بخش ۱۶ - تاخت رستم به کین سیاوش در توران، نشستن بر تخت افراسیاب، بازگشت و خشکسالی هفتساله
چو خورشید برزد سر از کوهسار
بگسترد یاقوت بر جویبار
تهمتن همه خواسته گرد کرد
ببخشید یکسر به مردان مرد
خروش آمد و نالهٔ کرنای
تهمتن برانگیخت لشکر ز جای
نهادند سر سوی افراسیاب
همه رخ ز کین سیاوش پر آب
پس آگاهی آمد به پرخاشجوی
که رستم به توران در آورد روی
به پیران چنین گفت کایرانیان
بدی را ببستند یکسر میان
کنون بوم و بر جمله ویران شود
به کام دلیران ایران شود
کسی نزد رستم برد آگهی
ازین کودک شوم بیفرهی
هم آنگه برندش به ایران سپاه
یکی ناسزا برنهندش کلاه
نوندی برافگن هم اندر زمان
بر شوم پیزادهٔ بدگمان
که با مادر آن هر دو تن را به هم
بیارد بگوید سخن بیش و کم
نوندی بیامد ببردندشان
شدند آن دو بیچاره چون بیهشان
به نزدیک افراسیاب آمدند
پر از درد و تیمار و تاب آمدند
وز آن جایگه شاه توران زمین
بیاورد لشکر به دریای چین
تهمتن نشست از بر تخت اوی
به خاک اندر آمد سر بخت اوی
یکی داستانی بگفت از نخست
که پرمایه آنکس که دشمن نجست
چو بدخواه پیش آیدت کشته به
گر آواره از پیش برگشته به
از ایوان همه گنج او بازجست
بگفتند با او یکایک درست
غلامان و اسپ و پرستندگان
همان مایهور خوب رخ بندگان
در گنج دینار و پرمایه تاج
همان گوهر و دیبه و تخت عاج
یکایک ز هر سو به چنگ آمدش
بسی گوهر از گنج گنگ آمدش
سپه سر به سر زان توانگر شدند
ابا یاره و تخت و افسر شدند
یکی طوس را داد زان تخت عاج
همان یاره و طوق و منشور چاچ
ورا گفت هر کس که تاب آورد
وگر نام افراسیاب آورد
همانگه سرش را ز تن دور کن
ازو کرگسان را یکی سور کن
کسی کاو خرد جوید و ایمنی
نیازد سوی کیش آهرمنی
چو فرزند باید که داری به ناز
ز رنج ایمن از خواسته بینیاز
تو درویش را رنج منمای هیچ
همی داد و بر داد دادن بسیچ
که گیتی سپنجست و جاوید نیست
فری برتر از فر جمشید نیست
سپهر بلندش به پا آورید
جهان را جزو کدخدا آورید
یکی تاج پرگوهر شاهوار
دو تا یاره و طوق با گوشوار
سپیجاب و سغدش به گودرز داد
بسی پند و منشور آن مرز داد
ستودش فراوان و کرد آفرین
که چون تو کسی نیست ز ایران زمین
بزرگی و فر و بلندی و داد
همان بزم و رزم از تو داریم یاد
ترا با هنر گوهرست و خرد
روانت همی از تو رامش برد
روا باشد ار پند من بشنوی
که آموزگار بزرگان توی
سپیجاب تا آب گلزریون
ز فرمان تو کس نیاید برون
فریبرز کاووس را تاج زر
فرستاد و دینار و تخت و کمر
بدو گفت سالار و مهتر توی
سیاووش رد را برادر توی
میان را به کین برادر ببند
ز فتراک مگشای بند کمند
به چین و ختن اندرآور سپاه
به هر جای از دشمنان کینهخواه
میاسای از کین افراسیاب
ز تن دور کن خورد و آرام و خواب
به ماچین و چین آمد این آگهی
که بنشست رستم به شاهنشهی
همه هدیه ها ساختند و نثار
ز دینار و ز گوهر شاهوار
تهمتن به جان داد زنهارشان
بدید آن روانهای بیدارشان
وزان پس بنخچیر با یوز و باز
برآمد برین روزگاری دراز
چنان بد که روزی زواره برفت
به نخچیر گوران خرامید تفت
یکی ترک تا باشدش رهنمای
