قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهاد
بر آستان تو چشمم بنای خانه نهاد
حدیث عشق تو افسانه گشته در همه جا
از آن دلم همه جا گوش بر فسانه نهاد
میانه گل و بلبل که مو نمیگنجد
چگونه شد که صبا پای در میانه نهاد
کمند جذبه صیاد خویش را نازم
که دام زلف نه بر اعتماد دانه نهاد
نگشت جمع دمی زلفش از پریشانی
نسیم خاست ز جا گر ز دست، شانه نهاد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق خود میپردازد. او با اشاره به تأثیر عمیق عشق، از افسانه گشتن داستان این عشق در هر جا سخن میگوید. در تصویرسازیهایش، به تضاد میان زیبایی گل و بلبل و دشواریهای عشق اشاره میکند. همچنین به جذبه و نیروهای کشش بین عاشق و معشوق اشاره کرده و از زلف معشوق و اثر نسیم در گیرایی عشق میگوید. شاعر احساساتی عمیق و پرشور را در روایت شوق و آرزوهایش به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی که تقدیر و سرنوشت من را به در یا آستان تو کشاند، چشمانم مانند ساختمان و بنایی بر این آستان قرار گرفت.
هوش مصنوعی: داستان عشق تو در هر جا به افسانهای تبدیل شده است و دل من هم در هر مکان به این داستان گوش میدهد.
هوش مصنوعی: در بین گل و بلبل که جایی برای نفَس کشیدن نیست، چطور شد که نسیم با پای خود به وسط آمد؟
هوش مصنوعی: من به خاطر جذبه و کشش صیاد (کسی که شکارچی است و در اینجا به معنای معشوق) خودم را به خطر میاندازم، چرا که نمیتوانم به دام زلف او اعتماد کنم، چون آن دام بر اساس دانه (محبت یا توجه) نصب نشده است.
هوش مصنوعی: موهای او به قدری پریشان و آشفته بود که نسیمی به وزیدن درآمد و او را از جای خود برداشت، اگرچه از دست کسی شانهای به موهایش زده شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.