نمیدانم که او تا کی پی آزار خواهد شد
نگوید این دلم آخر از او بیزار خواهد شد
بدین خو چند روزی گر بماند از جفای او
تنم بیمار خواهد گشت و جان افگار خواهد شد
به خواب مرگ شد بخت من و گویند یارانم
که تو فریاد و افغان کن که او بیدار خواهد شد
مکن بهر خدا عزم گلستان با چنین رویی
که دانم باغبان شرمنده از گلزار خواهد شد
مَیَفشان دست چندی ای سرو ناز من
که هوش جان ز دست دست تو افگار خواهد شد
چه گویم شرح جور یار و درد خویش با مردم
که بی تسکین مرا گویند با تو یار خواهد شد
ز اندوه دل چاک و جگر تا کی برد محیی
که این عشق است و اینها هر زمان بسیار خواهد شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محبت و درد ناشی از جدایی و بیوفایی معشوق سخن میگوید. او در حالی که نگران آینده و عذاب خود به خاطر این رابطه است، از رفتار معشوقش ابراز ناامیدی میکند. دلش از آزار معشوق رنج میبرد و به نگرانی از بیماری روحی و جسمی خود اشاره میکند. شاعر به یارانش میگوید که عزم ترک معشوق نکند، زیرا با جدایی از او، هیچ چیز در زندگیاش جایگزین نخواهد شد. در نهایت، او از مردم میپرسد که چگونه میتواند عواطفش را بیان کند، در حالی که دردش به گونهای است که هرگز آرام نخواهد شد.
هوش مصنوعی: نمیدانم او چه زمانی به آزار دادن ادامه خواهد داد، اما اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، دل من از او خسته و بیزار خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر به همین حالت چند روز دیگر بمانم، به خاطر بیمحلی او بدنم بیمار خواهد شد و روحم تحت فشار قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: بخت من به خواب مرگ رفته و دوستانم میگویند که تو باید فریاد بزنی و ناله کنی تا او بیدار شود.
هوش مصنوعی: در تصمیم خود برای رفتن به گلستان با چنین ظاهری تجدید نظر کن؛ زیرا میدانم که باغبان از این وضعیت خجالتزده خواهد شد.
هوش مصنوعی: ای سرو ناز من، دستهای چندی را به من مده؛ زیرا که با وجود تو، جانم در حال از دست رفتن است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور باید به مردم بگویم که چقدر از ظلم یارم و دردهایی که دارم رنج میبرم، زیرا آنها به من میگویند که تو کسی را خواهی یافت که به تو آرامش بدهد.
هوش مصنوعی: تا کی باید از درد دل و جگر پارهپاره خود رنج ببرم؟ زیرا این عشق است و این وضعیت همیشه ادامه خواهد داشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد
متاع روی دست هر سر بازار خواهد شد
مگر اعجاز حسن او کند بی سایه مژگان را
وگرنه زود روی نازکش افگار خواهد شد
به خار غم سپردم دامن جان و ندانستم
[...]
چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد
زجوش مغز، سربسیار بی دستار خواهد شد
به بیماران چنین وا می رسد گر چشم بیمارش
زمین از دردمندان بستر بیمار خواهد شد
مبر دیوانه ما را به شهر از دامن صحرا
[...]
اگر با دیده اعجاز محبت یار خواهد شد
نگاهم روشناس دولت دیدار خواهد شد
از او جز کشتن خود حاجت دیگر نمی خواهم
زبان را در ادب کی رخصت گفتار خواهد شد
کند گر همت پیر مغان یاری دینداران
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.