به پیش اندر افگند و آمد بجای
یکی بیشه دید اندران پهن دشت
که گفتی برو بر نشاید گذشت
ز بس بوی و بس رنگ و آب روان
همی نو شد از باد گفتی روان
پس آن ترک خیره زبان برگشاد
به پیش زواره همی کرد یاد
که نخچیرگاه سیاوش بد این
برین بود مهرش به توران زمین
بدین جایگه شاد و خرم بدی
جز ایدر همه جای با غم بدی
زواره چو بشنید زو این سخن
برو تازه شد روزگار کهن
چو گفتار آن ترکش آمد به گوش
ز اسپ اندر افتاد و زو رفت هوش
یکی باز بودش به چنگ اندرون
رها کرد و مژگان شدش جوی خون
رسیدند یاران لشکر بدوی
غمی یافتندش پر از آب روی
گرفتند نفرین بران رهنمای
به زخمش فگندند هر یک ز پای
زواره یکی سخت سوگند خورد
فرو ریخت از دیدگان آب زرد
کزین پس نه نخچیر جویم نه خواب
نپردازم از کین افراسیاب
نمانم که رستم برآساید ایچ
همی کینه را کرد باید بسیچ
همانگه چو نزد تهمتن رسید
خروشید چون روی او را بدید
بدو گفت کایدر به کین آمدیم
و گر لب پر از آفرین آمدیم
چو یزدان نیکی دهش زور داد
از اختر ترا گردش هور داد
چرا باید این کشور آباد ماند
یکی را برین بوم و بر شاد ماند
فرامش مکن کین آن شهریار
که چون او نبیند دگر روزگار
برانگیخت آن پیلتن را ز جای
تهمتن هم آن کرد کاو دید رای
همان غارت و کشتن اندر گرفت
همه بوم و بر دست بر سر گرفت
ز توران زمین تا به سقلاب و روم
نماندند یک مرز آباد بوم
همی سر بریدند برنا و پیر
زن و کودک خرد کردند اسیر
برین گونه فرسنگ بیش از هزار
برآمد ز کشور سراسر دمار
هرآنکس که بد مهتری با گهر
همه پیش رفتند بر خاک سر
که بیزار گشتیم ز افراسیاب
نخواهیم دیدار او را به خواب
ازان خون که او ریخت بر بیگناه
کسی را نبود اندر آن روی راه
کنون انجمن گر پراگندهایم
همه پیش تو چاکر و بندهایم
چو چیره شدی بیگنه خون مریز
مکن چنگ گردون گردنده تیز
ندانیم ماکان جفاگر کجاست
به ابرست گر در دم اژدهاست
چو بشنید گفتار آن انجمن
بپیچید بینادل پیلتن
سوی مرز قچغار باشی براند
سران سپه را سراسر بخواند
شدند انجمن پیش او بخردان
بزرگان و کارآزموده ردان
که کاووس بیدست و بی فر و پای
نشستست بر تخت بیرهنمای
گر افراسیاب از رهی بیدرنگ
یکی لشکر آرد به ایران به جنگ
بیابد بران پیر کاووس دست
شود کام و آرام ما جمله پست
یکایک همه فام کین توختیم
همه شهر آباد او سوختیم
کجا سالیان اندر آمد به شش
که نگذشت بر ما یکی روز خوش
کنون نزد آن پیر خسرو شویم
چو رزم اندر آید همه نو شویم
چو دل بر نهی بر سرای کهن
کند ناز و ز تو بپوشد سخن
تهمتن بران گشت همداستان
که فرخنده موبد زد این داستان
چنین گفت خرم دل رهنمای
که خوبی گزین زین سپنجی سرای
بنوش و بناز و بپوش و بخور
ترا بهره اینست زین رهگذر
سوی آز منگر که او دشمنست
دلش بردهٔ جان آهرمنست
نگه کن که در خاک جفت تو کیست
برین خواسته چند خواهی گریست
تهمتن چو بشنید شرم آمدش
برفتن یکی رای گرم آمدش
نگه کرد ز اسپان به هر سو گله
که بودند بر دشت ترکان یله
غلام و پرستندگان ده هزار
بیاورد شایستهٔ شهریار
همان نافهٔ مشک و موی سمور
ز در سپید و ز کیمال بور
