دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟
برق می گشتم اگر نیروی پا می داشتم
درد را یاران به منّت بر دل ما می نهند
آه اگر زین سفلگان چشم دوا می داشتم
گر امید التفاتی بود از خاک رهش
دیده را در مقدم باد صبا می داشتم
گر به کار من نمی افتاد از منّت گره
دل به پیش ناخن مشکل گشا می داشتم
از دلش بیگانگی را محو می کردم حزین
راه حرفی گر به آن دیر آشنا می داشتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس تنهایی و وحشت خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که اگر قدرت و نیکی از سوی دیگران به او میرسید، میتوانست دردها و مشکلاتش را تحمل کند. او آرزو دارد که اگر فرصتی برای جلب توجه محبوبش داشت، میتوانست به وعدههای دلگرمکننده آن تکیه کند. همچنین، او تمایل خود را برای برقراری ارتباط و از بین بردن بیگانگی با محبوبش بیان میکند و آرزو دارد که اگر راهی به سوی او وجود داشت، از کلماتی دلنشین بهرهمند میشد.
هوش مصنوعی: در این دلتنگی و اضطراب، چطور میتوانستم دل را آرام کنم؟ اگر قدرت راه رفتن و حرکت داشتم، بیدرنگ به سوی روشنایی میرفتم.
هوش مصنوعی: دوستان و یاران، درد و رنج را به عنوان لطف و نعمت بر دل ما میگذارند. آه، اگر از این افراد پست و ناتوان، چشمی برای دیدن درمان و راه حل داشتیم!
هوش مصنوعی: اگر امیدی به توجه او بود، چشمانم را در مسیر باد صبا مینوشتم.
هوش مصنوعی: اگر به کار من نمیافتاد، از لطف تو دل به دست نمیآوردم و در پیش ناخن کسی که مشکلات را حل میکند، ناراحتی نمیکشیدم.
هوش مصنوعی: از دلش احساس بیگانگی را از بین میبردم، اگر میدانستم چطور با او صحبت کنم و چطور او را بیشتر بشناسم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
وز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم
مست آن ذوقم که در دور خمار چشم او
زان لب یاقوت گون عیش مدامی داشتم
آخر، ای جان، یاد کن یک شب ز دور افتادگان
[...]
گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم
می شدم بیرون ز خود چندان که پا می داشتم
نرمی ره شد چو محفل تاروپود خواب من
جای گل ای کاش آتش زیر پا می داشتم
کاسه من هم اگر بی مغز می بود از ازل
[...]
دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم
گر زعهد مردمان چشم وفا می داشتم
گر نمی افتاد بر سر سایه همت مرا
سایبانی بر سر از بال هما می داشتم
من که چون آیینه خود را کرده ام محو از خیال
[...]
گر در این ظلمت چراغی پیش پا میداشتم
راه بر سرچشمه آب بقا میداشتم
سرنگون از چه نمیافتادم از خود بیخبر
چشم اگر بر نقش پای رهنما میداشتم
میزدم بر سنگ بس رنجیدهام از روزگار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.