ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام
کس را چو تاب سطوت دیدار خود ندید
در پرده سوی اهل نظر می کند خرام
ممکن ز تنگنای عدم ناکشیده رخت
واجب به جلوه گاه عیان نانهاده گام
در حیرتم که این همه نقش غریب چیست
بر لوح صورت آمده مشهود خاص و عام
هر یک نهفته لیک ز مرآت آن دگر
برداشته ز جلوه احکام خویش کام
باده نهان و جام نهان و آمده پدید
در جام عکس باده و در باده رنگ جام
قومی به گفت و گوی که آغاز ما چه بود
جمعی به جست و جوی که انجام ما کدام
جامی معاد و مبداء ما وحدت است و بس
ما در میانه کثرت موهوم والسلام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و زیبایی وصفناپذیر آن سخن میگوید و به تجلیات والای عشق در عالم هستی اشاره میکند. او به حال حیرت خود در مقابل نقشهای غریب و معانی پنهان در عالم میپردازد. این عشق، همچون نوری در تاریکی و خورشیدی در ابرها، جلوهگر است و معرفتی عمیق درباره وحدت در میان کثرت را به تصویر میکشد. شاعر با بیان این دیدگاه فلسفی به دنبال پاسخ به پرسشهایی درباره آغاز و انجام زندگی است و در نهایت بر وحدت وجود تأکید میکند.
هوش مصنوعی: عشق همیشه در دل و جان جای دارد، مانند ماه در شب تار و مانند خورشید که در ابرها میدرخشد.
هوش مصنوعی: کسی را که زیبایی و جلوهی خویش را در عالم مشاهده نکرده، به سمت اهل نظر و اندیشمندان با نرمی و ملاطفت مینگرد.
هوش مصنوعی: ممکن است از محدودیتهای نبودن فراتر رفته و چهرهی زیبای تو را در جلوهگاه روشن نشان دهد.
هوش مصنوعی: من در تعجب هستم که این همه تصاویر عجیب و غریب چیست که بر لوح صورت انسان نقش بسته و برای همه، چه خاص و چه عام، قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها در خود دارای حقیقتی است، اما به واسطه انعکاس آن دیگری، جلوه قوانین و ویژگیهای خود را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا نکتهای وجود دارد که باده و جام به صورت پنهانی وجود دارند، ولی وقتی به چشم میآیند، در جام تصویر باده و در باده رنگ جام نمایان میشود. به عبارت دیگر، آنچه که در ظاهر دیده میشود، نشاندهندهای از چیزهای پنهانی است که در پس آنها وجود دارد.
هوش مصنوعی: گروهی در حال بحث و گفتگو هستند که شروع ما از کجا بوده است، و گروهی دیگر در پی این هستند که پایان ما به کجا خواهد رسید.
هوش مصنوعی: ما معتقدیم که اصل و منبع وجود ما تنها وحدت است و غیر از این چیزی نیست. در حالی که ما در دنیای پر از تفاوتها و ظواهر زندگی میکنیم، در نهایت به همین وحدت باز میگردیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر شاد گونه تکیه زده شاد و شاد کام
دولت رهی و بخت مطیع و فلک غلام
این روزگار بیخطر و کار بینظام
وام است بر تو گر خبرت هست، وام، وام
بر تو موکلند بدین وام روز و شب
بایدت باز داد به ناکام یا به کام
دل بر تمام توختن وام سخت کن
[...]
منت خدای را که برون آمد از غمام
بدری که هست پیشرو دودهٔ نظام
صدری که هست خادم پایش سر کفات
میری که هست عاشق دستش لب کرام
شایسته زین ملت وبایسته فخر مُلک
[...]
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
خورشید هر کسی که شب آید فرو رود
خورشید ما برآید هر شب نماز شام
روز فراق رفت و برآمد شب وصال
[...]
ای از کمال جاه تو ایام را نظام
وی از وفور علم تو اسلام را قوام
هستی حسام دین و ندیدست روزگار
در قمع شرک و نصرة دین چون یک حسام
سلطان اهل علمی و اندر معسکرت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.