مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
اهل وحدت کرده در وی نقش کثرت را وداع
ساقیان از یک طرف پر ساخته جام شراب
مطربان از یک طرف برداشته دور سماع
تنگدستان را میسر دولتی بی انتظار
می پرستان را مهیا عشرتی بی انقطاع
می بود خورشید و ساغر ماه در دور فلک
کس ندیده ست اینچنین خورشید و مه را اجتماع
چون نهم خورشید نام می که در وقت طلوع
صد چو خورشیدش نماید مضمحل تحت الشعاع
خوش سطرلابیست پیمانه که بی وی کم گرفت
از حضیض خم کسی خورشید می را ارتفاع
جامی از فقر و فنا بر دوش دارد خرقه ای
کش طراز آستین لایوهب است و لایباع


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف مجلسی میپردازد که از هرگونه نزاع و کشمکش خالی است و همه در آن به وحدت و یکپارچگی دست یافتهاند. در این مجلس، ساقیان شراب و مطربان موسیقی به همراه تنگدستان به خوشی و شادی مشغول هستند. شاعر به تماشای خورشید و ماه در این مجلس میپردازد و به زیبایی و عظمت این دو در کنار یکدیگر اشاره میکند. او همچنین بهنوعی اشاره به مقام و موقعیت خود دارد و احساساتش را نسبت به فقر و فنا بیان میکند.
هوش مصنوعی: من میخواهم مجلسی برپا کنم که در آن خبری از صلح و درگیری نباشد و دوستانه و همدلانه، یاد کثرت و تفرقه را فراموش کرده باشند.
هوش مصنوعی: میگویند که ساقیها از یک سو، جام پر از شراب را آماده میکنند و در سمت دیگر، نوازندگان مشغول برداشتن سازهای خود هستند تا دور هم به شادی و رقص بپردازند.
هوش مصنوعی: ناتوانان به طور ناگهانی به ثروتی دست پیدا میکنند و کسانی که به خدایان و نعمتهای زندگی ایمان دارند، به شادی و خوشی مداوم دست مییابند.
هوش مصنوعی: در آسمان، خورشید و ماه در یک جمع خاص به هم نزدیک شدهاند، به گونهای که هیچکس این را ندیده است.
هوش مصنوعی: زمانی که نام خورشید را بر زبان آورم، در هنگام طلوع، صد بار به نور او میتابد و دیگران در سایهاش به محو و زوال میرسند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی از حالتی صحبت میکند که کسی در خلوت خود به سرودن اشعار و نوشتن میپردازد. اشاره به این دارد که وقتی این شخص در کنار معشوق یا محبوب خود نباشد، احساس میکند که تجربهاش ناقص و کم ارزش است. نوشیدن شراب هم نمادی از شادی و لذت در زندگی است، که حضور محبوب میتواند به آن جلوه و معنای بیشتری ببخشد. به طور کلی، با وجود کم بودن مواد یا شرایط، در کنار محبوب، لحظهها همواره پر از ارزش و زیبایی هستند.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که شخصی با خود حس فقر و زوال را به دوش میکشد و در عین حال لباسی پوشیده که نشانی از زهد و برتری روحانی دارد. او نه به چیزی وابسته است و نه چیزی را به راحتی میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ترا گاه کرم با هر کسی صد اصطناع
وی ترا وقت بیان در سخن در هر سخن صد اختراع
حجت قدر تو چون اعیان حسی بیخلاف
منصب صدر تو چون برهان عقلی بی نزاع
خامه ات را هست از اوراق گردون ترجمان
[...]
یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
هر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع
بر همه همسایگان حال شب من روشن است
بس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع
زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون
[...]
هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع
زانکه در بازار عشقش نیست رایج این متاع
عشق گوید پا منه اندر طریق عاشقی
با غم معشوق اگر داری بجان و دل نزاع
زاهدا با ما سخن از عاشقی و عشق گو
[...]
آه از آن ساعت که شه میکرد عالم را وداع
وز لبش گوش جهان میکرد این حرف استماع
خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع
از میان ما و او برخاست رسم انقطاع
[ذره ای] تا مهر دنیا هست یاران را به دل
دایماً در کار خواهد بود آیین نزاع
بس خنک بربسته زاهد بر سرش عمامه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.