دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
هم دل ز دست رفته، هم جان بلب رسیده
آن ماهرو که با من شبها بروز کردی
رفتست و در فراقش روزم بشب رسیده
کی باشد آنکه: بینم از دولت وصالش
اندوه و درد رفته، عیش و طرب رسیده؟
مشکل که در قیامت بینند اهل دوزخ
آنها که بر تو از من از تاب و تب رسیده
غیر از طلب، هلالی، کاری مکن درین ره
هرکس رسیده جایی، بعد از طلب رسیده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از فراق معشوقش به شدت رنج میبرد و حالتی از اندوه عمیق را تجربه میکند. او میگوید که دل و جانش آسیب دیده و در غیاب محبوبش، روزها را شب میگذراند. شاعر با حسرت از دوران خوش با محبوب سخن میگوید و به یاد لحظات شیرینی که با او گذرانده، حالا تنها به درد و اندوه دچار شده است. در نهایت، او تأکید میکند که تنها راهش در این مسیر، طلب و جستجو برای وصال معشوق است.
هوش مصنوعی: ای وای! چه غمانگیز است که دوباره به درد عجیبی مبتلا شدهایم، هم دلمان را از دست دادهایم و هم جانمان در وضعیتی بد قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: آن چهره زیبا که شبها به محبتش میگذرانیدم، از کنارم رفته و حالا روزهای من به شبهای دلتنگی بدل شده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که من ببینم از نعمت وصال او، غم و درد رفته و شادابی و خوشحالی آمده باشد؟
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اهل جهنم متوجه میشوند که کسانی که به خاطر عشق و اشتیاقشان به تو و حال و هوایت به سختی افتاده بودند، دچار چه درد و رنجی شدهاند.
هوش مصنوعی: از هیچ چیزی جز طلب، هلالی، دست برندار و در این مسیر هر کسی که به جایی رسیده، تنها پس از طلب به آنجا رسیده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.