ز آب حیات مشک خطا را سرشتهاند
گرد لب تو آیت رحمت نوشتهاند
من که و کاخ عیش، که خشت وجود من
از خاک رنج و چشمه محنت سرشتهاند
هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچهای
در باغ حسن زین همه گلها که کشتهاند
عمرم وفا به وعده وصلت نمیکند
این رشته را نگر که چه کوتاه رشتهاند
تو اهل این جهان نیی آیا چه کردهای
کاهل بهشت دامنت از کف بهشتهاند
آن تازه میوهای که ز رشک شکرلبان
درهم کشیده روی ترش همچو کشتهاند
جامی نظر ببند که طبع پریرخان
خالیست ز آدمیت اگر خود فرشتهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و عظمت معشوق میپردازد و به تضاد میان رنجهای زندگی و لذتهای بینظیر عشق اشاره میکند. او احساس میکند که وجودش از خاک و رنجهای زندگی سرشته شده است و به نوعی ناکامی در رسیدن به وصال معشوق دچار است. شاعر به زیبایی و شکوه معشوق با ویژگیهایی چون آیت رحمت و شکرلبان اشاره میکند و میپرسد آیا معشوق در دنیا چه درک و حسی دارد. در پایان شاعر به ارتباط انسانیت و روحانیت میپردازد و از فرشتگان میگوید که باید خود را از خالی بودن طبع انسانی برهند.
هوش مصنوعی: از آب حیات، مشک خطا را درست کردهاند و دور لب تو نشانهای از رحمت نوشتهاند.
هوش مصنوعی: من که در این دنیای خوشی و لذت جایی ندارم، چرا که وجود من از درد و رنج ساخته شده و با مشکلات پر شده است.
هوش مصنوعی: هیچ غنچهای در باغ زیبایی تو به شکوفایی نرسیده، با وجود اینکه این همه گلها قربانی عشق تو شدهاند.
هوش مصنوعی: عمر من به وعدهای که از وصال تو داده شده، وفا نمیکند. به این رشته دقت کن که چقدر کوتاه است.
هوش مصنوعی: تو که در این دنیا نیستی، چه کردهای که بهشتیها از نعمت بهشت دستانت را گرفتهاند؟
هوش مصنوعی: میوهای که به خاطر لبهای شیرین و زیبا، رنگ و رویش تغییر کرده و به حالت ترش درآمده است، گویی به خاطر حسد و غبطه دچار چنین وضعیتی شده است.
هوش مصنوعی: بهتر است که از دیدن زیباییهای پریرخان فاصله بگیری، زیرا طبع آنها از انسانیت خالی است حتی اگر خود را فرشته بدانند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر تا قدم به آب حیاتت سرشتهاند
دلها مثال نقش تو بر جان نبشتهاند
گر زاهدان صومعه بینند صورتت
عاشق شوند بر تو وگر خود فرشتهاند
رویی چنین به حسن و لطافت ندیدهام
[...]
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند
جان سودهاند ریخته در چشمه حیات
تا زان خمیر مایه لعلت سرشتهاند
عنابهای ترک ازان میچکد نبات
[...]
خاک تو را ز آب لطافت سرشتهاند
در وی به غیر تخم سعادت نکشتهاند
جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پری
دیوانه میشوند اگر خود فرشتهاند
بر صفحهٔ عذار تو خطی به دود دل
[...]
روز ازل که طینت آدم سرشته اند
بر صفحه دلم غم او را نوشته اند
عاشق شدی، هرآینه باید جفا کشید
بر می دهد بلی به زمین هر چه کشته اند
ای زاهدان چو منع من از عشق می کنید
[...]
خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند
مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق
یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
زخم بتی است هر سر مویم که بر تن است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.