وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
من به جای دگر افتادم و دل جای دگر
یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آی
که من امروز دگر دارم و فردای دگر
غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب
که به جز صبر نفرمود مداوای دگر
پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکن
از تحیر نتوانم که نهم پای دگر
با من آن کرد، بیک بار، تماشای رخت
که مرا یاد نیاید ز تماشای دگر
اگر اینست پریشانی ذرات وجود
کاش! هر ذره شود خاک بصحرای دگر
پیش ازین داشت هلالی سر سودای کسی
دید چون زلف تو، افتاد به سودای دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج خود سخن میگوید و احساساتش را در مورد عشق و جدایی بیان میکند. او به ناگزیری روزگار و تغییرات ناشی از آن اشاره میکند و میخواهد از محبوبش درخواست کند که در روزهای سخت کنارش باشد. شاعر همچنین از حسرت و درد جانکاه جدایی میگوید و ذکر میکند که حتی از مشاهده چهره محبوبش نیز احساس پریشانی میکند. در پایان، او آروزی تبدیل حال و اوضاع خود به آرامش را دارد و میخواهد با فراموشی عشق پیشین، به آرامشی در دنیای دیگر دست یابد.
هوش مصنوعی: آه! دوباره آسمان مرا درگیر هیاهوی جدیدی کرده است، من در مکانی متفاوت قرار دارم و قلبم در جایی دیگر است.
هوش مصنوعی: فقط یکی، دو روز دیگر به من محبت کن و کنارم باش، چون امروز حال و روز خاصی دارم و فردا هم به شکلی دیگر خواهد بود.
هوش مصنوعی: معمولاً پزشک به من گفت که برای تسکین درد مرگ، جز صبر راه دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من قدمی پیش میگذارم تا به تو نزدیکتر شوم، اما از حیرت نمیتوانم پای دیگری بگذارم.
هوش مصنوعی: او یک بار به قدری زیبا به من نگریست که دیگر هیچ نگاه و تماشا را فراموش کردهام و فقط آن لحظه را به یاد دارم.
هوش مصنوعی: اگر این وضعیت آشفته وجود است، ای کاش هر ذره از وجود من به بیابان دیگری تبدیل شود.
هوش مصنوعی: قبل از این، هلالی به خاطر عشق یک نفر که مثل موهای تو زیبا بود، دیوانه شده بود، اما حالا دوباره به عشق دیگری افتاده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون مینهم از منزل پای
حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست
[...]
ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
وی لب لعل تو چون مل طرب افزای دگر
خوشتر از روی چو گلنار تو بر سرو سهی
نشکفد هیچ گلی بر سر و بالای دگر
هر کجا دل رود آید بسر کوی تو باز
[...]
ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
همچو من مانده در عشق تو شیدای دگر
پیش ازین انده بیهوده همی خورد دلم
بازم استد غم عشق تو زغمهای دگر
چون برون می نرود از دل من دانستم
[...]
میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
میکند خاطر شوریده تمنای دگر
هوس سروقدی گرد دلم میگردد
که ندارد به جهان همسر و همتای دگر
دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور
[...]
کردم از سید راگوی سوالی که ترا
هست جز رای و جز اندیشه سودای دگر
گفت صد رای دگر با تو بگویم لیکن
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.