گنجور

حاشیه‌ها

احمد رحمت‌بر در ‫۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۳۷ در پاسخ به امید طبیب‌زاده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۸:

عالی بود جناب طبیب‌زاده. استفاده بردیم.

سیاوش در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۲ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

با توجه به مردسالار بودن جوامع تا حتی الان متاسفانه چنین حرف و حدیثی از مولانا موثق است.

فیه ما فیه با تصحیحات و حواشی استاد بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ  پنجم، سال ۱۳۶۲، چاپخانه ی سپهر، صفحات ۸۶ تا ۹۰

احد در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

ملمعات از صنایع شعری است. زیبایی بسیار به غزل می‌بخشد.

بهتر است به کلیات سعدی بخش (ملمعات) مراجعه کنید و لذت ببرید

احد در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

خدمت جناب «همایون» عزیز عرض کنم که کاربرد عبارت «غزل بی ارزش و عربی آبکی مربوط به دوران جاهلیت جلال الدین است .....» حرفی نابجا و نابخردانه در شأن حضرت مولانا است.

کاربرد ابیات عربی در لابلای ابیات فارسی را «ملمعات» گویند اوج آن در غزلیات سعدی است. 

احد در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

سلام و عرض ادب خدمت عزیزان 

در مورد ترجمه ادبیات عربی برای افرادیکه به عربی تسلط کافی ندارند (مثل بنده) در پایان متن شعر بخشی تحت عنوان «برگردان به زبان ساده»  به کمک هوش مصنوعی دارد که از کارهای قشنگ گنجور است می‌شود کمی به ترجمه و مفاهیم ابیات عربی دست یافت.

حمید رضا پاسوار در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۰:

صاف جان‌ها سوی گردون می‌رود ...

به نظر میرسد چون در ابتدا صاف جان آمده باید دومی دُرد جان باشد به معنی جانهایی که ناصافی دارند.

رضا در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

ز رقیبِ دیوسیرت، به خدای خود ...

ثاقب : جمع درخشان . درخشنده

 

حسین مویدی در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۱ - مرگ اردشیر و تاج‌گذاری همای، زادن نهانی پسر، افکندنش به فرات و یافتن گازر:

پیشنهاد : بیت هایی که در سایر نسخه ها درست است و در گنجور نادرست است با نام بردن نسخه ای که از آن گرفته می شود ویرایش شود تا به تدریج نسخه ای بی نقص از شاهنامه فراهم شود .

برمک در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱۰ - نالیدن منیژه نزد رستم بازرگان، نهفتن انگشتری در خورش و افروختن آتش بر سر چاه:

چه زیبا نوشته نوشته

یکی مرغ بریان بفرمود گرم
نوشته بدو اندرون نان نرم 

سبک دست رستم بسان پری
بدو درنهان کرد انگشتری
بدو داد و گفتش بدان چاه بر
که بیچارگان را توی راهبر
منیژه بیامد بدان چاه سر
دوان و خورشها گرفته ببر
نوشته بدستار چیزی که برد
چنان هم که بستد ببیژن سپرد

برمک در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد ششم » بخش ۲۵ - حکایت افشین و بودلف:

شگفتا از بیهقی حتی این مرد بزرگ هم چنین عرب پرست است که  افشین را چنین  ناسزا میدهد و سخن این مردک  احمد ابی داود  را باور میداد و  میگوید
اینک‌ این سگ ناخویشتن شناس نیم کافر بو الحسن افشین.

 فراایستادم‌ و از طرزی دیگر سخن پیوستم ستودن عجم‌ را که این مردک‌ از ایشان بود- و از زمین اسروشنه‌ بود- و عجم را شرف بر عرب نهادم، هرچند که دانستم که اندر آن بزه‌یی بزرگ‌ است 


محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم

دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود

ظاهرا حافظ می گوید:

من هم در گوشه ای سلامت و به دور از بلای عاشقی بودم  ولی پیچ و خم گیسوی سیاه تو بود که بر سر راهم سبز شد و دام راهم شد . 

