از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
آتش نیم که تیز کند خار و خس مرا
آمیزشم چو جغد شگون نیست بر کسی
گو آشنای خویش مدان هیچکس مرا
هنگام عرض حال ز چین جبین تو
در سینه چون حباب گره شد نفس مرا
بر من زمانه منت بال هما نهد
افتد به سر چو سایه بال مگس مرا
دنبال کاروان بلا عشق دمبهدم
آواز میکند به زبان جرس مرا
ای عندلیب نیست مرا بر تو حسرتی
گلشن ترا مبارک و کنج قفس مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج عشق و هوس سخن میگوید و به احساس تنهایی و جدایی خود اشاره میکند. او به تشبیه خود به جغد میپردازد و میگوید که هیچ کس را نمیتواند به عنوان آشنا بپندارد. همچنین، در بیان حال درونیاش، از مشکلاتی که در اثر عشق و زندگی بر او وارد میشود، گلهمند است. او به دنبال کاروان بلا و درد عشق است و در نهایت به عندلیبی اشاره میکند که از او دور است، بدون اینکه حسرتی برای او داشته باشد، به آزادی و خوشی زندگی در گلشن اشاره میکند.
هوش مصنوعی: صحبتهای افرادی که به لذتها و هوسها علاقهمند هستند، نتوانسته مرا از جایی که هستم، خارج کند. حداقل آتش این گفتوگوها به اندازهای نیست که درد و رنج مرا بیشتر کند.
هوش مصنوعی: دوست من، من مانند جغدی هستم که در ارتباط با دیگران خوش یمن نیست؛ از این رو، به هیچکس نمیتوانی بگویی که من آشنای تو هستم.
هوش مصنوعی: در زمانی که درباره احوال خود صحبت میکنم، وقتی به چینهای پیشانی تو نگاه میکنم، حس میکنم نفس من در سینهام مانند حبابی در حال گره خوردن است.
هوش مصنوعی: زمانه بر من مانند سایهای در حال پرواز است که همچون بال مگس بر سرم میافتد.
هوش مصنوعی: در جستجوی کاروان درد و رنج، عشق هر لحظه مرا با صدای ناقوس خود صدا میزند.
هوش مصنوعی: ای بلبل، من به تو حسرت نمیخورم. باغ تو پر از زیبایی و خوشی است، اما من در قفس خودم ماندهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بوده ورد مدحت تو همنفس مرا
در تنگنای حادثه فریادرس مرا
با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
بی یادِ دوستان نرود یک نفس مرا
مشتاقِ دوستانم تا می رود نفس
هرگز ز سر برون نرود این هوس مرا
لبّیکِ دوست می زنم و مست می دوم
[...]
چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
سیر آمدم ز عیش، که بیدوست میکنم
بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
از روزگار غایت مطلوب من کسیست
[...]
از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
بر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا
روزی که میرم از غم محمل نشین خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.