بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
با زلف مشک بویت باشد شبم چو رویت
حسن هزار لیلی عشق هزار مجنون
داری وزان زیادت دارم به خاک کویت
یک سلسله ز مویت دیوانه را تمام است
بهر چه تاب دادی زنجیرهای مویت
با لب بگو که ما را تا چند تشنه داری
ای آب زندگانی دایم روان به جویت
عمر دراز دانی بهر چه دوست دارم
تا بیشتر نمایم کوشش به جست و جویت
محروم گشت چشمم از دیدنت و لیکن
دارد زبان نصیبی ما را به گفت و گویت
جان در فراق رویت کی بار تن کشیدی
او را اگر نبودی دایم مدد ز بویت
هر موی بر تن من گر خود شود زبانی
هم در بیان نیاید بعضی ز آرزویت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و حسرت و longing خود را بیان میکند. او چهره معشوق را به آفتاب و مویش را به زلفی مشکی تشبیه میکند که زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر به عشق و دیوانگی مجنون و لیلی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که هر چه زودتر تشنگی او را با بوسههایش رفع کند. او همچنین بر اهمیت این عشق در زندگیاش تاکید میکند و بیان میکند که حتی در فراق معشوق، وجود او به عنوان آب حیات برایش ضروری است. در نهایت، شاعر به آرزویش برای وصل و بیان احساسش از طریق هر مویش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو را ندارم، روزهای من بینور و تاریک است، و شبهایم هم مانند تاریکی موهایت میگذرد و بدون وجود تو همواره غمگین و افسردهام.
هوش مصنوعی: تو زیبایی هزار لیلی را داری و عشق هزار مجنون را نیز در خود نهفتهای. به همین خاطر من بیشتر از اینها را در خاک کوی تو از سر عشق دارم.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند زنجیرهایی است که دیوانه را به خود مشغول کرده است. هر چه زیبایی و جذابیت در تاب و حال موی تو وجود دارد، همین کافیست تا دیوانه را از خود بیخود کند.
هوش مصنوعی: ای آب زندگی، تا کی ما را تشنه نگاه میداری؟ با لبهایت به من بگو که چقدر دیگر باید انتظار بکشم تا سیراب شوم.
هوش مصنوعی: من عمر طولانی را برای چه دوست دارم؟ تا بیشتر تلاش کنم و به دنبالت بگردم.
هوش مصنوعی: چشمم از دیدن تو محروم شده، اما زبانم توانایی گفتوگو با تو را دارد و این خودش سعادت ماست.
هوش مصنوعی: در دوری از چهرهات، جان چگونه میتواند بار این جسم را تحمل کند؟ اگر همواره بوی تو یاریام نمیکرد، چگونه میتوانستم سرپا بمانم؟
هوش مصنوعی: هر مویی که بر بدنم باشد، اگر خود را زبان تصور کند، باز نمیتواند برخی از آرزوهایم را بیان کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت
کوثر عرق گرفته از شرم خاک کویت
ماییم و خشک جانی بر کف نهاده پیشت
یا رحمت است رایت یا کشتن آرزویت
عالم ز عشوه پر کن دلها به غمزه بشکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.