به نظر ایهامی در بیت است. منظور از اهل سلامت ، شاید به مسلمانی اشارت است که با هندوی مصرع دیگر دو مذهب متفاوت را معنی دهد.

قبل از اینکه عاشق و سرگشته شوم ، مسلمان و اهل سلام بودم اما پیچ و شکن موی تو، راهم را به هندوستان و هندو گری کشاند.

یعنی این برداشت هم می شود که:

اگر معشوق شیخ صنعان ، مسیحی بود ، معشوق حافظ هم هندو بود اما ظرافت و زیرکی حافظ، مفهوم را لاپوشانی کرده است.

الله اعلم

 

 

Fateme Zandi در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۵:

به به ..

چقدر زیبا ..

شالیز صدیقی در ‫۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

من شالیز هستم ۷ سالمه ، درحال یادگیری شعرهای شاهنامه با پدرم هستم،و شاهنامه خوانی رو خیلی دوست دارم،و افتخار میکنم یک ایرانی هستم با این گذشته پر افتخار کشورم😍

مهرداد . در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۲:

درود

در بیت پنجم "گاز" به چه معنا هست؟

Fateme Zandi در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را:

معنا و مفهوم‌ ابیات

استاد بزرگوار کریم زمانی ،دفتر دوم 

گفت : هر مردی که باشد بَد گمان / نشنود او راست را با صد نشان
ابلیس گفت : هر شخصی که گمان بد داشته باشد ، سخن راست را نمی تواند بشنود اگر چه صد نشانه وجود داشته باشد . [ زیرا خیالِ حاکم بر او رأی و نظرش را دگرگونه می کند ]

بیت 2715
هر درونی که خیال اندیش شد / چون دلیل آری ، خیالش پیش شد
هر ضمیری که دچار خیال اندیشی شود ، تو هر چه بر نفی خیالات او دلیل و برهان اقامه کنی ، بر قوّت و وسعت خیال او افزوده می شود . [ این یک مسئله مهمِ روانی است که وقتی آدمی ، مغلوبِ خیال و اوهامِ خود شود . نمی توان با ترتیب دادن استدلالهای نظری ، از وی خیال زدایی کرد . اگر انسان با خیالِ منفی به کسی بنگرد ، او را یکسره کج و نامطلوب می بیند به گونه ای که همۀ رفتارها و حرکاتِ او در نظرش زشت و عیبناک می آید ، و اگر با خیالِ مثبت به کسی بنگرد ، حتی زشتی ها و معایب او را نیز زیبا و با کمال می بیند . حضرت مولانا ، پیش از این در دفتر اوّل ، ابیات 70 و 71 در باره اهمیّت قوّۀ خیال بیاناتی ایراد فرمود . ]

بیت 2716
چون سخن در وَی رود ، علّت شود / تیغِ غازی دزد را آلت شود
سخنان و اقوال هر چند هم که صحیح باشد ، وقتی به گوشِ هوشِ خیال اندیش رود به درد و علّت مبدّل می گردد . چنانکه مثلا وقتی شمشیرِ مردِ جنگاور به دستِ دزد بیفتد ، آلتِ غارت و دزدی می شود .

بیت 2717
پس جوابِ او سکوت است و سکون / هست با ابله سخن گفتن ، جنون
بنابراین پاسخ به او خموشی و سکوت است زیرا با آدم احمق حرف زدن ، نوعی دیوانگی است .

بیت 2718
تو ز من با حق چه نالی ای سَلیم ؟ / تو بنال از شرِ آن نَفسِ لئیم
تو ای ساده دل ، چرا از دست من به پیشگاهِ خدا ناله می کنی ؟ بلکه شایسته این است که تو از گزندِ آن نَفسِ امّاره فرومایه ناله سر دهی .

بیت 2719
تو خوری حلوا ، تو را دُمّل شود / تب بگیرد ، طبعِ تو مُختَل شود
برای مثال ، تو هر گاه حلوا و شیرینی فراوان بخوری ، در بدن تو دُمَل در می آید ، آنگاه بر اثر عقوبت دچارِ تب می شوی و طبع و مزاجِ تو دچار اختلال می گردد .

