دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
دردمندان ترا گر جان نباشد، گو: مباش
گر غریبی بر سر کویت بمیرد، گو: بمیر
ور گدایی بر در سلطان نباشد، گو: مباش
چند روزی با جمالت عشق پنهان باختم
بعد ازین این قصه گر پنهان نباشد، گو: مباش
عاشق دیوانه ام، سامان کار از من مجوی
عاشق دیوانه را سامان نباشد، گو: مباش
در بتان دل بسته ام، دیگر مرا با دین چکار؟
بت پرستم، گر مرا ایمان نباشد، گو، مباش
گر هلالی از سر کویت بزاری رفت، رفت
این چنین خاری درین بستان نباشد، گو: مباش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق و دردناک خود سخن میگوید و به ناامیدی و غم عشق اشاره میکند. او با بیان اینکه اگر درمانی برای دردش وجود ندارد، بهتر است طرف مقابل از او دور شود، به شدت از احساس تنهایی و غریبی رنج میبرد. او بیان میکند که عاشق دیوانهای است که هیچگونه سامان و آرامشی ندارد و ایمانش نیز از دست رفته است. در نهایت، او به دردی که از جدایی تجربه میکند، اشاره میکند و میگوید که اگر عشقش نتواند او را در آغوش بکشد، حضورش بیمعنا خواهد بود.
هوش مصنوعی: من در درد و رنج هستم، اگر برای من درمانی وجود نداشته باشد، پس بگو که دردمندانی مثل من وجود نداشته باشند. و اگر زندگی نیست، بگو که نمیتوانی وجود آن را بپذیری.
هوش مصنوعی: اگر کسی در گوشهی خیابان تو بمیرد، بگو که بمیرد، و اگر کسی در درگاه سلطان گدایی کند و نتواند چیزی بگیرد، بگو که نباشد.
هوش مصنوعی: چند روزی بود که با زیبایی تو به عشق پنهانی پرداختم. اما از حالا به بعد، اگر این داستان دیگر پنهان نباشد، بگو که نباش.
هوش مصنوعی: من عاشق دیوانهای هستم، پس انتظار نداشته باش که اوضاع و کارهایم سر و سامان بگیرد. عاشق دیوانه هیچگاه نمیتواند به نظم و ترتیب برسد، بگذار بگویی که چنین نباشد.
هوش مصنوعی: من به مجسمهها و نمادهای عشق و زیبایی دل بستهام، دیگر برایم اهمیت ندارد که پیرو چه دینی هستم. اگر من بتپرستم و ایمان ندارم، پس بگذارید که نباشم.
هوش مصنوعی: اگر ماهی اگر از سر کوی تو برود، اگر بروی، اینگونه خاری در این باغ نخواهد بود. بگو: هیچ نباش.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش
بتپرستی را اگر ایمان نباشد گو مباش
دیگری گر بر سر جان میکشد خود را رواست
من به جانان زندهام گر جان نباشد گو مباش
کار وصل او اگر آسان برآید دولتیست
[...]
گر مرا با درد تو درمان نباشد گو مباش
عاشق روی توام گر جان نباشد گو مباش
جامه ام کرباس بس کتان نباشد گو مباش
ورچه بالاپوش تابستان نباشد گو مباش
بستن لنکوته در ایام گرما راحتست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.