لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
می کنم بار دگر دیده به دیدار تو باز
مژه بر هم نزنم پیش تو آری نه خوش است
که تو را چهره بود باز و مرا دیده فراز
تا شد از عشق تو سررشته کارم روشن
همچو شمعم هنری نیست به جز سوز و گداز
با وجود خم ابروی توام می خواند
زاهد بی خبر از عشق به محراب نماز
لیک در شرح وفا نیست نمازی به ازین
که نهم روی ادب پیش تو بر خاک نیاز
پی به توحید برد از الف قامت تو
هر که ادراک حقیقت کند از حرف مجاز
جامی از شوق مقام تو نوایی که زند
بهر عشاق رهی راست بود سوی حجاز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شوق و عشق خود به معشوق میگوید و از اینکه پس از مدتها دوری دوباره به دیدار او میرسد، ابراز شادی میکند. او به سوز و گداز ناشی از عشقش اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هیچ عبادتی به اندازه ادب و تسلیم در برابر معشوق ارزش ندارد. همچنین، زیبایی و قامت معشوق او را به سمت شناخت عمیقتری از حقیقت و توحید هدایت میکند. شاعر در نهایت میگوید که عشق او به معشوق معیاری است برای دیگر عاشقان و راهی به سمت حقیقت الهی.
هوش مصنوعی: با کمال شکر و سپاس، بعد از یک سفر طولانی و خستهکننده، دوباره چشمم به روی تو روشن میشود و به دیدارت میآیم.
هوش مصنوعی: من نزد تو چشم بر هم نمیزنم، زیرا خوب نیست که چهرهی تو در حجاب باشد و من هم چشمانم به تو منتهی شود.
هوش مصنوعی: به دنبال عشق تو، روشنایی و روشنی در زندگیام پیدا شده است. مانند شمعی که میسوزد، تنها هنر من همین سوز و گداز است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو با لبخند و زیباییات دل مرا اسیر خود کردهای، اما شخص زاهدی که از عشق بیخبر است هنوز به طور بیتوجهی در حال عبادت و نماز خواندن است.
هوش مصنوعی: اما در بیان وفاداری، هیچ نمازی بهتر از این نیست که سر خود را به نشانه ادب بر خاک نیاز تو بگذارم.
هوش مصنوعی: هر کسی که بتواند حقیقت را درک کند و به عمق وجود تو پی ببرد، از الف و شکل ظاهریات به توحید و یگانگی خداوند راه مییابد.
هوش مصنوعی: مقداری از شوق و عشق تو در دل دارم که مانند صدایی در میآید و راهی به سوی حجاز برای عاشقان میگشاید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز
بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز
من و او هر دو بحجره در و می مونس ما
باز کرده در شادی و در حجره فراز
گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد
[...]
ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
روز ناز تو گذشتهاست بدو نیز مناز
ناز دنیا گذرندهست تو را گر به هُشی
سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز
گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز
[...]
نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز
می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز
ای بلنداختر نامآور، تا چند به کاخ
سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز
بوستان عود همیسوزد، تیمار بسوز
[...]
از غم هجر طراز همه خوبان طراز
زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز
به امید خبر یار و به طمع نظرش
به شبان سیه دیر و به روزان دراز
اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش
[...]
کرهای را که کسی نرم نکردهست، متاز
به جوانی و به زور و هنر خویش مناز
نه همه کار تو دانی، نه همه زور تراست
لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.