مهرناز در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱:
من فکر میکنم منظور سعدی اینه که اگر شما انصاف داشته باشین رسم تخفیف گرفتن از بین میره.چیزی که هم فروشنده رو اذیت میکنه هم خریدار رو خجالت زده
عباس جنت در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اوّل نیافت:
شهاب الدین سهروردی حکمت اشراق ویا حکمت خسروی را بنیان گذاشت.
سهروردی خود را نهتنها یک فیلسوف، بلکه احیاگر حکمت ایران باستان میدانست. او باور داشت که فلسفه مشائی یونانی اگرچه مفید است، اما فاقد باطن و روح است، و تنها با پیوند دادن آن با حکمت خسروانی میتوان به حقیقت ناب رسید.
از نظر او، نور زرتشت همان نوری است که عارف مسلمان در سیر و سلوک خود میجوید. وی معتقد بود که حکمت حقیقی جهانی است، اما در شکل خالص خود نزد حکیمان ایرانی محفوظ بوده و باید بازخوانی شود.
"هر نوع حکمتی را که مبتنی بر تنویر و اشراق عقل باشد، حکمت اشراق گویند”
. سهروردی، ( مجموعه مصنفات ) 32 ص3،ج،
این جملهی سهروردی، بیانگر هستهی مرکزی فلسفهی اشراقی اوست. سهروردی با تأکید بر ترکیب عقل و اشراق، بر این باور است که شناخت حقیقی نه تنها از طریق تفکر منطقی و عقلانی حاصل میشود، بلکه نیازمند نوعی روشنایی درونی و شهود قلبی است. در این مکتب، عقل نقش راهنمای اولیه را دارد، اما نوری فراتر از عقل، که از عالم ملکوت سرچشمه میگیرد، عقل را هدایت و تکمیل میکند.
این مفهوم از اشراق، بهویژه در پیوند با روشنگری عقل، در دیانت نیز بازتاب مییابد. در آموزههای دینی، عقل موهبت الهی شمرده میشود که انسان را از سایر موجودات متمایز میسازد و ابزار کشف حقیقت است. عقل مانند چراغی است که در تاریکی جهان مادی روشنایی میبخشد، ولی همین عقل زمانی به کمال میرسد که با نور هدایت الهی همراه گردد. از این رو، در دیانت نیز تأکید بر تلفیق بین عقل و نور الهی—یا همان اشراق باطنی—وجود دارد.
علاوه بر این، مکتب به نوعی از "روشنگری معنوی" باور دارد که از دل عقلانیت برخاسته، اما در پرتو عشق الهی و هدایت ربانی تکامل مییابد. در نگاه دینی، وحی الهی نور هدایت است که بر عقل میتابد و انسان را به حقیقت وجود، وحدت عالم انسانی، و هدف غایی خلقت رهنمون میشود. این دیدگاه هماهنگ با فلسفهی اشراق است که معرفت را نه صرفاً دادههای منطقی، بلکه نورانی شدن دل و جان در پرتو حقیقت میداند.
از منظر تطبیقی، میتوان گفت که فلسفهی اشراق سهروردی به دنبال آناست که انسان را از سطح شناخت سطحی و محدود به شناختی ژرفتر، معنویتر، و روشنتر برسانند. در این مسیر، عقل مانند آینهای است که تا جلا نیابد و نور الهی را دریافت نکند، نمیتواند حقیقت را کامل بازتاب دهد. بنابراین، اشراق در حکمت سهروردی چهره از یک حقیقتاست: نورانی شدن عقل در پرتو هدایت ازلی.