به رنگ و به بوی و به دیبا و زر
شد آراسته پشت پیلان نر
ز گستردنیها و از بیش و کم
ز پوشیدنیها و گنج و درم
ز گنج سلیح و ز تاج و ز تخت
به ایران کشیدند و بربست رخت
ز توران سوی زابلستان کشید
به نزدیک فرخنده دستان کشید
سوی پارس شد طوس و گودرز و گیو
سپاهی چنان نامبردار و نیو
نهادند سر سوی شاه جهان
همه نامداران فرخ نهان
وزان پس چو بشنید افراسیاب
که بگذشت رستم بران روی آب
شد از باختر سوی دریای گنگ
دلی پر ز کینه سری پر ز جنگ
همه بوم زیر و زبر کرده دید
مهان کشته و کهتران برده دید
نه اسپ و نه گنج و نه تاج و نه تخت
نه شاداب در باغ برگ درخت
جهانی به آتش برافروخته
همه کاخها کنده و سوخته
ز دیده ببارید خونابه شاه
چنین گفت با مهتران سپاه
که هر کس که این را فرامش کند
همی جان بیدار خامش کند
همه یک به یک دل پر از کین کنید
سپر بستر و تیغ بالین کنید
به ایران سپه رزم و کین آوریم
به نیزه خور اندر زمین آوریم
به یک رزم اگر باد ایشان بجست
نباید چنین کردن اندیشه پست
برآراست بر هر سوی تاختن
ندید ایچ هنگام پرداختن
همی سوخت آباد بوم و درخت
به ایرانیان بر شد آن کار سخت
ز باران هوا خشک شد هفت سال
دگرگونه شد بخت و برگشت حال
شد از رنج و سختی جهان پر نیاز
برآمد برین روزگار دراز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رستم افراسیاب سیاووش پیران طوس اهریمن (اشاره) جمشید (اشاره) گودرز فریبرز کیکاووس زواره ماکان زال گیو
هوش مصنوعی: پس از طلوع خورشید، رستم لشکری گرد آورد و برای انتقام سیاوش به سوی افراسیاب حرکت کرد. او به یارانش گفت که تاوان بدیها را یکجا خواهند داد و فرمان داد که هیچ کس نباید از کینه افراسیاب آرامش یابد. رستم در پیش افراسیاب نشست و داستانی از اولاد و وفاداری را بیان کرد و به لشکریانش پند داد که با عزم و شجاعت برای انتقام برانگیزند. سپس رستم به چین و ختن لشکر فرستاد و خود به شکار رفت، اما در این میان زواره در حین شکار دچار مصیبتی شد که او را به افکار انتقام از افراسیاب سوق داد. در نهایت، افراسیاب با خبر از ویرانی سرزمینش به رستم کینهتوزی کرد و شرایط سختی برای ایرانیان پیش آورد، تا جایی که هفت سال خشکسالی بر سرزمین حاکم شد.
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید از پشت کوهها بیرون آمد، رنگ قرمز و درخشانی مانند یاقوت را بر روی آبهای جویبار پخش کرد.
هوش مصنوعی: رستم (که به تهمتن معروف است) همه خواستهها و درخواستهایش را جمع کرد و آنها را یکجا به مردان دلاور بخشید.
هوش مصنوعی: صدای خروش و نالهٔ کرنای رستم، لشکر را از جای خود به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: لشکر به سوی افراسیاب رفتند و همه صورتهایشان پر از اشک و حسرت به خاطر کشتن سیاوش بود.
هوش مصنوعی: خبر به پرخاشجو (پاسخگو) رسید که رستم با نیت انتقام به توران آمده است.
هوش مصنوعی: رستم به پیران (رئیس سپاه تورانیان) گفت که ای ایرانیان، همهٔ بدیها را به طور کامل و یکجا در این سرزمین محو کردهاند.
