهانم که شما را از غم و نگرانی دور نگه دارد و همیشه با دین و آیین درست زندگی کنید.
هوش مصنوعی: ما از مادر خود مرگ را به دنیا آوردهایم و به خاطر آن، سر بر زمین افکنده و تسلیم شدهایم.
هوش مصنوعی: وقتی گردان (نظامیان) به سوی کینه و انتقام شتافتند، سران (رهبران) خبر ورود آنها را دریافت کردند.
هوش مصنوعی: از آنان خورد و آرامش و خواب رخت بربست و در نتیجه در پی افراسیاب، دچار ترس و نگرانی شدند.
هوش مصنوعی: پس از آن پیام به اغریرث رسید که ای فرد با سخاوت و آبرومند، رئیس نیکوکار.
هوش مصنوعی: ما در جهان به خاطر گفتار تو زندهایم و همه، یکی پس از دیگری، به تو بندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: تو میدانی که دستان (شخصیتی پایدار و قوی) در زابلستان (منطقهای در افغانستان امروز) جا دارد و در کنار او، شاه کابلستان (شخصیتی دیگر) نیز حضور دارد.
هوش مصنوعی: برزین و قارن، مردان برجستهای هستند که در نبردها میجنگند و خراد و کشواد نیز فرماندهانی همانند آنها هستند که لشکر دشمن را نابود میکنند.
هوش مصنوعی: جنگجویان (یا دلاوران) قدرتمند با چنگهای دراز (سلاحهای بلندی که دارند) از ایران چنین آزادی و آمادگی برای نبرد ندارند.
هوش مصنوعی: گردان که در اینجا به معنای «سواران» است، وقتی که از یک سو به سمت دیگر حرکت میکنند، با چشمانشان به نوک نیزههایشان اشاره میکنند.
هوش مصنوعی: تیر افراسیاب (دشمن) به سرعت پرتاب میشود و تاثیر آن به قدری قوی است که دل او (افراسیاب) به شدت به خانوادهاش میتپد و نگران میشود.
هوش مصنوعی: سپس او (افراسیاب) سر یک گروه بیگناه را به خاطر کلاهی که بر سر دارد، به خاک میافکند.
هوش مصنوعی: اگر اغریرث، مرد باهوش، این اسیران را ببیند، آنها را از بند آزاد خواهد کرد.
هوش مصنوعی: ما در جهان پخش و پراکنده خواهیم شد و زبانمان را آماده میکنیم تا در پیش بزرگان و شخصیتهای بزرگ سخن بگوییم.
هوش مصنوعی: ما باید در برابر بزرگان ستایش و احترام قائل شویم و همزمان در برابر خداوند یکتا نیایش و دعا کنیم.
هوش مصنوعی: اغریرث، فردی با خرد و دانایی، گفت که اینگونه سخن گفتن مناسب نیست.
هوش مصنوعی: دشمنان از من مشخص و آشکار خواهند شد و سرهای مردان آهرمنی (بحرانی و ظالم) بهخشم و شورش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: من باید به یک روش دیگر به فکر چاره باشم، چون برادرم به خاطر دشمنی با من، به نبرد علیه من نمیآید.
هوش مصنوعی: اگر چنین شود که دستان (مردی با قدرت و مهارت) جنگش تیز و چنگال مانند باشد، یکی لشکری خواهد آمد و بر ما حمله خواهد کرد.
هوش مصنوعی: هرگاه رمهای به نزد ساری (محلی در ایران) بیاید، من شما را به دستان (دستبرداران) سپرده، همه شما را به آنها واگذار میکنم.
هوش مصنوعی: من به آمل میروم و به جنگ نمیروم، سرم را به خاطر نام و اعتبار زیر بار ننگ نمیبرم.
هوش مصنوعی: بزرگان ایران به سخنان او (نوذر) توجه کردند و بدین خاطر سرهای خود را به نشانهٔ احترام و تأمل بر خاک گذاشتند.
هوش مصنوعی: وقتی که از آفرینش کارشان به پایان رسید، نوندی (مردی شجاع و قوی از ساری) از سرزمین ساری بیرون آمد و به سوی دشمنان حمله کرد.
