آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست
که همه کون و مکانش به تماشا برخاست
وان چه نخل است به یثرب که چو بالا بنمود
نعره شوق وی از عالم بالا برخاست
یکزمان بر سر راهش به تماشا که نشست
که ز عشقش نه سراسیمه و شیدا برخاست
عاقبت بر لب او ختم شد از معجز حسن
گرچه اول دم احیا ز مسیحا برخاست
هیچ جا نکته ای از لعل شکرخاش نرفت
که نه پرشور شد آن مجلس و غوغا برخاست
دردنوشان غمش نعره مستانه زدند
چه صداها که ازین گنبد مینا برخاست
شد خرامان سوی صحرا اثر دامن اوست
هر گل و لاله که از دامن صحرا برخاست
وعده ای از لبش امروز به میخانه رسید
از دل باده گساران غم فردا برخاست
دید جامی قد آن سرو به جولانگه ناز
پا ز سر کرده به خدمت به سرپا برخاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ نور و زیبایی خاصی است که از وادی بطحا برمیخیزد و توجه همه موجودات را به خود جلب میکند. اشاره به نخلها و عشق موجود در یثرب دارد که شور و شوق را در دلها برمیانگیزد. همچنین، لبان معشوق به معجزهای بدل میشود که باعث شگفتی و شور در مجالس میشود و حسرتی عمیق به وجود میآورد. در نهایت، شاعر به زیبایی خرامان معشوق و تأثیرات آن در طبیعت و عواقب روزهای آینده میپردازد.
هوش مصنوعی: چیزی که نور آن از سرزمین بطحا تابید، به گونهای است که تمام جهان و تمامی موجودات برای تماشای آن آماده شدند.
هوش مصنوعی: درخت نخل در شهر یثرب، وقتی که به اوج رسید، صدای شوقش از آسمان بلند شد.
هوش مصنوعی: روزی در مسیر او نشستم و به تماشایش پرداختم؛ در حالی که از عشقش نه مضطرب شدم و نه دیوانه.
هوش مصنوعی: در نهایت، کلام او با زیبایی و معجزهاش به پایان رسید، هرچند که ابتدا، تحولی شبیه به عمل مسیحا به وجود آورد.
هوش مصنوعی: در هیچ مکانی از زیبایی و شوق لبهای شیرین خبری نبود که مجلسی برپا نشود و شور و هیجان بهپا نگردد.
هوش مصنوعی: دردورنجهای او باعث شد که آوازهای شگفتانگیزی سر بدهند و از این آسمان آبی صداهایی بلند شود.
هوش مصنوعی: هر گلی و لالهای که از دامن خاک و زمین سرسبز بیرون میآید، به خاطر زیبایی و لطافت دامن طبیعت است که به سمت صحرا میرود.
هوش مصنوعی: امروز لبخند و وعدهای که از او شنیدم، مرا به میخانه آورد. از دل کسانی که از باده مینوشند، غم و نگرانی فردا رخت بربست.
هوش مصنوعی: در اینجا توصیف زیبایی یک سرو به تصویر کشیده شده است که به خاطر ناز و لطافتش، به خرامش و حرکت در میآید. کسی که در کنار او حضور دارد، از زیبایی او متأثر شده و به احترامش پا به زمین میگذارد و به حالت ایستاده در میآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
علم دولت نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست
بر عروسان چمن بست صبا هر گهری
که به غواصی ابر از دل دریا برخاست
تا رباید کله قاقم برف از سر کوه
[...]
نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست
که درین آینه، جوهر به تماشا برخاست
شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشت
هر که برخاست ز جا، سلسله برپا برخاست!
کرد تسلیم به من مسند بیتابی را
[...]
رخ نمودی و جهانی به تماشا برخاست
برقع افکندی و فریاد ز دلها برخاست
تخم اشکی که ز درد تو فشاندیم به خاک
نخل آهی شد و از سینهٔ صحرا برخاست
جز نکویی طمع از سلسلهٔ نیک مدار
[...]
امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
در دلم آه به تعظیم غم از جا برخاست
گشتهام خاک و ز سودای سر زلف کجش
سبزه از تربت من سلسله بر پا برخاست
تا نظر یافتم از صیقل روشن گهری
[...]
آه گرمی که به یاد تو ز دل ها برخاست
مرده ای بود ز اعجاز مسیحا برخاست
نرگس از مستی چشم تو چنین شد بیمار
سرو آزاد به تعظیم تو از جا برخاست
هر کجا بزم طرب ساز تو شد از راه ادب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.