باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
آتش از رشک به جان من مدهوش گرفت
همت من که فلک غاشیه اش داشت به دوش
عاقبت غاشیه عشق تو بر دوش گرفت
لاف با لطف بناگوش تو چون سیم زده ست
زر پی عذر چرا حلقه شد و گوش گرفت
دوش تا صبحدم از یاد تو بی خود بودم
امشبم باز همان بی خودی دوش گرفت
خواهم از رشک قبا جامه جان چاک زدن
که چرا قد تو را تنگ در آغوش گرفت
عشقت از درد سر هوش و خرد بود به تنگ
دل من ترک خرد کرد و کم هوش گرفت
جامی از ظلم تو ای ماه سپاهی خواهد
دامن شاه عطاپاش خطاپوش گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تاثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق بر روح و جان خود میگوید. او از وجود باده بهعنوان نمادی از عشق و شوق سخن میگوید که مانند چاشنی، زندگیاش را پررنگتر کرده است. احساساتش به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق قرار گرفته و در پی آن دچار حالتی از هشیاری و بیخودی میشود. شاعر به کنایه اشاره میکند که عشق او نه تنها عقل و خرد را از او گرفته، بلکه به شدت به زیبایی معشوق رشک میبرد و آرزو دارد تا در آغوشش قرار گیرد. در نهایت، شاعر از ظلم و ناپایداری عشق گلهمند است و دامن خود را به جستجوی دلبری میافگند.
هوش مصنوعی: وقتی که از لبان تو جرعهای حیاتبخش نوشیدم، شوری و زیبایی آن چنان مرا مسحور کرد که آتش حسرت در جانم افروخته شد.
هوش مصنوعی: تلاش و ارادهام که در ابتدا تحت حمایت ستارهها بود، سرانجام به عشق تو متکی شد و بار آن را بر دوش گرفت.
هوش مصنوعی: زیبایی و دلنازکی تو مانند نقرهای است که به طلا تبدیل شده، ولی چرا عذر و بهانهات اینچنین باعث شده که دوستی و ارتباط ما را محدود کند و گوشهایمان را ببندد؟
هوش مصنوعی: دیشب تا سپیده دم به یاد تو بیخود و شیدا بودم و امشب هم دوباره همان حال بیخودی را دارم.
هوش مصنوعی: میخواهم به خاطر زیبایی و جذابیت تو، جانم را از حسرت و حسادت پاره کنم، زیرا که چرا قامت زیبای تو در آغوشت جا شده است.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که من از درد و رنج به شدت آسیب ببینم. دلم به قدری تنگ و گرفتار شده که دیگر قادر به داشتن عقل و فروتنی نیستم و از هوش و درک من کاسته شده است.
هوش مصنوعی: جامی از ظلم تو ای ماه سپاه، دامن شاهی را که عطا میبخشد و خطاها را میپوشاند، خواهد گرفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت
که مؤذن سحر از نالهٔ من گوش گرفت
عرش آن بار گران را سبک از دوش انداخت
خاک بیباک دلیر آمد و بر دوش گرفت
کرد ساقی قدحی پر که کسش گرد نگشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.