کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
تو زنی چوگان و من چون گوی سربازی کنم
نکته ای زان لب بگو تا برفشانم جان و دل
گوهری فرمای تا من کیسه پردازی کنم
گر گدا خوانی مرا بی شک به سلطانی رسم
ور مگس گویی مرا پیوسته شهبازی کنم
تا به آزادی و یکرنگی شدم ثابت قدم
شاید ار چون سرو دعوی سرافرازی کنم
با من آشفته همچون طرّه طرّاری مکن
ورنه پیش مردمت چون غمزه غمّازی کنم
کشتنم اولی که با ناجنس بودن در قفس
من نه آن مرغم که با زاغان هم آوازی کنم
غازی است آن غمزه و من دست و پایی می زنم
تا تن خود را شهید غمزه غازی کنم
ساکنان قدس این نُه تو سپر در رو کشند
هر سحر کز آه سوزان ناوک اندازی کنم
شهسوار ترک من گر بگذرد من چون جلال
خویشتن را خاک نعل توسن تازی کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او میخواهد تا با اقداماتی چون سراندازی و پردازی، به معشوق خود عشق و محبت را ابراز کند. همچنین، در برخورد با عشق، به تضادهای ممکن اشاره میکند و از ناهمخوانی با دیگران ابراز نارضایتی میکند. شاعر خود را در تحولی میبیند که او را به آزادی و یکرنگی میرساند و در نهایت، با بیان شوق و عشقش، آرزو دارد که معشوق در او پاسخ دهد و او را به مقام و جایگاهی والا برساند.
هوش مصنوعی: کی میتواند دست من را بگیرد که بتوانم به پای تو بیفتم و تو همچون زنی که در بازی چوگان است، من هم مانند گوی آن بازی بشوم و تسلیم تو شوم؟
هوش مصنوعی: از لب تو نکتهای بگو تا جان و دل من را پر از شور و شوق کند، و چیزی ارزشمند به من بده تا من بتوانم آن را در کیسهام جمعآوری کنم.
هوش مصنوعی: اگر مرا به عنوان یک گدا بخوانی، به یقین به مقام سلطنت میرسم؛ و اگر مانند مگس به من نگاه کنی، همیشه به عنوان یک شاهباز با من رفتار خواهی کرد.
هوش مصنوعی: به دنبال آزادی و یکرنگی هستم و بر سر این هدف مصمم و پایدارم. شاید بتوانم مانند درخت سرو به مقام بلندی و شکوه دست یابم و به خود ببالم.
هوش مصنوعی: با من مثل یک مو دمغ و آشفته رفتار نکن، وگرنه پیش جمعیت، مانند کسی که به دیگران طعنه میزند، به تو کنایه میزنم.
هوش مصنوعی: مردن من بهتر است از این که در کنار موجوداتی ناپاک زندگی کنم، من آن پرندهای نیستم که بخواهم با زاغها همصدا شوم.
هوش مصنوعی: غمزهای که همچون یک جنگجوست، من تلاش میکنم تا به خاطر این چشم و ابرو، جانم را فدا کنم.
هوش مصنوعی: ساکنان قدس هر صبح با سپرهایشان آمادهاند تا از خود در برابر تیرهای سوزان من دفاع کنند که به دلیل درد و اندوه من پرتاب میشوند.
هوش مصنوعی: اگر سوار ترک من از کنارم بگذرد، من جلال و عظمت خود را به خاک نعل اسب اعرابی تبدیل میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
تو به جان چوگان زنی، گر من سراندازی کنم
پوستی دارم که در وی نقد هستی هم نماند
با خریداران غم چون کیسه پردازی کنم؟
با خیالت جان به یک تن، کی روا باشد که من
[...]
ای دبیر حضرت ای میری که ذکر خیر تو
آشکارا نزد ترک و دیلم و تازی کنم
آن شنیدم کاین رهی دیری است کاندیدا شده
گر چنین باشد سزد شوخی و طنازی کنم
لفظ کاندیدا چو می باشد به معنی نامزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.