باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
فتنهای در مجلس صاحبدلان انداختی
راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام
وین حکایت در زبان این و آن انداختی
عارفان را با پریرویان کشیدی در سماع
بلبلان مست را در گلستان انداختی
ای نگار سرو قامت تا به میدان آمدی
با تو هر عاشق که آمد در میان انداختی
فتنه را بیدار کردی زان دو چشم نیم خواب
گفت و گوی عشق بازی در جهان انداختی
گرچه انسانی خدا از نور پاکت آفرید
همچو عیسی عالمی را در گمان انداختی
تا که بشنیدیم بویی های و هویی میزدیم
روی بنمودی و ما را از زبان انداختی
عشق نگذارد که شبها دیده را برهم نهیم
خوابها را بر سر آب روان انداختی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف تأثیر عمیق و شیفتهکنندهی معشوق بر عاشقان میپردازد. او با اشاره به آن که معشوق با حضورش فضایی مملو از عشق و فتنه ایجاد کرده، میگوید که این وجود دلربا راز و حکایت دلها را در میان افراد بازگو کرده است. با توصیف عارفان و عاشقان مست که در سماع و شوق درگیر هستند، شاعر به همپیوندی عشق و زیبایی میپردازد و از نفوذ معشوق به دلها و افکار سخن میگوید. در نهایت، تأکید بر این است که عشق به معشوق مانع از خواب آرام عاشقان میشود و آنها را در بیداری و شوق نگه میدارد.
هوش مصنوعی: ای ساززن، تو داستانی را مطرح کردی که باعث جلب نظر و ایجاد هیجان در جمع فرزانگان شدی.
هوش مصنوعی: تو راز ما را در میان مردم به زبان آوردهای و این داستان را در صحبتهای این و آن منتشر کردهای.
هوش مصنوعی: عارفان را به همراه دختران زیبا در حال رقص و شادی نشاندهای و بلبلان سرمست را در باغ گل قرار دادهای.
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، وقتی که تو به میدان آمدی، همه عاشقان را که با تو بودند به آسانی جذب خودت کردی.
هوش مصنوعی: با نگاه نیمه خواب خود، آتش فتنه را روشن کردی و گفتگوهای عاشقانه را در دنیا راه انداختی.
هوش مصنوعی: هرچند خداوند تو را از نوری پاک آفریده است، مانند عیسی، اما تو باعث شدی که جهانیان در اشتباه بیفتند.
هوش مصنوعی: ما هنگامی که صدای دلانگیز تو را شنیدیم، به وجد آمدیم و شور و شادی به راه انداختیم، اما تو با حضور خود ما را چنان مسحور کردی که زبانمان بند آمد و نتوانستیم چیزی بگوییم.
هوش مصنوعی: عشق اجازه نمیدهد که در شبها چشمانمان را ببندیم و خوابهای خود را بر روی آب جاری رها کردهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختی
چهره بنمودی و آتش در جهان انداختی
از برای خاکساران بر سر کوی طلب
فرش عزت بر فراز آسمان انداختی
عشق را سرمایه ای داده ز حسن دلبران
[...]
پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
آتشی در خرمن شورید گان انداختی
یکنظر کردی بسوی دل ز چشم شاهدان
زان نظر بس فتنها در جسم و جان انداختی
در دلم جا کردی و کردی مرا از من تهی
[...]
رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
آمدی و آتشی در خان و مان انداختی
ناوک اندازان چشمت هر طرف در جلوه اند
تا چو ابرو بر سر بازو کمان انداختی
مهربانیها نمودی اول و آخر چو شمع
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.