کدام عهد نکویان عهد ما بستند
به عاشقان جفاکش که زود نشکستند
خدا نگیردشان گرچه چارهٔ دل ما
به یک نگاه نکردند و میتوانستند
نخست چون در میخانه بسته شد گفتم
کز آسمان در رحمت به روی ما بستند
مکن به چشم حقارت نظر به درویشان
که بینیاز جهانند اگر تهی دستند
حریف عربدهٔ می کشان نهای ای شیخ
به خانقاه منه پا که صوفیان مستند
غم بتان به همه عمر خوردم و افسوس
که آخر از غمشان مردم و ندانستند
ز جور مدعیان رفت از درت هاتف
غمین مباش گر او رفت دیگران هستند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نیکی عهد و محبت اشاره میکند و از جفاکاریهایی که بر عاشقان روا داشته میشود، سخن میگوید. او از خدای متعال میخواهد که بر عاشقان رحم کند و به آنان نگاهی کند. شاعر در میخانه با ناراحتی و حسرت از روزگار خود میگوید و به درویشان هشدار میدهد که ارزش واقعی درونی آنان از وضعیت ظاهریشان فراتر است. همچنین، او نسبت به شیخ و مدعیان انتقاد میکند و میگوید که دیگرانی هستند که میتوانند به جای دلسردی از رفتن یکی، امید را باز یابند.
هوش مصنوعی: کدامین زمان خوبان با ما پیمان بستند که عاشقان را به سختی آزمایش کردند و این پیمان هرگز نشکست.
هوش مصنوعی: خدا نخواهد گرفتشان، با اینکه اگر میخواستند، میتوانستند با یک نگاه دل ما را تسکین دهند.
هوش مصنوعی: زمانی که در میخانه را بستند، احساس کردم که گویا لطف آسمانی نسبت به ما قطع شده است.
هوش مصنوعی: به دیگران با دیده حقارت نگاه نکن، زیرا ممکن است آنها که ظاهراً بیپول یا فقیرند، از نظر روحی یا معنوی بسیار غنی و بینیاز باشند.
هوش مصنوعی: ای شیخ، تو در جایی که صوفیان مست و شادابند، نباید حضور پیدا کنی و خود را درگیر شیفتگی آنها کنی. اینجا مناسب تو نیست که بخواهی با عربدهزنی آنها مقابله کنی.
هوش مصنوعی: من طوال عمرم از غم معشوقان رنج بردم و افسوس که در نهایت به خاطر همین غمها جان باختم و آنها هرگز از این موضوع آگاه نشدند.
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم ادعا کنندگان، هاتف (که نماد پیامآور یا فرشته است) دیگر از در تو نخواهد آمد. ناراحت نباش، اگر او رفته، دیگرانی هستند که میتوانند به تو کمک کنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند
حریف مجلس ما خود همیشه دل میبرد
علی الخصوص که پیرایهای بر او بستند
کسان که در رمضان چنگ میشکستندی
[...]
چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
چرا به تیغ جفا جان خستگان خستند
ز محنت شب هجران و اشتیاق وصال
به چشم حسرت ما راه خواب دربستند
قسم به روی چو خورشید تو که هشیاران
[...]
به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند
قرابه بر سر ابر بهار بشکستند
چمن پیاله کش است و صبا قدح پیمای
معاشران صبوحی ز خواب برجستند
به زیر خرقه نهان باده می خورد صوفی
[...]
ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند
چگونه می به میان آورم در این مجلس
که باده حوصله سوز است و جمله بد مستند
کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان
[...]
فسردگان که طلسم وجود نشکستند
ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند
ز جوش بیخبری کردهایم خود را گم
وگرنه توشهٔ ما بر میان ما بستند
چه باده شوق تو در ساغر شهیدان ریخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.