گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۵ - خان چهارم اسفندیار: هشدار گرگسار، فریب زن جادو و کشتن او با زنجیر زردشت:

ایت را هم بنگرید  به گشتاسپ آورده بود از بهشت (به = برای)

یکی نغز پولاد زنجیر داشت

نهان کرده از جادو آژیر داشت

به بازوش در بسته بد زردهشت

به گشتاسپ آورده بود از بهشت



برمک در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۵ - خان چهارم اسفندیار: هشدار گرگسار، فریب زن جادو و کشتن او با زنجیر زردشت:

پارسی گویی را باید از فردوسی اموخت

چو پیراهن زرد پوشید روز

سوی باختر گشت گیتی فروز

سپه برگرفت و بنه بر نهاد

ز یزدان نیکی دهش کرد یاد

شب تیره لشکر همی راند شاه

چو خورشید بفروخت زرین کلاه

چو یاقوت شد روی برج بره

بخندید روی زمین یکسره

سپه را همه بر پشوتن سپرد

یکی جام زرین پر از می ببرد

یکی ساخته نیز تنبور خواست

همی رزم پیش آمدش سور خواست

 

 

برمک در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:

هرکه امشب می نمی‌نوشد به ما منسوب نیست

پارسا در حلقه مستان نشستن خوب نیست

در چنین فصلی که بلبل مست و گلشن پرگل است

گر همه پیمانه عمرست خالی خوب نیست

شهپر شاه هوا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۸:

بیت دهم، تکرار ببت نهم است و احتمالا باید حذف شود

احمد اسدی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز
ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

 

در مصراع اول این بیت پرش ضمیر اتفاق افتاده است. در کلمه "خویشت" واژه "خویش" به شاعر اشاره دارد و ضمیر "ت" به مخاطب غزل که معشوق است. حافظ شکرگزار است که معشوق را به کام خودش ( به مراد حافظ) می‌بیند. مصراع دوم هم دمساز بودن معشوق با اوست از روی صدق و صفا که بیانگر آن است که معشوق به کام حافظ رفتار کرده است.

 

جدای از تناسب معنایی مصراع اول و دوم که موید آن است که واژه "خویش" به شاعر برمی‌گردد. در موارد زیادی در ادبیات فارسی این واژه با پرش ضمیر به سیاق همین بیت به کار رفته است. ابیات زیر نمونه هایی است که در آن واژه " خویش" به شاعر و ضمیر "ت" به مخاطب شاعر اشاره میکند: 

 

بر آتش تیزم بنشانی بنشینم
بر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی
سنایی


گر باز بیایم به مراد خویشت
اقبال رساند به من درویشت
سید حسن غزنوی


چراغ دیده گریان خویشت گفته بودم من
چه دانستم که داغ سینه بریان من باشی 
اوحدی

 

خوش آن مردن که بر بالین خویشت بینم و باشد
اجل در قبض جان تن مضطرب من در تماشایت
محتشم کاشانی

امیرحسین صباغی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مسمطات » جمهوری نامه:

اصلا چنین زبانی، زبان شعر ملک الشعرا نیست. احتمالا برای همان میرزادۀ عشقی باشد.

سید مهدی smb۱۳۴۷@gmail.com در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۸ در پاسخ به تیمور دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

سلام تیمور عزیز

از قول خودتان صحبت کنید نه همه ایرانیان

محیا شریعت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:

جای خالی شاعرانی چون‌: حنظله بادغیسی،شهید بلخی و...  به شدت در این سایت -کنار جناب رودکی- احساس می شه.

محیا شریعت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۹ - نامهٔ کاووس به رستم، شتاب گیو به زابل و درنگ سه روزهٔ تهمتن:

با توجه به اینکه "بهرام" خدای جنگ ایران باستان هست و واج آرایی ای که با جایگزین کردن این کلمه به جای "ناهید" ایجاد می شه،《ز‌ تیغ تو بهرام بریان شود》صحیح تر به نظر می رسه.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت اول » بخش دوم - قسمت دوم:

در بیان داستان خشکسالی بنی اسرائیل از زبان عطار (مصیبت نامه، بخش سوم)، واژه «برخ» هم قافیه با «سُرخ» آمده است: آنچنان سر سبزیی در برخ بود/کز سوادش چهره دین سُرخ بود

بنابراین، تلفظ نام شخصیت داستانی، «بُرْخ» (borkh) است.

