ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
رحمی به حال عاشق از پا فتاده کن
باری غبار کلفتم از لوح دل بشوی
این لوح را چو صفحه آیینه ساده کن
دارم من از خیال تو در سینه شعلهای
بنمای روی و آتش ما را زیاده کن
واصل به او نگشته عبادت درست نیست
در کعبه گر نماز گذاری اعاده کن
اول ز درد توشه راهی به هم رسان
آنگاه عزم رفتن و تحصیل جاده کن
معلوم ما شده است که از سر گذشتهای
قصاب راه صلح ز دلدار اراده کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ساقی دعوت میکند تا با بادهای دلنواز، حال عاشق زار را خوش کند و غبار غم را از دلش بزداید. او از عشق و اشتیاقش به معشوق سخن میگوید و از او میخواهد تا با نمایان شدن، آتش longing او را بیشتر شعلهور کند. شاعر بر این باور است که نماز و عبادت بدون وصل به معشوق بیارزش است و در این راه به دوری از معشوق نگران است. او از ساقی میخواهد که در ابتدا او را با آلام عشقش آشنا کند و سپس به سمت جادههای جدیدی برود. در انتها، خطاب به غیرت دلدار میگوید که باید راه صلح را از طرف عشق هموار کند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و در جام از مهربانیات باده بریز و به حال عاشق زاری که از عشق زمینگیر شده است، رحم کن.
هوش مصنوعی: لطفاً ناپاکیها و غمها را از دل من پاک کن تا دلکم همچون آینهای صاف و بیعیب شود.
هوش مصنوعی: در دل من شعلهای از خیال تو زبانه میکشد، درست بمان و این آتش را بیشتر کن.
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت خداوند نزدیک نشدهای، عبادت تو در کعبه صحیح نیست؛ حتی اگر در آنجا نماز هم بخوانی، باید دوباره آن را انجام دهی.
هوش مصنوعی: در ابتدا باید از درد و مشکلاتی که داری، درسها و تجربیاتی را جمعآوری کنی، سپس تصمیم بگیری که به کجا بروی و چه مسیری را برای پیشرفت انتخاب کنی.
هوش مصنوعی: ما فهمیدهایم که با گذشتهات کار تمام شده است، پس برای رسیدن به صلح با معشوق، اراده و تصمیم خود را به کار بگیر.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از زنگ کبر آینه خویش ساده کن
در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن
چون مور مدتی کمر بندگی ببند
دیگر ز روی دست سلیمان، و ساده کن
سامان خاستن نبود شبنم مرا
[...]
ساقی خدای را بر من وصف باده کن
من مستفیدم و تو مفیدی افاده کن
ناصح دلم به جای دگر بود این زمان
من گفتهٔ تو را نشنیدم اعاده کن
هرچند از عتاب تو سیری نمیشود
[...]
دستی به تیغ داد گرای شاهزاده کن
از شاخ شرک باغ دل کون ساده کن
در جام جمع از خم توحید باده کن
گودال باش قافیه ای شه اراده کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.