خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مباد
اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد
نهفته مهر تو در سینه ورنه میگفتم
چو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد
نمیدهی می وصلم که تنگحوصلهای
مباد ساقی مجلس بهانهگیر، مباد
دعا کنید که پرویز را پس از فرهاد
گذار بر طرف قصر و جوی شیر مباد
دلم ز فرقت همدرد خویش، قدسی سوخت
که گفته بود ترا در جهان نظیر مباد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج عشق صحبت میکند و احساسات خود را در مقابل معشوق ابراز میکند. او از کمند عشق و اسیری در آن صحبت میکند و میخواهد از این وضعیت رهایی یابد. همچنین، با اشاره به نهفتگی مهر معشوق در دلش، به ناامیدی از رسیدن به وصال میپردازد و از ساقی میخواهد که بهانهگیر نباشد. شاعر به یاد پرویز و فرهاد اشاره میکند و از این میگوید که آرزو دارد گذر بر سر قصر و جوی شیر برای کسی نامناسب نباشد. در نهایت، او از سوختن دلش به خاطر دوری از همدردش سخن میگوید و تأکید میکند که معشوقش در جهان بینظیر است.
هوش مصنوعی: اگر دلم گرفتار عشق تو نبود، پس ای کمند تو، هیچ راه نجاتی برای من وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در دل من پنهان است و اگر نبود، میگفتم که مانند صبح، قلبم زخمخورده و آسیبپذیر است و نباید به این حال ادامه دهم.
هوش مصنوعی: دلت تنگ میشود و نمیخواهی به من وصل شوی، امیدوارم که تو که در مجلس شراب هستی، بهانهگیر نباشی و دلی تنگ نداشته باشی.
هوش مصنوعی: از شما میخواهم که دعا کنید پرویز در زمان فرهاد به جایی نرسد که از کنار قصر و جوی شیر بگذرد.
هوش مصنوعی: دلم به خاطر دوری از همدردم سوخت، چون فرشتهای گفته بود که تو در این دنیا هیچ شبیهای نداری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیاز من نخرد کس، که کس فقیر مباد
بناز حسن فروشان کسی اسیر مباد
به نیم ذره نکرد اعتبارم آن خورشید
به چشم یار کسی اینچنین حقیر مباد
دو دیده بر سر دل شد چو پیر کنعانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.