خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش
گنجیست گنج فقر که در چشم اهل حرص
هست اژدهای حلقه زده حلقه درش
هرکس ز دسترنج کسان می خورد گداست
گر خود بفرض نام نهی شاه کشورش
خوشوقت آن حریف که در بزمگاه فقر
باشد به کف ز آبله کسب ساغرش
رهرو کسی بود که درین ره به زیر پای
خوشتر بود ز سبزه تر نوک نشترش
نی نازپروری که ز بس نازکی و لطف
نشتر صفت خلد به قدم سبزه ترش
عمری کشید ذل گدایی به کوی فقر
جامی که ساخت عز قناعت توانگرش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل در ارزشهای مادی و معنوی میپردازد. او به زیبایی و پرتو نور زر و تأثیر آن بر خاک اشاره میکند و به بیارزشی فقر در نظر اهل حرص میپردازد. بیان میکند که افرادی که از دسترنج دیگران بهره میبرند، در حقیقت گدا هستند و حتی اگر خود را شاه بنامند، در اصل فقرای روحیاند. همچنین، شاعر بر نعمت قناعت و سادگی تأکید میکند و وجود آرامش و عزت در کنار زندگی فقیرانه را مورد ستایش قرار میدهد. در نهایت، او به زندگی همراه با ذلت گدایی اشاره میکند و اعتقاد دارد که قناعت میتواند انسان را توانگر کند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که خود را برتر از دیگران ببیند و بر سرش تاج به نشانهی بزرگی و افتخار قرار دهد، در واقع به مانند یک خاک است که رنگ و بویی از طلا ندارد. به عبارت دیگر، ظاهری زرق و برقدار دارد ولی درونش فاقد ارزش واقعی است.
هوش مصنوعی: فقر در واقع یک گنج ارزشمند است، اما کسانی که حرص و طمع دارند، آن را مثل یک اژدهای خطرناک میبینند که دور خود حلقه زده و به سختی میتوان به آن نزدیک شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از زحمات و تلاش دیگران بهرهمند میشود، در واقع گدا به حساب میآید، حتی اگر خود را با عنوان شاه نیز معرفی کند.
هوش مصنوعی: خوشحال است آن دوستی که در جمع فقر، به جای ثروت، توانسته است با کمترین دارایی خود، لذت شغل و کارش را با یک لیوان مشروب تقسیم کند.
هوش مصنوعی: سفر کردن و پیشرفت کردن برای کسی آسانتر است که در این مسیر، راحتی و زیبایی را بیشتر از مشکلات و سختیها احساس کند.
هوش مصنوعی: نی نازپرور به قدری لطیف و زیباست که با ظرافت و نرمی خود، مانند نیشتری از بهشت بر روی سبزهها مینشیند.
هوش مصنوعی: سالهای زیادی را در مذلت گدایی در کوچه فقر گذراندم و از جامی که از قناعت ساخته شده، سرشار شدم که به من نیروی غنی بودن را داد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تسبیح او کنند ملایک ز ساق عرش
کو برکشید عرش و هم او گسترید فرش
تر دامنی که ننگ وجودست گوهرش
دریا نشسته خشک لب از دامن ترش
طفل سخن به شیر سگ آلود از آنگهی
کاین شوخ گربه چشم گرفتست در برش
سرگشته شد چو زیبق ناکشته کز تری
[...]
صبح حمایل فلکت آهیخت خنجرش
کآمیخت کوه ادیم شد از خنجر زرش
هر پاسبان که طرهٔ بام زمانه داشت
چون طره سر بریده شد از زخم خنجرش
صبح از صفت چویوسف و مه نیمهٔ ترنج
[...]
هر دم که در صفای رخ یار بنگرد
گردد همه جهان بحقیقت مصورش
چون باز در فضای دل خود نظر کند
بیند چو آفتاب، رخ خوب دلبرش
پروردگار خلق خدایی به کس نداد
تا همچو کعبه روی بمالند بر درش
از مال و دستگاه خداوند قدر و جاه
چون راحتی به کس نرسد خاک بر سرش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.