در جلوهگری چون تو کسی یاد ندارد
نادر بود آن شیوه که استاد ندارد
بی سعی تو گیراست خیال سر زلفت
این دام روان حاجت صیاد ندارد
هر عضو مرا طاقت صد داغ دگر هست
با غمزه بگو دست ز بیداد ندارد
دل گشته تسلی به همینم که محبت
شرط است که تا داردم، آزاد ندارد
از چشمه حیوان مطلب زندگی خضر
کاین فیض به جز خنجر جلاد ندارد
صد رخنه چو گل در دلم انداخته تیغش
کس بهتر ازین خانه آباد ندارد
دیوار غم از گریه کی از پای درآید
کاشانه صبرست که بنیاد ندارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در غزل خود به ستایش محبوبی میپردازد که بینظیر و کممانند است. او به زیبایی و جذابیت چهره و خویهای معشوق اشاره میکند و میگوید که همه چیز به محبوب وابسته است و بدون وجود او، زندگی معنایی ندارد. شاعر دلbroken خود را توصیف میکند و از داغهای متوالی و دردهایی که تحمل میکند، سخن میگوید. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که غم و اندوه، همچون دیواری بر زندگیاش سایه افکنده و صبر، تنها تکیهگاه اوست. در نهایت، شاعر با حسرت از فقدان معشوق و زندگی بیمعنا سخن میگوید.
هوش مصنوعی: در زیبایی و جلوهگری، هیچکس به اندازهی تو وجود ندارد، و این شیوهی خاص که تو داری، بینظیر و منحصر به فرد است.
هوش مصنوعی: با تلاشت میتوانی به زیباییهای خیال سر زلفت دست یابی. اینجا دیگر نیازی به تلاش ندارم، چرا که این زیبایی به راحتی به دست میآید و مانند شکارچی به دنبالش نمیروم.
هوش مصنوعی: هر کدام از اعضای من توانایی تحمل صد زخم جدید را دارند، اما با نگاهی خاص بگو که دیگر از ظلم و ستم دست برنمیدارند.
هوش مصنوعی: دل من آرامش پیدا کرده است زیرا میدانم که عشق شرط اصلی است و تا زمانی که این عشق را دارم، احساس آزادی نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: از چشمه حیات که خضر نگهدار آن است، انتظار زندگی نداشته باش، زیرا این نعمت تنها با تیغ جلاّد همراه است و خطراتی دارد.
هوش مصنوعی: تیغ او در دل من مانند گلهای رنج و درد را به وجود آورده است، اما هیچ کس نمیتواند خانهای را بهتر از این دل آباد کند.
هوش مصنوعی: دیوار غم از شدت گریهها همیشه مستحکم و پابرجاست. امیدوارم صبر مانند یک خانه باشد، اما بدون اساس و پایۀ محکم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
با وعده دل غمزده شاد ندارد
کرد از من دل شیفت آن عهد شکن باز
آن گونه فراموش که کس باد ندارد
بلبل چه فرستد سوی گل تحفه که در دست
[...]
آن کیست که با یاد تو دل شاد ندارد
آن کس که مگر عهد غمت یاد ندارد
دور از تو شبی نیست که این خسته مهجور
تا صبحدم از یاد تو فریاد ندارد
سرو ارچه به آزادی قدّ تو سرافراخت
[...]
از تفرقه پروا دل آزاد ندارد
از سنگ خطر بیضه فولاد ندارد
عام است به ذرات جهان نسبت خورشید
یک نقطه بیجا خط استاد ندارد
در خامه قدرت دو زبانی نتوان یافت
[...]
دل در کف بیداد تو جز داد ندارد
ای داد که کس همچو تو بیداد ندارد
فریادرسی نیست در این ملک وگرنه
کس نیست که از دست تو فریاد ندارد
این کشور ویرانه که ایران بودش نام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.