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۱۵:

درود 

در انتهای حکایت  معنی حدیث این است 

مهمان را گرامی بدار هرچند کافر باشد 

ضمن اینکه اصلا روایتی از رسول اکرم بدین مضمون وجود ندارد. 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۶ در پاسخ به فر ناز دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

فرناز  گرامی درود 

شک نیست هرکس به تعبیری میتونه برداشت خودش را از غزل داشته باشه تا کدام به منظور سراینده نزدیکتر باشه  ولی اینکه شما فرمودی بعید بنظر میرسه  والله اعلم .

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۵۷:

تا مسخر گرددت ملک سکندر خضر ...

درود برشما 

 بدلیل تعدد حکایات روایت شده از آب حیات یا آب حیوان وکارکترهای زیادی که در اقوام مختلف برای خلق این داستان از آنها استفاده شده نمیتوان نقل واحدی از این حکایت ارایه داد  حتی در آدرسی که در حاشیه قبل دادم اگر دقت کنی خود نظامی سه روایت فارسی ،رومی وعربی را نقل کرده ،ولیکن برای روشن شدن موضوع بیت مورد سوال به داستان اسکندر وخضر اشاره میکنم

اسکندر پس از آگاهی یافتن از وجود چشمه آب حیات در جستجوی آن چشمه با تعدادی جوانان راهی سرزمین ظلمت میگردد در آنجا بقدری تاریک بود که کسی راهی به جایی نمیبرد یک پیر مرد این گروه را همراهی میکرد که به واسطه او وگوهری که در آن آب درخشان میشد  به آن چشمه رسیدند  وگویا آن پیر خضر بوده وتوانست از آن چشمه بنوشد و  تن خود را بشوید وبه عمر جاودان برسد  ولی اسکندر از آن ظلمت عبور نکرد وموفق به نوشیدن آب حیات نشد  

در این بیت وبیت بعد میگه چون اسکندر از سیاهی ظلمت رخ متاب تا  بتوانی چون خضر به حیات جاودان برسی ودر این راه دست به دامن پیران بشو که به جوانان امیدی نیست 

که صد البته مقصود خواجو این است که در یافتن راه وطریق وصل به معبود نیاز به راهنمایی پیر ومرشد است ودر این مسیر باید سختیها ومشقات راه را تحمل کنی .

این بیت  از صایب تبریزی به این موضوع اشاره دارد

هرچشمه را به راهنمایی سپرده‌اند

پروانه خضر چشمه حیوان آتش است

شاد باشید 

فرهود در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۴ در پاسخ به محمدعلی طهماسب زاده دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:

سعدی در اینجا هم از قاعده اخلاقی پیروی کرده است؛ آن‌وزیر، مهرورزی و شفقت را بر منافع خود ترجیح داده است.

عباس صادقی زرینی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵:

این دو رباعی ست و باید در دو قسمت بیایید 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۵ در پاسخ به نشر عنوان دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۵۷:

درود بر شما 

برای یافتن پاسخ خود لطفا به این ادرس مراجعه فرمایید :

خمسه نظامی گنجوی_اسکندر نامه_ بخش اول شرف نامه _بخش۶۰  _رفتن اسکندر به ظلمات 

با بیت مطلع 

بیا ساقی آن خاک ظلمات رنگ 

بجوی و بیار آب حیوان به چنگ 

قضیه بر میگرده به جستجوی آب حیات توسط اسکندر وخضر  باز هم در خدمتم .

شاد باشی عزیز 

امیرحسین صباغی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۱۰ - ایضا له:

سوالی که ما هنوز هم پاسخی برایش نداریم.

 

 

Mahdi Kalhor در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

من گرفتار کمندم، تو چه دانی که سواری؟

نشر عنوان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۵۷:

از سیاهی رخ متا یعنی چه؟

۱
…
۴۷۵
۴۷۶
۴۷۷
۴۷۸
۴۷۹
…
۵۸۴۴