یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
هر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع
بر همه همسایگان حال شب من روشن است
بس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع
زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون
آری آری کل سر جاوز الاثنین شاع
عزم میدان کن ز زلف عنبرین چوگان به دوش
کز سر خود کرده ام بهر تو گویی اختراع
بهر پیکان تو جان با دل خصومت می کند
بر سر کالا چه عیب است از خریداران نزاع
تا نماید آن دهان کشف حجاب زلف کن
جز به نور کشف نتوان یافت بر غیب اطلاع
دل به خون غلتید جامی را چو کرد آغاز آه
بود صوفی گرم از یک نغمه آمد در سماع



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حسرت و درد فراق یار میپردازد و از خطرات روز وداع با او سخن میگوید. او به حال و هوای شبانهاش اشاره کرده و میگوید که اطرافیانش از غم او آگاهند. با تصویری از چشمهای اشکآلودش، راز دلش را فاش میکند و به جدل در میدان عشق اشاره میکند. شاعر در این تجربه عاشقانه، از خویشتن و جانش برای محبوب میگوید و به یار توصیه میکند که در ظاهر و باطن خود، زیبایی و جذبهاش را نشان دهد. در نهایت، با اشاره به حال صوفی در سماع، بیان میکند که این شور و شوق از یک نغمه ناشی شده است.
هوش مصنوعی: دوست من قصد دارد که مرا بکشد و من در این بین، از مرگ در شام نمیترسم، بلکه از روزی که باید وداع کنم، میترسم.
هوش مصنوعی: همه همسایگان از وضعیت شب من باخبرند، چرا که نور شعله آه من به اندازهای زیاد است که از روزن خانه به بیرون میتابد.
هوش مصنوعی: از این دو چشم، اشکها بهطور مداوم ریخته میشود و راز دل را بهراحتی آشکار میکند. بله، بله، تمام حقیقت در این دو چشم نهفته است.
هوش مصنوعی: با عزم و اراده به میدان بیا و با زلفهای خوشبو و زیبا مثل چوبی بازی در دست، چون این کار را به خاطر تو انجام دادهام و گویی اختراع جدیدی برای تو کردهام.
هوش مصنوعی: عشق و دلبستگی به تو باعث میشود که جانم با دل به خاطر تو بسوزد و بر سر نعمتها و چیزها تلاش کند. از این رو، چه عیبی دارد که خریداران بر سر خرید و فروش دچار اختلاف شوند؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تنها با ظهور زیبایی و جذابیت خاصی، رازهای نهان و پنهان نشان داده میشود و نمیتوان به طور مستقیم به حقایق پنهان دست یافت، مگر اینکه نور حقیقت آنها را روشن کند.
هوش مصنوعی: دل به شدت غمگین و ناراحت شد، همانگونه که وقتی جامی را پر میکنند، درد و اندوهی آغاز میشود. صوفی با شنیدن یک نغمه، به شادی و شور در سماع پرداخت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ترا گاه کرم با هر کسی صد اصطناع
وی ترا وقت بیان در سخن در هر سخن صد اختراع
حجت قدر تو چون اعیان حسی بیخلاف
منصب صدر تو چون برهان عقلی بی نزاع
خامه ات را هست از اوراق گردون ترجمان
[...]
مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
اهل وحدت کرده در وی نقش کثرت را وداع
ساقیان از یک طرف پر ساخته جام شراب
مطربان از یک طرف برداشته دور سماع
تنگدستان را میسر دولتی بی انتظار
[...]
هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع
زانکه در بازار عشقش نیست رایج این متاع
عشق گوید پا منه اندر طریق عاشقی
با غم معشوق اگر داری بجان و دل نزاع
زاهدا با ما سخن از عاشقی و عشق گو
[...]
آه از آن ساعت که شه میکرد عالم را وداع
وز لبش گوش جهان میکرد این حرف استماع
خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع
از میان ما و او برخاست رسم انقطاع
[ذره ای] تا مهر دنیا هست یاران را به دل
دایماً در کار خواهد بود آیین نزاع
بس خنک بربسته زاهد بر سرش عمامه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.