هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
ما گم نکردهایم ره مستقیم خویش
در بیخودی ز جور تو کردم شکایتی
شرمندهام بسی ز گناه عظیم خویش
هرگز به بخت تیره خود برنیامدم
کافر زبون مباد به دست غنیم خویش
گر دیر کرد پرسش ما یار، عیب نیست
بیمار عشق، ناز کشد از حکیم خویش
شکر خدا که کوی خرابات منزل است
گر کعبه ره نداد مرا در حریم خویش
در حیرتم که از چه مرا کشت نکهتش
آن گل که مرده زنده کند از شمیم خویش
از ما مدار نکهت پیراهنی دریغ
گل کی کند مضایقهای در نسیم خویش
از قرب و بعد، شکر و شکایت نمیکنم
شستم در آب، دفتر امید و بیم خویش
زان توبه کردهای که شرابت نمیدهند
قدسی مباش غره به نفس سلیم خویش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند و با تأکید بر وفاداریاش به عهد و پیمان، از مشکلات و دردسرهای عشق شکایت میکند. او از گناهانی که در این مسیر مرتکب شده، احساس شرم دارد و میگوید که هرچند به بخت خود معترض است، اما ایمانش را به عشق حفظ کرده است. شاعر از کوی خرابات بهعنوان مکانی برای منزل و آرامش یاد میکند و به زیبایی معشوق که قادر به زنده کردن مردگان است، اشاره میکند. در انتها، او از کمکاریها و توبههایی که برای دستیابی به عشق انجام داده، سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که به نفس خویش مغرور نشود.
هوش مصنوعی: ما هنوز بر سر وعدهای که با تو دادیم ایستادهایم و راه درست خود را گم نکردهایم.
هوش مصنوعی: در حالتی که خود را گم کردهام، از ظلم و ستم تو شکایت کردم و اکنون به خاطر گناهان بزرگ خود بسیار شرمندهام.
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم به بخت بد خود راضی شوم و نمیخواهم که به دست بدبختی خودم، به کافری زبون تبدیل شوم.
هوش مصنوعی: اگر یار در پاسخ به سوال ما تأخیر کند، اشکالی ندارد؛ چون بیمار عشق، از درمانگر خود با محبت و ناز برخورد میکند.
هوش مصنوعی: خوشحالم که مسیر زندگیام به خرابات (محل تجمع عرفا و عابدان) ختم میشود، حتی اگر نتوانستهام به کعبه (مکان مقدس) راه پیدا کنم و به جایگاه اصلیام برسم.
هوش مصنوعی: من در شگفتم که چرا آن گل مرا کشته است، در حالی که خود آن گل میتواند مردگان را با عطرش زنده کند.
هوش مصنوعی: ما از بوی خوش پیراهنی که به ما دادهاند، دریغ نمیکنیم؛ چرا که گل در نسیم، هیچگونه خساستی ندارد و به راحتی عطر خود را پخش میکند.
هوش مصنوعی: من از نزدیکی و دوری چیزی نمیگویم و ناخوشنودی و رضایت ندارم. خود را از نگرانی و امیدهایم پاک کردهام.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از شراب خوردن توبه کردهای، خود را فرشته و مقدس نپندار. به نفس پاک و سالم خود مغرور نشو.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
دست منست و دامن یار قدیم خویش
یا رب بمذهب که بود سوختن روا
آنرا که پرورند بناز و نعیم خویش
گر پی برد غنی که چه سودست در کرم
[...]
هرگز گلی شکفته نشد از نسیم خویش
گاهی توجهی به غلام قدیم خویش
نشناسدم کسی که ندارم قرینه ای
عنقا نهفته ماند ز مثل عدیم خویش
درهم تر از حساب تو کاری است چون کنم
[...]
درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
گه نوحه سنج خویشم و گاهی ندیم خویش
کامی که از شرف محک جود حاتم است
می بایدم گرفت از بخت لئیم خویش
هوشم فدای نکهت آن گل که تا ابد
[...]
سر را بر آستانهٔ فکر صفات نه
زنهار پا دراز مکن از گلیم خویش
ز احسان زید و عمرو مکن چشم دل دوبین
چون کورباطنان مده از کف کریم خویش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.