هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم
تا رسد آفتاب من، گرم عتاب بر سرم
پیر مغان اشارتم کرد به غسل توبه ای
ریخت حریف میکده، جام شراب بر سرم
بارد اگر از آسمان برق بلا به راه تو
پا نکشم، که شد یکی آتش و آب بر سرم
ساقی سنگدل مرا چند بهانه می دهی؟
بادهٔ ناب در کفت، شور شراب بر سرم
وا رهد از کف اجل، جان فسردهٔ حزین
تیغ کرشمه ای رسد، گر به شتاب بر سرم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با استفاده از نماد شبنم به به کمال خود اشاره میکند و حس ننگ حجاب را تجربه میکند. او انتظار دارد آفتاب، که نماد روشنایی و آگاهی است، بر او بتابد و عتابش کند. پیر مغان به او اشاره میکند که باید به غسل توبه بپردازد، اما او همچنان در میکده و دنیای شراب غرق است. شاعر احساس میکند که باران بلا بر او میبارد و نمیتواند از آن فرار کند. در نهایت، او به ساقی سنگدل میگوید که هرچه بهانه بدهی، هنوز در جستجوی باده ناب است و نگران است که اجل جانش را بگیرد.
هوش مصنوعی: شاید ذاتی مانند شبنم داشته باشم، اما حجاب و پوشش باعث شرمساریام است تا زمانی که آفتاب وجودم بتابد و به من گرما و حیات ببخشد.
هوش مصنوعی: پیر مغان به من اشاره کرد که توبهام را تجدید کنم و در همین حال، دوستم در میکده جام شراب را بر سرم نهاد.
هوش مصنوعی: اگر باری از آسمان بلا و مشکلات به سمت تو نبارد، این به این معناست که من خودم در آتش و آب غرق شدهام و دچار دردسر هستم.
هوش مصنوعی: ای ساقی بیرحم، چرا مدام به من بهانه میزنی؟ در حالی که میدانم شراب خالص در دستم است و نوشیدنی خوشحالی در سرم جریان دارد.
هوش مصنوعی: شاید مرگ از دستم برود و جان غمگینم دوباره زنده شود، اگر شتابان تیغ جاذبه ای بر سر من فرود آید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.