مایده عقلست نی نان و شوی / نور عقلست ای پسر جان را غذی (مایده. =خوان. سفره شوی= شوربا و آش)
نیست غیر نور آدم را خورش / از جز آن جان نیابد پرورش
زین خورشها اندک اندک باز بر / کین غذای خر بوَد نه آنِ حر (حر: آزاد، آزاده، آزاده خو )
تا غذای اصل را قابل شَوی / لقمههای نور را آکل شوی
عکس آن نورست کین نان نان شدست / فیض آن جانست کین جان جان شدست
چون خوری یکبار از ماکول نور / خاک ریزی بر سر نان و تنور
(خوراک واقعی انسان عقل او نه نان و آش خوراک روح عقل است. نور وعقل همدیگر را تکمیل میکنند و هر دو روشنگری میکنند)
عقل دو عقلست اوّل مکسبی / که در آموزی چو در مکتب صبی
از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر / از معانی وز علوم خوب و بکر
عقل تو افزون شود بر دیگران / لیک تو باشی ز حفظ آن گران
لوح حافظ باشی اندر دور و گشت / لوح محفوظ اوست کو زین در گذشت
عقل دیگر بخشش یزدان بوَد / چشمهٔ آن در میان جان بوَد
(دو نوع عقل وجود دارد اول انکه در مدرسه ودرس وکتاب میاموزیم و آن دانش ما را در عالم مادیات زیاد میکند ولی عقل دیگر بخشش یزدان است و علم روحانی که سرچشمه آن از روح انسان و لوح محفوظ "علم الهی" است
چون ز سینه آب دانش جوش کرد / نه شود گنده نه دیرینه نه زرد
ور ره نبعش بود بسته چه غم / کو همیجوشد ز خانه دم به دم
. این آب گندیده نمیشود و همیشه در حال جوشش خواهد بود. این آب از بیرون نمیاید که راهش بسته شود ولی چشمه علم الهی از درون روح باید پیدا کرد.
عقل تحصیلی مثال جویها / کان روَد در خانهای از کویها
راه آبش بسته شد شد بینوا / از درون خویشتن جو چشمه را
سعید احتشامی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۰:
درود و عرض ادب و احترام رضا جان
تشکر از تصحیح شما 🙏🙏🙏
سبحان کامیاب در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
درود
لطف کنید و این تفسیر هوش مصنوعی رو از سایت حذف کنید
وقتی کسی که با شعر اشنایی کمی داره به سایت مراجعه میکنه تفسیر مسخرهٔ هوش مصنوعی گمراهش میکنه
محمود صبورنیا در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۲۴ - در ستایش معرفت و مقام عشق:
محمودصبورنیا،نوا
غرض عشق است و اوصاف کمالش
اگر وحشی سراید یا وصالش
این بیت از وحشی بافقی نیست ، و از وصال شیرازی هستش، عمر وحشی کفاف پایان منظومه ی شیرین و فرهاد را نمیدهد و وصال منظومه شیرین و فرهاد را با این بیت ادامه میدهد
برمک در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۶ - ستایش محمود غزنوی و سخن فردوسی دربارهٔ نظم شاهنامه:
از سروده پیداست بسیاری از این بیتهای سست از فردوسی نیست بنگریم
چو این نامه افتاد در دست من
به ماهی گراینده شد شست من
یکی نامه بود از گه باستان
سخنهای آن برمنش راستان
گذشته برو سالیان شش هزار
گر ایدونک پرسش نماید شمار
نبردی به پیوند او کس گمان
پر اندیشه گشت این دل شادمان
گرفتم به گوینده بر آفرین
که پیوند را راه داد اندرین
اگرچه نپیوست جز اندکی
ز رزم و ز بزم از هزاران یکی
همو بود گوینده را راه بر
که بنشاند شاهی ابر گاهبر
همی یافت از مهتران ارج و گنج
ز خوی بد خویش بودی به رنج
ستایندهٔ شهریاران بدی
به کاخ افسر نامداران بدی
به شهر اندرون گشته گشتی سخن
ازو نو شدی روزگار کهن
من این نامه فرخ گرفتم به فال
بسی رنج بردم به بسیار سال
ندیدم سرافراز بخشندهای
به گاه کیانبر درخشندهای
مرا این سخن بر دل آسان نبود
بجز خامشی هیچ درمان نبود
نشستنگه مردم نیکبخت
یکی باغ دیدم سراسر درخت
به جایی نبد هیچ پیدا درش
بجز نام شاهی نبد افسرش
که گر در خور باغ بایستمی
اگر نیک بودی بشایستمی
سخن را چو بگذاشتم سال بیست
بدان تا سزاوار این رنج کیست
گوید چون من سرودنامه دقیقی را دیدم شاد شدم یکی نامه شش هزارساله بود که کسی گمان نمیکرد کسی بتواند آنرا بسراید و اگرچه دقیقی هم اندکی از ان سرود و درگذشت مگر همان هم که سروده شهر گیر شده و او بود که مرا راهبر شد و او بود که مرا بر تخت شاهی نشاند
بدینگونه تنها اینها سروده فردوسی است
Sayednaeim Sadat در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۸:
این شعر به توصیف جنبههای فریبی و جاذبههای معنوی اشاره دارد. شاعر به مخاطب (صنما) میگوید که او به مانند قمر درخشنده است که در میان تاریکیها و مشکلات میدرخشد و همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. عشق و زیبایی او باعث میشود دلها به سوی او جذب شوند و به نوعی او توانایی تغییر حالات انسانی را دارد. شاعر با بیان احساسات و افکار عمیق خود، از فریبندگی و تأثیرگذاری او در زندگیها سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که او نه تنها فریبنده است، بلکه بخشنده و نیکوکار نیز هست.
