لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است
که مدعا طلبیدن ز یار بیادبی است
حکیم جام جم و آب خضر چون گوید
مراد جام زجاجی و بادهٔ عنبی است
نرنجم ار سخن تلخ گویدم که ز پی
شکرفشان لبش از خندههای زیر لبی است
شب از جفای تو مینالم و چو مینگرم
همان دعای تو با نالههای نیمه شبی است
به یک کرشمهٔ چشم فسونگر تو شود
یکی هلاک یکی زنده این چه بوالعجبی است
برد دل از همه کس نظم او که هاتف را
ملاحت عجمی و فصاحت عربی است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیباییهای معشوقهاش پرداخته و از حال درونیاش در برابر تلخیهای عشق میگوید. او میگوید که سکوتش به خاطر درخواست از یار است، زیرا این درخواست را بیادبی میداند. به نقل از حکیم جام جم، شاعر به خواستههای رویاهایش اشاره میکند و از تاثیر معشوق بر زندگیاش میگوید و از نالههای شبانه تعالی و جفای یار خود سخن میراند. همچنین او به قدرت جاذبه چشم معشوق اشاره کرده و بیان میکند که این جاذبه میتواند جانها را به دو دسته هلاک و زنده تقسیم کند. در پایان، شاعر از زیبایی و فصاحت معشوقهای که دلش را ربوده، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: لبم خاموش است، زیرا خواستن چیزی از یار از ادب خارج است.
هوش مصنوعی: حکیم جام جم و آب خضر وقتی سخن میگوید، به چیزی اشاره میکند که منظورش جام شیشهای و شراب عنابی است.
هوش مصنوعی: من ناراحت نمیشوم اگر حرفی تلخ بزنم، زیرا لبانش که مانند شکر میخندند، نشانهای از خندههای پنهانی اوست.
هوش مصنوعی: در دل شب که از ظلم تو گلایه میکنم، وقتی به اطراف نگاه میکنم، صدای دعای تو را میشنوم که به همراه نالههای نیمه شب در گوشم میپیچد.
هوش مصنوعی: با یک نگاه جذاب و فریبندهٔ تو، برخی به نابودی میرسند و برخی دیگر احیاء میشوند. این واقعیت چقدر شگفتانگیز است!
هوش مصنوعی: دل همه را به خود جذب کرده و این نظم و شعر، از زیبایی خاصی برخوردار است. صدای او مانند زبانی شیرین و دلنشین است که به لطافت زبان عجمی و فصاحت و بلاغت زبان عربی میماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است
که اهل هوش عوام اند و گفتگو عربی است
قبول خاطر معشوق شرط دیدار است
به حکم شوق تماشا مکن که بی ادبی است
نکاح دختر رز بود دوش با عرفی
[...]
ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
که دل زیاده برد خنده ای که زیر لبی است
به احتیاط سخن در حضور خوبان کن
که خوی سنگدلان آبگینه حلبی است
نمی کنند نظر عارفان به حسن مجاز
[...]
سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بیادبی است
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است
نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوهکنان
بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است
ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری
[...]
نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است
که عیب زاده تصحیف باده عنبی است
فزود کام دل ما ز نا امیدی ما
فروغ گوهر عاشق زلال تشنه لبی است
شکست خاطر ما خانه زاد خاطر ماست
[...]
به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی است
تلاش چشمهٔ حیوان دلیل کم طلبی است
حدیث دل به که گویم چه راه بر گیرم
که آه بی اثر است و نگاه بی ادبی است
غزل به زمزمه خوان پرده پست تر گردان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.