دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
از روی هم نوشته قضا، سرنوشت ما
چون دانه دل به خوشه و خرمن نبستهایم
محتاج آبیاری برق است کشت ما
انصاف بین که سوی تو رضوان چو دید، گفت
چون عارضت گلی نبود در بهشت ما
تا از فروغ روی تو بتخانه درگرفت
آتش به کعبه تحفه برند از کشت ما
بنیاد دیر، بر لب دریای رحمت است
از سنگ کعبه فرق بود تا به خشت ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان رنج و مشکلات خود میپردازد و به طینت و سرشت مجنونگونهاش اشاره میکند. او نشان میدهد که همچون دانهای بیپرورش در بیابان مانده و نیازمند آبیاری است. در ادامه، شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که در بهشت نیز کسی به او توجه نکرده است. با وصف تأثیر زیبایی معشوق، آتش عشق را که به کعبه هم رسیده، یادآور میشود. او همچنان به رحمت خدا و تفاوت آن با سنگ کعبه اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که بنیادی از عشق در وجود او نهفته است.
هوش مصنوعی: نشانههایی از درون مجنون در ما وجود دارد و سرشت و سرنوشت ما بر اساس تقدیر و قضا نوشته شده است.
هوش مصنوعی: ما هنوز به مرحلهای که میوهای به بار بیاوریم نرسیدهایم، بنابراین برای رشد و شکوفایی ما به آبیاری و مراقبت بیشتری نیاز داریم.
هوش مصنوعی: عدالت را در نظر بگیر که وقتی به سمت تو رسید و زیباییات را دید، گفت: چرا در بهشت ما گل و زیبایی تو وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: به خاطر روشنایی و زیبایی تو، بتخانه دچار آتش شد و از میوههای ما به کعبه هدیه میآورند.
هوش مصنوعی: بنیاد این مسجد بر کنار دریای رحمت قرار دارد و در مقایسه با سنگ کعبه، ساختار و اهمیت آن به خاکی که ما در آن ایستادهایم، بسیار متفاوت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما
این حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما
کارم بسینه تخم وفای تو کشتن است
خود عقل خنده میزند از کار و کشت ما
ما شرمسار مانده ز تقصیرهای خویش
[...]
شد خاک راه این سر سودا نوشت ما
این شد مگر ز روز ازل سرنوشت ما
از کوی دوست ما سوی جنت چرا رویم
رضوان حسد برد ز نعیم و بهشت ما
تخم اَمَل که دل به هوای تو کشته بود
[...]
سوز غم تو کرد قضا سرنوشت ما
ای در غم تو شعله آتش بهشت ما
این ابر ناوک تو همانابه سینه داشت
کالماس جای سبزه بر آمد ز کشت ما
دوزخ به پشت گرمی ایام هجر تو
[...]
در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
با کعبه هم لباس شد آخر کنشت ما
از سنگ کودکان سر ما لاله زار شد
خط شکسته بود مگر سرنوشت ما؟
برق از زمین سوخته نومید می رود
[...]
دیوانه ایم و وادی عشق است دشت ما
آید پیاده گل ز گلستان به گشت ما
از کس مپرس آنچه به ما رفته زین محیط
از سطرهای موج بخوان سرگذشت ما
آسان بود شکست صف بیدلان عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.