من به اومید تو از راه دراز آمدهام
ناز بگذار دمی چون به نیاز آمدهام
رهروان را به شب تار دلیلی باید
من به بوی خوش آن زلف دراز آمدهام
شمع بی زحمت پروانه نباشد بنشان
کامشبی در هوس گفتن راز آمدهام
پیش از این هر نفسم بود خیالی و اکنون
با تو یک رنگ شدم وز همه باز آمدهام
مرغ دل بر سر زلفت به فغان میگوید
چیست تدبیر که در چنگل باز آمدهام
با دلم سلسله زلف تو گوید خوش باش
منم آن بند که دیوانهنواز آمدهام
عاشقان راست نمازی و دگر محرابی
پیش ابروی تو از بهر نماز آمدهام
جان حقیقت به لب چون شکرت خواهم داد
تا نگویی که به تزویر و مجاز آمدهام
تا فراق تو به غارت نبرد جان همام
به شفاعت ز در وصل تو باز آمدهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با حالتی عاشقانه و خواستار، از عشق و امید به معشوق سخن میگوید و در بیان احساسات خود از سفر نزدیکی به محبوب صحبت میکند. او به توصیف زیباییهای معشوق، به ویژه زلفهایش، و ارتباط عمیق بین دل و عشقش میپردازد. شاعر همچنین به عمق احساساتش اشاره کرده و حاضر است تا جانش را فدای این عشق کند. او به نوعی از ازدواج عشق و بندگی نیز اشاره دارد و میگوید که برای نیایش و نزدیکی به معشوق آمده است. در پایان، او با ابراز نیاز به وصال و برافتادن از فراق، بار دیگر بر ارزش و زیبایی عشق تأکید میکند.
هوش مصنوعی: من با امید تو از راه دراز آمدهام، لطف کن و کمی ناز کن چون با نیاز و خواسته آمدهام.
هوش مصنوعی: مسافران را در شب تاریک باید نشانهای برای راهیابی، من به خاطر عطر خوش آن زلف بلند آمدهام.
هوش مصنوعی: بیزحمت شمع، پروانهای وجود ندارد. امشب برای گفتن رازی به اینجا آمدهام.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه تو را ملاقات کنم، تمام افکارم فقط خیال و توهم بود. حالا با تو یکی شدهام و از همه چیزهای دیگری که داشتم، دور شدهام.
هوش مصنوعی: پرنده دل من از سر زلف تو ناراحت و نالهزن است و میپرسد که چه تدبیر و چارهای است که به دام افتادهام.
هوش مصنوعی: دل من با زلفهای تو راز و نیاز میکند و میگوید که خوش باش. من آن بندگی هستم که به سوی تو آمدهام و در این دیوانگی به عشق تو دل بستهام.
هوش مصنوعی: عاشقان تنها به خاطر تو و زیبایی ابروهایت عبادت میکنند و در واقع، دیگر نیازی به مکانهای مخصوص عبادت ندارند. من هم برای تو و به خاطر زیباییات به اینجا آمدهام.
هوش مصنوعی: من جانم را برای حقیقت فدای شیرینی تو میکنم تا نگویی که به فریب و ظاهرگرایی متوسل شدهام.
هوش مصنوعی: تا وقتی که فراق و جدایی تو به جان همام آسیب نزند، من با دعا و واسطهگری برای رسیدن به وصل تو، دوباره به سوی تو بازگشتهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوی من بین که ز هجرت به گداز آمدهام
روی بنمای که پیشت به نیاز آمدهام
به سر زلف درازت کششی داشتمی
زان کشش به شبهای دراز آمدهام
از تو رفتم، چه کنم صبر چو نتوانستم
[...]
من به این در نه پی نعمت و ناز آمدهام
طاق ابروی تو دیدم به نماز آمدهام
نکهت زلف تو پیچید به گلزار بهشت
به طلبکاری آن عمر دراز آمدهام
از پی مصلحتی در قفسم داشتهاند
[...]
باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمدهام
خشمگین رفته به صد عجز و نیاز آمدهام
رفتن از رشک رقیب آمدن از غایت شوق
بارها رفتهام از آن در و بازآمدهام
کردهام طی به امید ره شوقت رحمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.