بیت 2720
بی گُنه لعنت کُنی ابلیس را / چون نبینی از خود آن تلبیس را ؟
در نتیجه ابلیس را بی آنکه در این باره گناهی مرتکب شده باشد لعنت می کنی . چگونه آن حیله و نیرنگ را از خود نمی دانی ؟ [ مصراع دوم را به وجه تعلیلی می توان معنی کرد : زیرا تو آن حیله و نیرنگ را از خودت نمی دانی ، چنانکه برخی از شارحان اینگونه معنی کرده اند . ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 314 ) ]

بیت 2721
نیست از ابلیس ، از توست ای غَوی / که چو روبه سویِ دنبه می دوی
ای گمراه این تباهی از ابلیس نیست بلکه از وجودِ تو است که مانندِ روباه به سوی دنبه می شتابی . [ درست است که ابلیس ، مُضِل و گمراه کننده است . ولی انسان اگر با تقوی و پرهیزگار باشد اسیرِ تلبیسِ او نمی شود . غَوی = گمراه ]

بیت 2722
چونکه در سبزه ببینی دُنبه را / دام باشد ، این ندانی تو چرا ؟
تو در میانِ سبزه زار ، دنبه را می بینی ، و همین دنبه در واقع دامِ تو است . چرا این مطلب را درک نمی کنی ؟ [ این بیت اشاره دارد به ضرب المثلِ « دنبه در بیابان تنها برای گرفتار کردن است » ( مجمع الامثال ، ج 1 ، ص 122 به نقل از شرح کفافی ، ج 2 ، ص 540 ) در دو بیت اخیر اشارتی است به شیوۀ شکارِ وحوش که شکارچیان دنبه ای در دام می نهادند تا شکار به هوای آن گرفتار شود . ]

بیت 2723
ز آن ندانی کت ز دانش دُور کرد / میلِ دُنبه ، چشم و عقلت کُور کرد
تو این مطلب را درک نمی کنی ، زیرا میلِ تو به آن دنبه ، تو را از شناخت و معرفت دور کرده و چشمِ باطنی و عقلت را کُور و تباه نموده است .

بیت 2724
حُبُّک الاَشیاء یُعمیکَ یُصِم  / نَفسُک السَّودا جَنَت لا تَختَصِم
عشق تو نسبت به اشیاء ، تو را کور و کر می کند . با من ستیزه مکن که نَفسِ سیاهکارِ تو چنین گناهی مرتکب شده است . [ مصراع اوّل اشاره است به حدیثِ « دوستی اشیاء تو را کور و کر می کند » ( احادیث مثنوی ، ص 25 ) ضمناََ حدیث دیگری با همین مضمون از حضرت مولی علی (ع) روایت شده « و هر که به چیزی عشق ورزد آن چیز دیدگانش را کور کند » ( نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبۀ 108 ) ]

بیت 2725
تو گُنه بر من مَنِه ، کژمَژ مَبین / من ز بَد بیزارم و ، از حرص و کین
تو گناهِ خود را به من نسبت مده ، و مسائل را وارونه نگاه مکن ، زیرا که من از بدی و حرص و کینه بیزارم .

بیت 2726
من بَدی کردم ، پشیمانم هنوز / انتظارم ، تا شبم آید به روز
من گناهی مرتکب شدم ولی هنوز نیز از آن پشیمانم . و اینک من در انتظارِ این هستم که شبِ بدبختی ام به روزِ نیک بختی ، دگر شود .

بیت 2727
مُتّهَم گشتم میانِ خلق ، من / فعلِ خود بر من نَهد هر مرد و زن
من در میان مردم ، موردِ اتهام هستم . زیرا مر مرد و زنی ، گناه و اعمال تباه خود را به گردن من می اندازد .