هوش مصنوعی: اکنون سرزمین و سرپناه همه ویران خواهد شد تا اینکه دلیران ایران به آن دست یابند.
هوش مصنوعی: کس یا فردی به رستم خبر داد که این کودک بدجنس و ناپسند است و از فرهنگ و دانش بیبهره است.
هوش مصنوعی: در همان زمان، سپاهیان او را به ایران میبرند و بر سرش کلاه (سمبلی از احترام) نخواهد گذاشت، بلکه با ناسزا و اهانت به او خواهند پرداخت.
هوش مصنوعی: نزدیکان او (بزدلی) در آن زمان، به نفرت او حمله میکنند و از بدگمانی و خصومتش، به او آسیب میزنند.
هوش مصنوعی: باید کسی به مادر آن دو نفر (سیاوش و فرنگیس) خبر بدهد تا آنها را به هم برساند و دربارهٔ موضوعات مختلف با یکدیگر صحبت کنند.
هوش مصنوعی: آن دو نفر را که دچار اندوه و مصیبت بودند، به زور کشیدند و به سوی افراسیاب آوردند و حالشان به گونهای بود که مانند افراد دیوانه و بیخبر به نظر میرسیدند.
هوش مصنوعی: آن دو نفر به نزد افراسیاب رفتند و پر از درد، اندوه و ناراحتی بودند.
هوش مصنوعی: از آن مکان، شاه توران لشکری به دریاچه چین فرستاد.
هوش مصنوعی: رستم (همان تهمتن) بر تخت افراسیاب (شاه توران) نشسته و از آنجا به زمین (مملکت) خود فرود آمد، که این نشانهٔ بدبختی و سرنوشت شومی برای اوست.
هوش مصنوعی: داستانی را از ابتدا بیان کرد که شخصی با فضیلت و ارزشمند، کسی است که با دشمنان خود سر و کار ندارد و به آنها حمله نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر دشمنی به تو نزدیک شود و قصد آسیب زدن به تو داشته باشد، باید او را به هر طریق که شده، از خود دور کنی، حتی اگر به خاطر این کار ناچار شوی از خانه و کاشانهات فرار کنی.
هوش مصنوعی: از ایوان، تمام گنجینههای او را جستجو کردند و به او گفتند که به طور دقیق و یکی یکی دربارهٔ آنچه پیدا کردند، توضیح دهند.
هوش مصنوعی: غلامان و اسبها و خدمتکاران، همه از جنس و نوع خوب و باطنی با ظاهر زیبا و دلنشین برای بندگان هستند.
هوش مصنوعی: در خزانه، دینار و تاج گرانبهایی وجود دارد، که شامل جواهرات و پارچههای گرانقیمت و همچنین تختهایی از عاج است.
هوش مصنوعی: بسیاری از گنجهای باارزش و زیورآلات زینتی از هر طرف به او رسید و به دستش آمد.
هوش مصنوعی: سربازان به طور کامل از آن ثروتمند (افراسیاب) به خود آمدند و با یاره (زینتها) و تخت و افسر (کلاهخود) آراسته شدند.
هوش مصنوعی: طوس را از آن تخت عاج، یعنی تختی ساخته شده از عاج، یکی از نشانههای قدرت و ثروت، هدیه دادند. همچنین یاره، طوق و منشور چاچ نیز که از وسایل زینت و نمادهای مقام و قدرت هستند، به او داده شد.
هوش مصنوعی: او (طوس) گفت که هر کسی که بتواند این سخن را تحمل کند یا نام افراسیاب را بیاورد، جزو جنگجویان حساب میشود.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، سر او را از بدنش جدا کن و آن را به کرکسها بده تا آنها را feast کنند (خوراکرسانی کنند).
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال智慧 و خرد باشد و از امنیت و ایمنی برخوردار شود، به سمت آیین آهرمنی (دینی که به نیروی نیکی و روشنی معتقد است) میرود.
هوش مصنوعی: اگر بچهای داری که باید به او محبت کنی، باید او را از رنج و نیاز به خواستهها ایمن نگهداری.
هوش مصنوعی: ای کسی که در مقام قدرت هستی، نباید به درویشها آزاری برسانی و هرگز نباید در سختی آنها را رنجیده کنی؛ چرا که بخشش و کمک به دیگران بسیار مهمتر از دادن و ستاندن است.
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک خواب گذرا و ناپایدار است و هیچ چیزی در آن دائمی نیست. فضیلت و مقام جمشید، شاه پیشین، هیچکس را نمیتواند فراتر از خود قرار دهد.
هوش مصنوعی: آسمان بلند را به پا میآورید و تمام جهان را به صاحبخانه یا کدخدا میسپارید.
هوش مصنوعی: تاجی با جواهرات زیاد که شایستهٔ یک شاه است، به همراه دو یاره (دو گوشواره) و یک طوق (زنجیر طلا یا گردنبند) دارد.
هوش مصنوعی: گودرز، سپیجاب و سغد را به عنوان هدیه و نشانی از دوستی و همکاری به دیگران داد و بسیاری از نصیحتها و تعالیم خود را دربارهٔ آن سرزمینها به آنها ارائه کرد.
هوش مصنوعی: بسیار او را ستود و به خاطرش تحسین کرد، زیرا در سرزمین ایران هیچکس مانند او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما از تو در بزم و رزم، بزرگی، شأن، عظمت و عدالت را به یاد داریم و به خاطر آنها تو را میستاییم.
هوش مصنوعی: تو با هنر و دانایی و خردت، گوهر باارزشی هستی و روح تو همچون آرامش و شادی به دلها میآفریند.
هوش مصنوعی: اگر تو نصیحت مرا بشنوی، روا است؛ زیرا من آموزگار بزرگانی هستم که پیش از تو بودند.
هوش مصنوعی: سپیجاب، تا زمانی که آب گلزریون (جویی در دیار او) به فرمان تو جاری باشد، هیچکس نمیتواند از آنجا خارج شود.
هوش مصنوعی: فریبرز هدیههایی از جمله تاج زر، دینار و تخت و کمر برای کاووس فرستاد.
هوش مصنوعی: سالار (رئیس) و مهتر (سردار) به فریبرز گفتند که سیاوش (فرزند کاووس) برادر توست.
هوش مصنوعی: میان را به خاطر کشتن برادر سیاوش ببند و اجازه نده که دشمنان از کمند (تله) فرار کنند.
هوش مصنوعی: سپاه را به سرزمینهای چین و ختن (منطقهای در آسیای مرکزی) ببر و در هر جا که دشمنان کینهخواه هستند، آنها را غافلگیر کن.
هوش مصنوعی: از دشمنی افراسیاب آرام و بیخیال نباش و کینهاش را از خود دور کن؛ زیرا این کینه باعث در هم ریختن خواب و آرامشت میشود.
هوش مصنوعی: خبر رسید که رستم به شاهنشاهی نشسته و این خبری است که به کشور ماچین و چین (سرزمینهای دور) نیز رسیده است.
هوش مصنوعی: همه هدیهها را آماده کردند و به عنوان نذر و قربانی تقدیم کردند، هدایا شامل سکههای طلا و جواهرات باارزش و مانند آن بود.
هوش مصنوعی: رستم (تهمتن) به آنانی که در خطر بودند، هشدار داد و از جان خود برای حفاظت آنها گذشت. او روحها و جانهای بیدار و هوشیار را دید که در خطر هستند.
هوش مصنوعی: پس از آن، با یوز و باز برای شکار به نخچیر رفتند و روزگار طولانی را در شکار به سر بردند.
هوش مصنوعی: زواره (یک شخصیت داستان) روزی به شکار در کوههای گوران رفت و در این حین در کوهستانی باریک و گرم حرکت کرد.
هوش مصنوعی: یک ترک (یعنی سرباز یا شخصی از قوم ترک) پیش از دیگران رفت تا راه را نشان دهد و به جایی که باید برود، هدایت کند.
هوش مصنوعی: در یک دشت وسیع، جنگلی را مشاهده کرد که به قدری انبوه بود که به نظر میرسید نمیتوان از آن عبور کرد.
هوش مصنوعی: بهدلیل وجود بوی خوش، رنگهای زیبا و جریان آب، هوا بسیار تازه و دلپذیر شده است؛ بهطوریکه اگر کسی گوش کند، گویی زندگی و روح تازهای به محیط دمیده شده است.
هوش مصنوعی: پس آن ترک، که مردی با ذکاوت و احمق بود، زبانش را باز کرد و دربارهٔ زواره، همسر سیاوش، سخن گفت.
هوش مصنوعی: نخچیرگاه سیاوش، مکان شکار او در بالای این زمین بود و مهر و علاقهاش به سرزمین توران نیز در اینجا احساس میشود.
هوش مصنوعی: در این مکان (بهشتی) شاد و خوشحال بود، اما در سایر جاها فقط غم و اندوه وجود داشت و هیچ شادی دیگری نبود.
هوش مصنوعی: زواره، که یکی از شخصیتها است، وقتی این سخن را از زو (شخصی دیگر) شنید، روزگار قدیمش دوباره شاداب و سرزنده شد.
هوش مصنوعی: وقتی سخن آن تیرانداز (ترک) به گوشش رسید، از روی اسب افتاد و هوش از سرش رفت.
هوش مصنوعی: در دل او عواطف و احساسات شدیدی وجود داشت که باعث شد در یک لحظه، به شکلی شدید و غیرقابل کنترل، خون از چشمانش مانند جویی سرازیر شود.
هوش مصنوعی: یاران لشکر به کنار او رسیدند و دیدند که لبهایش از غم و اندوه پر آب شده است و اشک میریزد.
هوش مصنوعی: یاران لشکر، به رهنمای خود نفرین کردند و هر یک از آنان به او حمله کردند و ضربهای به زخم او زدند.
هوش مصنوعی: زواره (که در اینجا به احتمال زیاد اشاره به شخصی دارد) به شدت سوگند خورد و بر اثر ناراحتی و گریه، اشکهای زردی از چشمانش ریخت.
هوش مصنوعی: پس از این دیگر نه در پی شکار میروم، نه آرامش خواهم داشت؛ از کینهای که به افراسیاب دارم، خواب به چشمانم نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم صبر کنم که رستم آرامش پیدا کند، زیرا باید برای کینهاش بسیار کار کنم.
هوش مصنوعی: به محض اینکه به رستم نزدیک شد، به شدت فریاد زد و وقتی چهره او را دید، بلند شد.
هوش مصنوعی: به او گفت: ای فردی که به خاطر انتقام آمدهای، اگرچه زبان ما پر از ستایش و تعریف باشد، اما به خاطر کشتن سیاوش به اینجا آمدهایم.
هوش مصنوعی: چون خداوند (یزدان) نیکی و قدرت را به تو عطا کرد، از ستارهها (اختر) گردش روزگار (خورشید) را نیز به تو بخشید.
هوش مصنوعی: این کشور باید آباد باشد تا یکی در این خاک و زمین شاد و خوشبخت زندگی کند.
هوش مصنوعی: فراموش نکن که این کینه (انتقام) از سوی پادشاهی است که مانند او در هیچ زمان دیگری دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: رستم، آن دلیر و بزرگمرد، به خاطر دیدن نقشه و تدبیر افراسیاب به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: او همانطور که در گذشته، غارت و کشتار را شروع کرد، تمامی سرزمینها را تصرف کرد و با قدرت بر همه آنها تسلط یافت.
هوش مصنوعی: از سرزمین توران تا سرزمینهای اسلاهب و روم، هیچ منطقهی آباد و امنی باقی نماند.
هوش مصنوعی: در این مصراع گفته شده است که در حمله به توران، هم بزرگترها و هم جوانترها، شامل زنان و کودکان، را به قتل رساندند و اسیر کردند.
هوش مصنوعی: در این واقعه، بهطور کلی نشان داده میشود که در اثر کشتار و آشفتگیهای جنگی، از کشوری دیگر بیش از هزار فرسنگ، ویرانی و نابودی به وجود آمده است. این تصویر بیانگر گستردگی و شدت فاجعهای است که بر سر مردم آن سرزمین آمده است.
هوش مصنوعی: هر کس که به مَهری (مهربانی) و نیکی (سخاوت) و با اصل و نسب خوب (گهر) معروف باشد، همه بر سر راه او با احترام و ادب حرکت کردند.
هوش مصنوعی: ما از افراسیاب، پادشاه توران، متنفر و بیزار شدیم و دیگر نمیخواهیم حتی در خواب هم او را ببینیم.
هوش مصنوعی: از آن خونی که افراسیاب بر بیگناهی ریخت، هیچکس در آن میان راه نجاتی برای خود نمییابد.
هوش مصنوعی: الان اگر ما دور هم تجمع کردهایم و به هم متصل نیستیم، همه ما در برابر تو خدمتگزار و غلام تو هستیم.
هوش مصنوعی: هرگاه بر دشمنان پیروز شدی، بیگناه خون نریز؛ زیرا دوشگردان (گردون) تند و تیز میچرخد و عاقبت کارها را به سرانجام میرساند.
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم محل جفاگر (ظالم) کجاست؛ آیا در ابرهاست یا در دم اژدها (موجودی خطرناک) قرار دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که رستم، قهرمان بزرگ و دلیر، سخنان آن گروه را شنید، به شدت ناراحت شد و حالتی غمگین و پر از اندوه پیدا کرد.
هوش مصنوعی: اگر به مرز قچغار بروی، فرماندهان ارتش را به طور کامل جمع میکند و سخنرانی میکند.
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد باهوش و با تجربه، به همراه هم جمع شدند و در مقابل او (کاووس) حاضر شدند.
هوش مصنوعی: کاووس که بدون قدرت و حامی است، بر تختی نشسته که بدون راهنمایی است.
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب بدون تأخیر از راهی بیاید و لشکری به ایران برای جنگ بیاورد،
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که اگر پیر کاووس (شاه ایران) به ما کمک کند و دست یاری دراز کند، همه ما که در این جنگ و دشمنی به سر میبریم، به آرامش و رضایت میرسیم. در واقع، اشاره به نیاز به حمایت و یاری شاه دارد تا موفقیت و آسایش حاصل شود.
هوش مصنوعی: ما به خاطر انتقام تو، هر یک از اعضای خانوادهمان را به قتل رساندیم و تمامی شهرهای آباد او را ویران کردیم.
هوش مصنوعی: چند سال است که به بردگی و سختی گذراندهایم و هیچ روز خوشی بر ما نگذشته است.
هوش مصنوعی: اکنون به حضور آن مرد بزرگ، که پادشاه است، خواهیم رفت تا در زمان نبرد، روحیه و حالتی تازه و نو به خود بگیریم.
هوش مصنوعی: وقتی دل بر خانهٔ کهن بگذارید، نازش را در بر میگیرد و سخن را از شما پنهان میکند.
هوش مصنوعی: رستم، تهمتن، به اتفاق دیگران، به این موضوع اهمیت داد که موبد خوشبختی این داستان را روایت کرد.
هوش مصنوعی: رهنما، که دلشاد و خوشحال است، میگوید که باید خوب را از این کاخ مشؤوم انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: این ابیات به دعوت به زندگی لذتجویانه و بهرهمندی از خوشیها اشاره دارد. شاعر از شخص میخواهد که از زندگی لذت ببرد و از نعمتهای آن، مانند نوشیدن، خودآرایی، و خوردن، بهرهمند شود چرا که این شادیها حاصل راهی است که او در پیش دارد.
هوش مصنوعی: به خواستهها و آرزوهای خود بیش از حد توجه نکن، زیرا آنها دشمن تو هستند و نفس تو را به سمت شر و زشتی میکشند.
هوش مصنوعی: به اطراف خود نگاه کن که در دنیای تو چه کسی وجود دارد و به خاطر این خواسته (نکبت) زیاد گریه نکن؛ زیرا شاید به دلایل مختلف، هیچ کس غیر از تو در این وضعیت نیست.
هوش مصنوعی: وقتی تهمتن (رستم) این را شنید، شرم کرد و تصمیم گرفت برود و فکری قاطع و محکم بکند.
هوش مصنوعی: رستم به اطراف نگاه کرد و دید که گروهی از ترکها در دشت پراکنده و بیمحافظ هستند.
