گنجور

حاشیه‌ها

جلال ارغوانی در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:

آوازه عشق وشعر سعدی

عالم بگرفت ودر جنان فتاده

پرویز شیخی در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۱ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۲:

دوست محترم ، مولانا ایران و توران یا همان ترکستان را به کف تشبیه کرده است 

سُلگی قاسم در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

شاه مصرع این غزل:

چرا این همه حرص حرفای یاوه دیگران را میخوری؟

او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب  خود....

مهری رزم‌جو در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:

بیت اول

تا: به محض اینکه، همین که...

بیت دوم

در توضیح صورت بی‌جان بودن بیت قبل گفته شده، اگر مرا صورتی بی‌جان دیدی که سکوت کرده، چنین نیست که فراموش شبب شود که از یاد تو خاموش شوم، بلکه از فکر کردن در اوصاف تو سرگشته و حیران شدم و تحیر باعث سکوت من شد!

بیت سوم

دور از تو در میان گلزار حتی شبی به خواب نرفتم که هرجایی بودم، انگار بیابان و خارزار است و آسودگی نداشتم.

بیت پنجم

در آتش رنج عشق تو بودم، اما از شدت عشق و علاقه‌ام به تو حال ابراهیم ع را داشتم که گویا میان باغ و گل و ریحانم. 

محمد خراسانی در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۷ - در توحید:

بیت آخر در تازیانه های سلوک به دین صورت است   

بی زبانان نیز خواهی تا تورا خوانند، پس / من سنایی با زبانی چون سنان چون خوانمت 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۲ - شکار بهرام گور، پریدن طغری و خواستگاری سه دختر برزین:

یکی بنده تازانهٔ شاه را

ببرد و بیاراست درگاه را

سپه را ز سالار گردنکشان

جز از تازیانه نبودی نشان

چو دیدی کسی شاخ شیب دراز

دوان پیش رفتی و بردی نماز

اهالی گنجور

لطفا منظور و مفهوم این ۳ بیت را  بیان کنید.

سپاسگزارم 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۲ - شکار بهرام گور، پریدن طغری و خواستگاری سه دختر برزین:

همی مو شکافی به پیکان تیر

همی آب گردد ز داد تو شیر

 

 " از دادِ تو شیر آب گردد" به چه ماناست?

 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۲ - شکار بهرام گور، پریدن طغری و خواستگاری سه دختر برزین:

چهارم  به  کردارِ  خرم  بهار

بدین سان که بیند همی شهریار

 

این بیت اشاره به دختر چهارم دارد که چون بارها از ۳ دختر نام می داد, باید اشتباها در اینجا آورده شده باشد.

و یا در این بیت:

بفرمود تا مهد زرین چهار

بیارد ز لشکر یکی نامدار

 

گنجوریان یاری کنید. سپاسگزارم  

بیقرار در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳:

دوستان وزن. ابیات این حکایت چیه ؟

فاعلاتن مفاعلن فعلن ؟؟؟

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را:

کزدم از گندم ندانست آن نفس می‌پرد تمییز از مست هوس

سلام 

  کژدم صحیح است لطفاً اصلاح بفرمایید.

یگلن در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۶ - راز عاشقی گفتن رودابه با ندیمه‌هایش:

این بیت در این نسخه نیست چرا:

سیه نرگسانت پر از شرم باد!

رخانت پر از رنگ و آزرم باد!

علیرضا قیامه در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۴ در پاسخ به سعید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:

با سلام. قریب به یقین باید همان فقر و افتخار باشد.در این بیت  صنعت تلمیح بکار رفته و اشاره به حدیثی از پیامبر گرامی (ص) دارد که فرموده : «الفقر فخری و به أفتخر» .

nabavar در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۱ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۹ - خشم بهرام گور بر ده بی‌آفرین، ویرانی از همه‌مهتری و آبادی دوباره با یک کدخدا:

فاطمه بانو ” سام گرامی “

اگر چه سفره تو از نوازش اش خالیست      هنوزبوی خوش اش در سرای دل باقیست   ،،،،،،،،

 

 

