سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بیادبی است
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است
نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوهکنان
بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است
ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است
به نیم جو نخرم طاق قیصر و کسری
مرا که درگهش ایوان و سایهاش طلبی است
علاج درد دل ما شراب وصل شماست
نه در صراحی و چینی و شیشه و حلبی است
ز فیض مهر تو دل را امیدواریها
به گریه سحری و نیاز نیمشبی است
مپرس سرّ نهان بودن امام ای فیض
که کارهای خدا را سئوال بیادبی است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شوق و عشق خود به حضرت مهدی (عج) اشاره میکند و بیان میکند که سوال از او نشانهی بیادبی است، زیرا باید در خاموشی از عظمت او یاد کرد. او با حیرت به زیباییهای حق اشاره میکند و میگوید که دلش به شوق نور حضور آن حضرت میسوزد. در ادامه، شاعر به این نکته میپردازد که هیچ ثروتی نمیتواند ارزش یک لحظه از نزدیکی به آن حضرت را داشته باشد و تنها علاج درد دلها، وصال اوست. همچنین، او به امیدواری و عشق ناشی از مهر آن حضرت اشاره میکند و از بیادبی در پرسش دربارهی غیبت امام مینویسد، چرا که کارهای خداوند فراتر از درک انسانهاست.
هوش مصنوعی: طلعت از آن حضرت سوال میکند، هرچند که این بیادبی است. گویی زبانش خاموش است، اما کلامش مملو از واژههای عربی است.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که حقیقت به شکل زیرین و پنهان وجود دارد و باطل با فریب و زیبایی خود را به نمایش میگذارد. عقل از حیرت و تعجب به خاطر این تضاد به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و به فکر فرو رفته است که این چه نوع شگفتی و عجیبوغریبی است.
هوش مصنوعی: از عشق نور وجود او دل من به آتش افتاده است؛ زیرا روشنایی پیامبراکرم (ص) با آتش و شدت عذاب ولید بن مغیره مقایسه شده است.
هوش مصنوعی: من برای یک مقدار ناچیز، قدرتهای بزرگ قیصر و کسری را نمیخرم، زیرا در بارگاه آنها تنها در انتظار سایه و سایهبان هستم.
هوش مصنوعی: درمان درد و غم ما تنها در نزدیکی و وصال شماست، نه در ظرفهای سفالی، شیشهای یا فلزی.
هوش مصنوعی: از برکت محبت تو، دل به امیدها و آرزوها افزوده میشود، به طوری که حتی در دل شب و در زمانهای خاص، به دعا و نیایش میپردازد و اشک میریزد.
هوش مصنوعی: از پرسیدن درباره رازهای پنهان امام خودداری کن، ای فیض؛ زیرا سوال درباره کارهای خدا، بیاحترامی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است
که اهل هوش عوام اند و گفتگو عربی است
قبول خاطر معشوق شرط دیدار است
به حکم شوق تماشا مکن که بی ادبی است
نکاح دختر رز بود دوش با عرفی
[...]
ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
که دل زیاده برد خنده ای که زیر لبی است
به احتیاط سخن در حضور خوبان کن
که خوی سنگدلان آبگینه حلبی است
نمی کنند نظر عارفان به حسن مجاز
[...]
سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بیادبی است
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است
نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوهکنان
بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است
ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری
[...]
نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است
که عیب زاده تصحیف باده عنبی است
فزود کام دل ما ز نا امیدی ما
فروغ گوهر عاشق زلال تشنه لبی است
شکست خاطر ما خانه زاد خاطر ماست
[...]
لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است
که مدعا طلبیدن ز یار بیادبی است
حکیم جام جم و آب خضر چون گوید
مراد جام زجاجی و بادهٔ عنبی است
نرنجم ار سخن تلخ گویدم که ز پی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.