Sayednaeim Sadat در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۷:
هرچقدر هم که قوی و نیرومند باشی، اگر در خشم به دشمن حمله کنی یا از او عقبنشینی کنی، در نهایت تو هم بخشی از جمع ما هستی.
برمک در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۴ در پاسخ به Mahdi Zare دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
پس چیزی نمیدانی اتفاقا شیعیان همپیمان سلطان غزنوی بودند
آنزمان میان حنفیان و شافعیان و کرامیان و اهل حدیث دشمنی بود و برخی از اینها با غزنویان دشمن بودند و شیعیان همپیمان غزنویان بودند
البته در ان زمان شیعه در ایران بسیار اندک بود
برمک در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۴ در پاسخ به محمد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
از اینها که گفتی تنها دو سه تاش در شاهنامه امده و باقی از فردوسی نیست
بویژه ان چهار واژه نخست که در ان بیت سست امده
فردوسی از نخست میخواسته سرود ملی ایرانیان را با زبان پارسی بسراید
تا انجا که واژگان دجله و بیت المقدس را هم به پهلوی اروند رود و خانه پاک میگوید
البته فردوسی با کسی دشمنی نداشته مگر نمیدانم اگر کسی با زبان خودش سخن بگوید چه گناه و جرمی ازش صادر شده ؟
برمک در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
این بنگریمو زان پس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
خور و خواب و آرام جوید همی
و زان زندگی کام جوید همی
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خاک و ز خاشاک تن پرورد
چمندگان از خاک و خاشاک تن نپرورند در ورژن خالقی نیز امده ز خاشاکها خویشتن پرورد که این نیز ناراست است تازگی گزیده ای کهن( سده پنج) از شاهنامه چاپ شده گزیدار بسیار در شاهنامه دست برده و همچنین دستنویس هایش سره نیست با اینهمه برخی از بیتهای که از دستش در رفته کهن اسا می نمایند
مانند همین لت
بدینگونه امدهنه گویا زبان و نه جویا خرد
ز هر خاشه ای خویشتن پرورداین راست است مگر نمیدانم خاشه را درست خوانده اند یا نه ، بدینجا خاشه شاید و چاشه فراشاید
بگمان من جدا از پذیرش یا ناپذیرش خاشه این راست است
ز هر ..... خویشتن پرورد
چاشه به چم لذت و مزه و غذا و تغذیه است واژه چاشت و اچار از انست
هنگامه حفیظی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
به می سجاده رنگین کن ،در صورتی که شما انتظار داری بگه آلوده کن چون می سجاده رو آلوده می کنه اما رنگین گویا یک واژه مثبت است و این نهایت اعتماد به دل و بیان می کنه البته دل انسان عاشق
برمک در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - تاجگذاری انوشیروان و سخنرانی او دربارهٔ دادگری:
پیداست که در « اگر شیر جنگی » سخن فراوان است آنگونه که در گزیده کهن(سده پنج) آمده بجای کنام کناب آمده بدینگونه «کنابش کند گور در دشت شور»
با اینهمه این به دوگونه تواند بود
۱-
اگر شیر جنگی بیازد بگور
کنامش کند گور در دشت شور
شیر کنام گور را گور خواهد کرد و انهم در شوره زار
۲-
اگر شیر جنگی بیازد بگور
کنابش کند گور در دشت شور
گور از ترس شیر کنابش را به شورزار خواهد برد
کناب/کناو گوداب است
ز لشکر زبانآوری برگزیدکه گفتار ایشان بداند شنید
بدو گفت ز ایدر برو تا بروم
میاسای هیچ اندر آباد بوم
به قیصر بگو گر نداری خرد
