غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
هیچکس نیست چو من دشمن آبادی خویش
دیر میکشت در آن کوی غمم، دور شدم
خویش برخاستم از جای به جلادی خویش
هر گلی حلقه دامیست درین راه مرا
میروم سوی قفس از پی آزادی خویش
گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشت
نگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به کشمکش میان اندوه و شادی میپردازد و احساس میکند که غم به جانش رسوخ کرده است. او خود را دشمن آبادی خویش میبیند و از محلی که غم را تجربه کرده، دور میشود. در این مسیر، گلها به مثابه دامهایی برای او تلقی میشوند و او در جستوجوی آزادی است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هرچند نمیتواند از خودش بگذرد، اما از مسیر و دنیای خودش فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: دیگر غمی در وجودم نیست، چرا که از شادی خود به جایی رسیدهام که هیچ کس به اندازه من در دشمنی با خوشبختیام نیست.
هوش مصنوعی: مدت زیادی در آن مکان غمگین بودم، اما اکنون از آنجا فاصله گرفتم و از درد و رنجی که برای خودم ایجاد کرده بودم، آزاد شدم.
هوش مصنوعی: هر گلی در این مسیر برای من همانند یک دام است. من به سمت قفسی میروم که در جستجوی آزادی خودم هستم.
هوش مصنوعی: تو گفتی که از من دور میشوی، اما تو هیچگاه نتوانی از خود بگذری. من از تو نمیگذرم، اما از جاده و سرزمین خود میگذرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.