بیت 2728
گرگِ بیچاره ، اگر چه گُرسِنه است / متّهم باشد که او در طَنطَنه است
برای مثال ، گرگِ درمانده ، اگر گرسنه هم که باشد . باز متهم به این است که سرِ حال است و دارایِ شکوه و قدرت . [ طَنطَنه = آوازه ، فرّ و شُوکت و جاه و جلال ( فرهنگ نفیسی ، ج 3 ، ص 2262 ) ]

بیت 2729
از ضعیفی چون نداند راه رفت / خلق گوید : تُخمه است از لوتِ زَفت
این گرگِ درمانده ، اگر از شدّتِ ضعف و ناتوانی نتواند راه برود . مردم می گویند : ببین چقدر غذا خورده که معده اش برآماسیده و دچارِ سوء هاضمه شده است . [ در دو بیت اخیر ابلیس ، حالِ خود را به چنین گرگی تشبیه می کند که ظاهراََ صیت و صوتی به هم رسانده و همه از او می ترسند ولی باطناََ چیزی نیست . ]

 

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی

علی مکاری در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » انس و جن ( با ترجمهٔ فارسی):

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

علی مکاری در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » قاصد:

 

دوستان این شعر رو به غزل فارسی تبدیل کردم امیدوارم خوشتون بیاد

یارا! بِنِشین بهر تو من چای بگفتم      

اندیشه فرستاده بَسی وای بگفتم

آن قاصد یاری که دهد خُبرَتِ یارم      

در قلب خودم مرحَمَتش جای بگفتم

یاد آورم آن شب که نَخُفتَم ز ودادت      

بر خود بِشِمُر نورِ نَجَم های بگفتم

هر‌کس به‌تو گوید که‌ شبیهی به‌ستاره     

جانا!خودِ من هم به‌تو مَه‌سای بگفتم

وقتی که ز پیشم تو برفتی، به حیاتم      

شیرین من اگر گفتم و خطّای بگفتم

از هر که که دیدم گلِ زیبایْ گرفته      

پس‌هدیه به سیمای تو رعنای بگفتم

خورشید تو بر مغرب من گر بِغُروبَد     

چون مه بر‌افق، ماه‌و‌تو همتای بگفتم

امروز به‌صَیفم چو بِگَم فصل زمستان      

دیروز بدان فصلِ تَقَـلّای بگفتم

چون یادِ من آید شبِ نکّاح تو را، پس      

در روز وِدَع گریه کنان وای بگفتم

در قید حیاتم که بگویم به مُکاری      

ای‌ذهنِ پریشان به‌تو لای لای بگفتم

_مکاری_

معنی واژگان👇

خبرت: خبر

مرحمت: محبت

وداد: عشق

نجم: ستاره

مهسا: شبیه ماه (اگه بقیه به تو ستاره میگن من بهت میگم ماه) 

سیما: چهره

رعنا: بسیار زیبا

صیف: تابستان

تقلا: تلاش (اشاره به ضعیف شدن) 

نکاح: عروسی

ودع: وداع=خداحافظی(مرگ) 

نیما در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر:

به نظر من هفته در بیت زیر اشتباهه:

به دروازهٔ مرگ چون در شویم

به یک هفته با هم برابر شویم

 

احتمالاً "لحظه" درست باشه؛ من هیچ تناسب معنایی برای "هفته" پیدا نمیکنم. حتی ارتباط دادنش با مراسم هفته و چهل و سالگرد هم نمیخوره به بیت. معنی هفته هم که مشخصه؛ اگر برگرفته از تمثیلی، حکایتی چیزی باشه رو نمیدونم.

مونا . در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:

با درود و ادب

بیت زیر در بسیاری از نسخه ها در این غزل وجود دارد که با توجه به زیبایی و معنای عمیق این بیت خواندنش خالی از لطف نیست:

دلق گدای عشق را گنج بود در آستین

زود به سلطنت رسد هر که بود گدای تو 

سودا زدگی در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:

اساتید، تلمیح نداره به آدم و حوا؟

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست
هزار سال برآید همان نخستینی

...به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش
چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی

۱
…
۶۲
۶۳
۶۴
۶۵
۶۶
…
۵۸۲۵