بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
چو نیست گلرخ من، لاله زار را چه کنم؟
باختیار توانم که: راز نگشایم
فغان و ناله بی اختیار را چه کنم؟
اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست
سیاه رویی شبهای تار را چه کنم؟
قرار عاشق بیدل بصبر باشد و بس
چو صبر نیست دل بی قرار را چه کنم؟
گرفتم این که: شب از می دمی بیاسایم
علی الصباح بلای خمار را چه کنم؟
هلالی، این همه غم را توان کشید، ولی
غم غریبی و هجران یار را چه کنم؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس تنهایی و درد ناشی از فراق محبوبش میپردازد. بهار و زیباییهای طبیعت برای او بیمعناست چون محبوبش در کنارش نیست. او در تلاش است تا راز دردش را پنهان کند اما نمیتواند از ناله و فغانش دوری کند. با وجود جلوهی زیبا و همچون خورشید محبوب، سیاهی شبهای lonely او را آزار میدهد. در این میان، به صبر اشاره میکند که عاشق باید داشته باشد، اما این صبر برای او دشوار شده است. در نهایت، شاعر به بار سنگین غم و غریبی که در دل دارد، اعتراف میکند و میگوید که این درد را نمیتواند تحمل کند.
هوش مصنوعی: بهار در راه است، اما چه فایده؟ وقتی محبوب من در کنارم نیست، زیباییهای طبیعت برای من چه معنایی دارد؟
هوش مصنوعی: من میتوانم رازهایم را نگه دارم، اما فریاد و نالهام را چگونه میتوانم کنترل کنم؟
هوش مصنوعی: اگرچه چهرهی زیبای تو مانند خورشید درخشان است، اما من چگونه میتوانم سیاهی و غم شبهای تاریک را فراموش کنم؟
هوش مصنوعی: عاشق بیدل میگوید: تنها راه آرامش و سکون برای من صبر است و اگر صبر نباشد، چطور میتوانم با دل بیقرارم کنار بیایم؟
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که: شب را با نوشیدن شراب سپری کنم تا صبح بیاسایم، اما با آن حالتی که نشأت میآورد، چه کار باید بکنم؟
هوش مصنوعی: هلالی، میتوانم این همه غم را تحمل کنم، اما غم جدایی از یار و غربت را چهطور باید تحمل کنم؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
به پیش زلف تو من سبزه زار را چه کنم
اگر نهان کنم از خلق عشق آن مه را
فغان و آه دل بیقرار را چه کنم
چمن اگر چو نگارست تازه و خرم
[...]
جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
هزار داغ به دل لاله زار را چه کنم
ز خون دیده کنارم پر است بی لب یار
کنار کشت و لب جویبار را چه کنم
گرفتم آنکه کنم دیده را به گل مشغول
[...]
جدا ز روی تو جانها بهار را چه کنم
بهار را چه کنم لالهزار را چه کنم
تو رفتی از بر و در دل قرار و صبر نماند
بگو به من که دل بیقرار را چه کنم
غمی که از تو به جان است هست راحت دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.