ز رای تو مغز تو کیفر برد
اگر شیر جنگی بیازد بگور
کنابش کند گور در دشت شور
ز منذر تو گر دادیابی بسست
که او را نشست از بر هر کسست
چپ خویش پیدا کن از دست راست
چو پیدا کنی مرز جویی رواست
چو بخشندهٔ بوم و کشور منم
به گیتی سرافراز و مهتر منم
همه آن کنم کار کز من سزد
نمانم که بادی بدو بروزد
تو با تازیان دست یازی بکین
یکی در نهان خویشتن را ببین
و دیگر که آن پادشاهی مراست
در گاو تا پشت ماهی مراست
اگر من سپاهی فرستم بروم
تو را تیغ پولاد گردد چو موم
فرستاده از نزد نوشینروان
بیامد به کردار باد دمان
گذشته از این سخنان نوشیروان در پشتبانی منذر چه زیباست
پارسا پورسلطانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله:
عشق به اتش تشبیه شده
هوا اینجا حوس هست
این عشقی که داری به هوا و حوس آلوده نکن
پارسا پورسلطانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله:
شخص عاشق به مانند یک بیمار است
عشق سختیها و محنتهای بسیاری رو تحمل میکند
ورزش باد صبا که باعث بازشدن گلها میشه به مجروح شدن غنچه ها تعبیر شده
پارسا پورسلطانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله:
مسیح+دوا --»مراعات نظیر مسیح کسی بود که بیماران رو شفا میکرد
مسیح : جسم معنوی بر روی زمین
رضا از کرمان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۱۱ - حکایة العابد الذی قل الصبر لدیه فتفوق الکلب علیه:
درود
عشاء با کسره ع به معنای وقت نماز در اولین تاریکی شبانگاهی و عشاء با فتحه ع به معنای غذای شبانگاهی یا شام میباشد مثل عشای ربانی
شاد باشید
عباس بخشی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
عرض سلام!
مصرع اول بیت اخیر در کلمهای «حیوانات» فتحه لازم نیست باشد چون یک هجای بلندی «حی» برابر است با دو هجای کوتاه « حَ یَ». و در این بیت راحت میتوان خواند «حیوانات» نه «حَیَوانات». با درود.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۱۱ - حکایة العابد الذی قل الصبر لدیه فتفوق الکلب علیه:
درود
قبل از هر چیز به زیبایی این مثنوی بنده معترفم ولیکن نکته ای که جالب وقابل تامله اینه که چرا عرفا وعلمای مسلمان همواره زرتشتیان گرامی وشاید بهتر بگم سایر پیروان ادیان الهی را در آثار خود به عنوان دشمن خدا معرفی کرده اند این نوعی خود شیفتگی نیست؟ وبقول خود جناب شیخ بهایی
با همه خود بینی وکبر ومنی
لاف تقوی وعدالت میزنی
ما مسلمین اگر تنها به کتاب آسمانی خود هم یقین داشته باشیم هرگز نباید چنین باوری را قبول داشته واشاعه دهیم در ابتدای قرآن سوره بقره خداوند این کتاب را راهنمای پرهیزکاران معرفی کرده سپس یکی از شروطی را که برای پرهیزکاران معرفی نموده چنین است :
وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده) ایمان میآورند، و به رستاخیز یقین دارند. (۴ بقره ) حال جای این سوال باقی است کسانی که اولین شروط خدا را رعایت نمیکنند آیا واقعا پرهیزکارند کسانی که گبر وترسا را دشمن خدا مینامند. آیا واقعا ایشان دشمن خدایند مثلا دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری . نوع دین هر فرد قبل از اینکه انتخابی باشد به نوعی از خانواده ومحدوده جغرافیایی او کسب میشود و اطلاق کلمه دشمن خدا بنظر نه جالبه ونه منصفانه .
م.الف نوید در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند: