باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست
داد ساقی می و مطرب به ترنم برخاست
واعظ شهر درانداخت حدیثی ز لبت
گفت یک نکته و فریاد ز مردم برخاست
روی تو پیش نظر چهره چه مالم به رهت
چون درآمد مه من آب، تیمم برخاست
هر که شب بر خس و خاشاک درت پهلو سود
سحر آسوده تن از بستر قاقم برخاست
سرمه در چشم رمد دیده عشاق کشید
توسنت را چو غباری ز سر سم برخاست
چشمت آن ظالم مظلوم کش آمد که ازوست
هر کجا از چو منی بانگ تظلم برخاست
مرد جامی به زمین روی و نکردی رحمی
وه که از روی زمین رسم ترحم برخاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به استقبال عید نوروز میرود و فضای شاد و فرحبخش آن را توصیف میکند. او به می و شادی اشاره میکند و صدای طرب و شوق را در این ایام احساس میکند. واعظ به خاطر بیان یک نکته مهم از سوی خود موجب فریاد شادی مردم میشود. شاعر در عین حال به عشق و دوری معشوق نیز پرداخته و نشان میدهد که حتی در این شادیها دلتنگی و فراق وجود دارد. او به وضعیت انسانی و کمرحمی در زمین نیز اشاره میکند و از ناامیدی در برابر بیرحمیها سخن میگوید.
هوش مصنوعی: عید دوباره فرا رسیده و شادی و نشاط در فضا انتشار یافته است. ساقی نوشیدنی را در دست دارد و موسیقیدان با نواهای دلنشیناش فضای جشن را زنده کرده است.
هوش مصنوعی: واعظ شهر حدیثی را مطرح کرد و با زبانی شیرین نکتهای را بیان کرد که باعث شد مردم به وجد آمده و فریادشان بلند شود.
هوش مصنوعی: چهرهات در مقابل دیدگانم است و به همین خاطر، وقتی مه من به راهت آمد، دیگر چیزی از دستم نماند و فقط توانستم به یاد تو تیمم بزنم.
هوش مصنوعی: هر کس که شب را در کنار چمن و گیاهان خشک سپری کند، صبحگاه با خیال راحت از خواب بیدار میشود و از بستر خود بلند میشود.
هوش مصنوعی: در چشمان عاشقان، غبار عشق مانند سرمه نشسته است، و تو هانسان را مانند گردی که از سر سم بلند شده، جذب کردهای.
هوش مصنوعی: چشمان تو به قدری زیبا و مخرّب است که هر جا پسران همچون من فریاد مظلومیت سر دهند، از آن به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: مردی بر زمین افتاد و هیچ رحمت و شفقتی نشان نداد، وای بر حالتی که از روی زمین، محبت و ترحم رخت بربسته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست
کاتش افتاد در بن خانه و آدم برخاست
خلقی از دود تعین به جنون گشت علم
شمعهاگل به سر از شوخی پرچم برخاست
صنعتی داشت محبتکه ز مضراب نفس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.