ایمان حسین در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

درود و سپاس

در ابیاتی از غزل، مضامین بلند عرفانی و معرفتی اشاره شده است 

روح بلندشان شاد چشمان ما رو هم پر آب کردند 

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۷ در پاسخ به بهزاد دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:

سلام

تازیک به معنی عرب است 

ماه تابان در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۷ در پاسخ به امیر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

من نمیدونم شماها کی تمام میشید، حافظ به هیچ عنوان انسان مذهبی نبوده؟ حافظ تخلصش به قرآن اشاره داره، در اصل معلم علوم دینی بوده و در گذر زمان جنبه ادبی این شخصیت به جا مونده. همونطور که نباید بی‌دقت نسبت بدیم، نمیتونیم انکار کنیم که با دین پیوند داشته. هرجا یکی دلش وصل میشه به معشوق خودش ربط میده سر و کله شما بزرگواران پیدا میشه.

زانیار در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

درخصوص بیت 5 غزل من تفاسیر زیادی مطالعه کردم ولی به نظرم اینجا منظور از "من و او" که حافظ از صلح آنها صحبت نموده است ..صلح بین جسم خاکی با روح الهی بوده که در ابتدا براساس تفاسیر وقتی خداوند از روح خویش بر جسم خاکی و ناچیز ادم دمیده روح از ورود به این جسم خاکی و ناپاک خودداری کرده و به لطایف الحیلی روح را به کالبد ادم وارد کرده اند که شرحش مفصل است ..بعد از اینکه بلاخره روح را از مراحل 7 گانه عبور می دهند از خلوص آن کم می کنند تا با جسم خاکی بتواند کنار بیاید و بعد از کلی زحمت و تلاش این دوستی البته به اجبار شکل می گیرد و اینجا حافظ به زیبایی به این دوستی  اشاره می کند "شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد" اینجاست که انسانهای پاک و دارای مراتب والای روحانی دوست دارند زودتر این کالبدی که به اجبار در آن قرار گرفته اند را ترک کنند و به اصل خویش که ذات پاک پروردگار است برگردند که اشاره داره به شعر حضرت مولانا "مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک  چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم"  " و از طرف دیگر انسان هر چی گناهکارتر باشد تمایلش به زندگی وعدم ترک دنیا بیشتر است چرا که با جسم خاکی هم ذات پنداری بیشتری دارد...

انشااله این تفسیر هم مورد طبع ادیبان قرار گیرد ببخشید اگر ادیبانه تر از این در توانم نبود که بنویسم

دکتر صحافیان در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

از مغناطیس شوق، دست نمی‌کشم تا به آرزوی جان برسم، یا تنم (کیمیاگری وصال جسمانی را نیز روحانی می‌کند) به دیدار معشوق رسد و یا در راه دشوار عشق جان سپارم( وادی طلب- شوق- گرچه اولین وادی است ولی رکن هفت وادی است)
۲- خاک گورم را هم اگر بگشایی خواهی دید که از آتش عشقش، از کفنم دود برمی‌خیزد.
۳- معشوقم! چهره بگشا تا مردمان شیدا و عاشق شوند و سخن بگو تا همگان فریاد عشق سردهند.
۴- جانم به لب رسیده(ایهام: جان در لب یار است) ولی در حسرتم که کام نگرفته از آن لب شیرین، جان دهم.
۵- در افسوس شیرینی دهان کوچکش جانم در تنگناست! آری کام تهی‌دستان عشق، کی از این دهان، شیربن می‌شود؟!( بیت اضافه در خانلری:بر بوی آنکه در باغ یابد جلا ز رویت/آید نسیم و هر دم گرد چمن برآید)
۶- آری هر جا نام حافظ در گروه عشق‌بازان برده می‌شود، ذکر خیر آن شیربن دهان به میان می‌آید.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

غلام حسین شهیدی در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را:

در پاسخ برادر عزیز جناب کوروش :

دروغ ایجاد کننده شک و تردید دل است و راست گویی به وجود آورنده اطمینان و آرامش است . دروغگو همیشه در اظطراب است که مبادا دروغش برملا گردد 

۱
…
۶۶۵
۶۶۶
۶۶۷
۶۶۸
۶۶۹
…
۵۸۵۱