هوش مصنوعی: رستم با دههزار غلام و نگهدار که شایستهٔ مقام و ارزش شهریاری بودند، به نزد افراسیاب آمد.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده که به خاطر زیباییهای طبیعی و خوشبویی، موهایی مانند نافهٔ مشک و خز سمور، درختان سپید و زیبایی مرغزارها به وجود آمدهاند. این توصیف نشاندهندهٔ زیبایی و شکوه طبیعت است.
هوش مصنوعی: پشت فیلهای نر به خاطر رنگ، بوی خوش، پارچههای زربافت و طلا، بسیار زیبا و آراسته شد.
هوش مصنوعی: از چیزهایی که میتوان در آنها گسترد و پراکنده شد، و از زیاد و کم و همچنین از پوشیدنیها و گنجها و پول.
هوش مصنوعی: از گنجهایی که شامل سلاح، تاج و تخت بودند، به سوی ایران بردند و وسایل سفر را جمع کردند.
هوش مصنوعی: از توران به سوی زابلستان (منطقهای در افغانستان امروزی) رفتند و به نزد فرخندهدستان (شخصیتی نامی) نزدیک شدند.
هوش مصنوعی: طوس، گودرز و گیو به سوی پارس رفتند و سپاهی به آنجا بردند که همه آن افراد، مشهور و معروف هستند.
هوش مصنوعی: نامداران و بزرگان، سرها را به سمت شاه جهان یعنی خداوند یا پادشاهی بزرگ بلند کردند و همه به سوی او اشاره کردند، چرا که در دل آنها نام نیک و خوبی وجود داشت.
هوش مصنوعی: پس از اینکه افراسیاب خبر شنید که رستم بر روی آب گذشته و به سمت او میآید، متوجه شد.
هوش مصنوعی: از سمت باختر (مناطق غربی) به سوی دریای گنگ (در هند) دل پر از کینه و سر پر از آمادگی برای جنگ برانگیخته شد.
هوش مصنوعی: رستم مشاهده کرد که همه جا بر هم ریخته و دچار ویرانی شده است؛ او میبیند که بزرگان (ماهان) کشته شدهاند و افراد کممرتبه (کهتران) به اسارت گرفته شدهاند.
هوش مصنوعی: نه اسبی برای سواری هست و نه گنجی برای ثروت، نه تاجی برای افتخار و نه تختی برای نشستن، و حتی در باغ هم شادابی و سبزی برگ درختان دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: دنیا به آتش شعلهور شده و همه کاخها و ساختمانها ویران و سوزانده شدهاند.
هوش مصنوعی: سیاوش، شاه، از چشمش اشک و خون میریزد و این حالت را به مهتران سپاه گزارش میدهد.
هوش مصنوعی: هر کس که این موضوع را فراموش کند، به یقین جانش را در خواب و آرامش میبیند و بیدار نمیشود.
هوش مصنوعی: همه باید یکی پس از دیگری دلهای خود را پر از کینه کنند و آمادهٔ جنگ شوند، بهگونهای که سپر و تیغ را برای خواب و آرامش خود آماده سازند.
هوش مصنوعی: ما به ایران سپاه میفرستیم تا جنگ و کینه را به همراه بیاورد و با نیزه و تیر، زمین را پر از خون کنیم.
هوش مصنوعی: در یک مبارزه اگر دشمن فرار کند، نباید چنین اندیشید که این کار نشانهٔ پستی و زبونی اوست.
هوش مصنوعی: رستم در هر طرف آماده میشود تا به نبرد برود و هیچ زمانی برای تفکر و تأمل ندارد.
هوش مصنوعی: زمین و درختان و مزارع در ایران به آتش دچار شدند و این امر برای ایرانیان مصیبت بزرگی بود.
هوش مصنوعی: به مدت هفت سال باران نبارید و هوا خشک شد و وضعیت ناگواری پیش آمد که خوششانسی و وضعیت خوب مردم تغییر کرد.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر رنج و سختی پر از نیاز و درخواست شده است و در این دورهٔ دراز، وضعیت به گونهای دیگر تغییر کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.