سحر که صوفی صبح از نشیمن ابداع
فکند بر کتف کوه طیلسان شعاع
صفای کاسه می برفروخت بزم طرب
نوای نغمه نی برگرفت راه سماع
درآمد از درم آن مه گشاده و بسته
زبان به ذکر فراق و میان به عزم وداع
چه گفت، گفت کزان پیش کز سعادت وصل
فلک جدا کندت از نحوست اوضاع
تمتعی ز من و وصل من بگیر ومکن
متاع دولت وصلم بدل به هیچ متاع
زهرچه هست به من صلح کن که ملک دو کون
نمیکند بر صاحبدلان کرای نزاع
درین مغاره وحشت منم تو را مونس
درین سرای مضرت منم تو را نفاع
هنوز داشت سخن در دهان که بر سر پای
نشست و خاست که تخفیف کردنیست صداع
زدم به دامن او دست مسئلت گفتا
مباش جامی ازین خاستن مرا مناع
که بسته ام کمر جهد برمیان که کنم
سفر به خیر بلاد و گذر به فخر بقاع
بلاد من لتدانیه مقلتی تدمع
بقاع من لتلاقیه مهجتی تلتاع
جهانیان همه در طوق طاعت اویند
چه بندگان مطیع و چه خسروان مطاع
سلام من لجاء الخلق بالدعاء الیه
علی منازله کلما دعا من داع


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای سحر و فضایی mystic میپردازد. صبح با شعاعهای خود بر کوهها میتابد و بزم طرب و نغمه نی را برپا میکند. در این حال، شاعر به عشق و فراق اشاره میکند و از جایگاه والای وصال نسبت به دنیا و امور دنیوی صحبت میکند. او درخواست میکند که از دردهای زندگی بگذرد و تنها از وصالش لذت ببرد. در پایان، شاعر از سفر به سرزمینهای زیبا و مورد توجه یاد میکند و میگوید که همه جهانیان در بندگی و اطاعت او هستند.
هوش مصنوعی: در صبح زود، یک درویش از جایی که زندگی میکند، نور و زیبایی را به روی کوه پوشیده از رنگها و نور میپراکند.
هوش مصنوعی: شادی و صفای نوشیدن می در محفل جشن و سرور به اوج خود رسید و نغمهی نی فضایی روحنواز ایجاد کرد که همه به حرکت و رقص درآمدند.
هوش مصنوعی: دوست مهربانم به خانه من آمد و در حالی که زبانش به صحبت درباره جدایی و وداع باز و بسته میشد، با حالتی غمگین وارد شد.
هوش مصنوعی: او گفت که اینقدر خوشبختی و وصال به تو نزدیک است که هیچ چیز بد و ناخوشایند نمیتواند تو را از آن جدا کند.
هوش مصنوعی: از من لذت ببر و از وصال من بهرهمند شو، اما هرگز خوشی و نعمت وصالم را به چیزی بیارزش تبدیل نکن.
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد را با من به صلح بگذار، زیرا سلطنت دو عالم برای صاحبدلان، جایی برای درگیری و دعوا نمیسازد.
هوش مصنوعی: در این غار تاریک و تنهایی، من به تو آرامش میدهم و در این خانهای که پر از مشکلات است، من برای تو سود و منفعت هستم.
هوش مصنوعی: شخص هنوز در حال صحبت کردن بود که ناگهان از روی پایش بلند شد و نشسته دوباره برخواست، به این خاطر که میخواسته از شدت درد سردردش بکاهد.
هوش مصنوعی: به سوی او رفتم و درخواست کمک کردم، اما او گفت که دیگر درخواستی نکن و از این حالت برنخیز.
هوش مصنوعی: من خود را آماده کردهام تا سفری خوش به سرزمینهای خوب و مناطق با ارزش و شرف آغاز کنم.
هوش مصنوعی: سرزمین من، چشمانم از یاد تو اشک میریزند و جانم برای دیدنات بیتاب است.
هوش مصنوعی: تمام انسانها در بندگی و نافرمانی خداوند قرار دارند؛ خواه افراد عادی و فرومایه باشند، یا پادشاهان و سروران بزرگ.
هوش مصنوعی: سلام من به پناهگاه موجودات در دعا به سوی او، به هر درجهای که دعا کننده دعا کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر ملوک جهان فخر دین تو آن شاهی
که ماه و مهر ز رای تو می برند شعاع
تویی که همت تو سر بدان فرو نارد
که با فلک بودش ملک کاینات مشاع
خدایگانا دانی که در ممالک تو
[...]
بسوز سینه رسند اهل دل بذوق سماع
که شمع سوخته دل را از آتشست شعاع
حدیث سوز درون از زبان نی بشنو
ولی چو شمع نباشد چه آگهی ز سماع
بچشم آهوی لیلی نظر کن مجنون
[...]
قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع
که نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع
شرابِ خانگیم بس مِیِ مُغانِه بیار
حریفِ باده رسید ای رفیقِ توبه وِداع
خدای را به مِیام شست و شویِ خِرقه کنید
[...]
هنوز عارف و عامی نداشتند نزاع
که لای باده مقررر شد از برای صداع
مرید و مرشد و خادم تمام می دانند
که رند صومعه می می خورد به چنگ و سماع
غریب و عاشق و مستم خدا نگهدارد
[...]
منم غلام به اخلاص آن امام مطاع
از اوست امر و ازین بنده امتثال و سماع
نه لوح سینه غباری ز دشمنی دارد
نه با کسی بود از بهر مال و جاه نزاع
به دل محبت آل نبی بس است مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.