هوش مصنوعی: بروید و به دستان سام نزدیک شوید و پیام نامداران را بیاورید.
هوش مصنوعی: اغریرث، که شخصیتی در داستان است، به خاطر خرد و داناییاش ما را مورد لطف و بخشش قرار داد.
هوش مصنوعی: ما سخت پیمان را شکستیم و به کلی همهچیز را کنار گذاشتیم.
هوش مصنوعی: اگر دستان، مرد آزاد، از ایران بیاید و بخواهد با او، یعنی با آن شخص، نبرد کند.
هوش مصنوعی: اغریرث، شخصی با ارزش و نیکوکار، از آمل سپاه را به سمت ری حرکت داد.
هوش مصنوعی: اگر از چنگ این اژدها کسی زنده بماند، باید یک جهان از مردم را آزاد کند.
هوش مصنوعی: وقتی پوینده (شاعر یا خبررسان) به زابلستان رسید، سراینده (قصهگو یا روایتگر) قبل از او به دستان (مردم یا جمعیت) رسید.
هوش مصنوعی: او بزرگان و جنگآوران را فراخواند تا پیام یلان را برای آنها برساند.
هوش مصنوعی: سپس چنین گفت: ای سروران، شما که همچون پلنگان در جنگ دلیر و معروف هستید.
هوش مصنوعی: کدام مردی وجود دارد که در دلش به مردی با چهرهای سیاه در میدان جنگ ارادت و محبت داشته باشد؟
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره میشود که برای جنگ و حمله به دشمنان، آماده و پُر تلاش است. او مانند خورشید بسیار برجسته و درخشان است، که به نوعی نماد قدرت و پیروزی در میدان نبرد به شمار میآید.
هوش مصنوعی: کشواد، گرز (چمچمک) را به سمت ببر زد و به من گفت: «دستت را دراز کن که این مه را به تو میدهم».
هوش مصنوعی: زال، پدر رستم، به پاس کارهای نیک و شایستهاش مورد ستایش و تحسین قرار گرفت و تا زمانی که زندگی ادامه دارد، این شادابی و سرسبزی باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: گروهی از سربازان جنگجو از زابل به سمت آمل حرکت کردند.
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه پیش دستان (دشمن) بیرون آمد، اغریرث (دستیار و یار نیکو) خبر این موضوع را دریافت کرد.
هوش مصنوعی: همهی خویشاوندان را در ساری نگه داشت و نای زرین را برداشت تا لشکر را از آنجا براند.
هوش مصنوعی: وقتی کشواد نیکو به ساری رسید، کلیدهای آن بندها را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: گشواد برای هر یک از افراد اسرا، یک اسب تهیه کرد و از ساری به سمت زابل حرکت کردند.
هوش مصنوعی: وقتی خبر برگشت کشواد به دست سام رسید، او با خبر خوشی مواجه شد.
هوش مصنوعی: درویشی از یک گنج ویژه برخوردار شد و شاعر (سراینده) یک لباس از خود را به او هدیه کرد.
هوش مصنوعی: وقتی کشواد به نزدیکی زابل رسید، زال (پدر رستم) به گرمی از او استقبال کرد و به او احترام گذاشت.
هوش مصنوعی: زال به خاطر بستگانش که مدت زیادی در چنگال شیر زندانی بودند، به شدت و به مدت طولانی گریه کرد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه نوذر، پادشاه نامدار، به خاک سپرده شد، بر سر قبر او رفت و به شدت گریه کرد.
هوش مصنوعی: به شهر، اسیران با ارزش را وارد کرد و ایوانهای بلند را تزئین کرد.
هوش مصنوعی: آنها نیز مانند زمان سلطنت نوذر، با تاج، تخت و افسر (چوهدری) در کمال قدرت و عظمت در آنجا حضور داشتند.
هوش مصنوعی: دستان همهٔ دستگاه، یعنی تمام نیروی نظامی و اداری، به خوبی آماده و مجهز شدند و این کار به خاطر این بود که سپاه از خواستههای خود بینیاز گردید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.