ایا صدری که شد پیش ضمیرت
همه اسرار گردون آشکارا
به خدمت چند بار آمد دعاگو
به عزم آن که بستاید شما را
کشیده از برای عرض در سلک
دعا و خدمت و مدح و ثنا را
مرا نگذاشت دربان تو با آنک
فراوان کردمش لطف و مدارا
ز درگه بازگشتم کام و ناکام
همی خاریدم از خجلت قفا را
بلای ماست این دربان غر زن
حکایت این چنین کردند ما را
بلا را باز گرداند دعاها
خداوندا بگردان این بلا را
کنون بر درگهت بر عکس اینست
بلا می بازگرداند دعا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه از دربان و موانع دسترسی به محبوبش سخن میگوید. او در خواستههای خود از پروردگار و دعاها متوجه میشود که دعاها توانایی رفع بلاها را دارند، اما دربان عشق و خجلتش مانع از رسیدنش به آرزوها و مقامات میشود. در این حال و هوا، شاعر از خداوند میخواهد که این مشکلات را از پیش پایش بردارد و به او اجازهی نزدیک شدن به درگاه محبت را بدهد. او در نهایت احساس ناامیدی و بلای دربان را مطرح میکند و از خدا میخواهد که این بلا را از او دور کند.
هوش مصنوعی: آیا چیزی که در دل تو قرار دارد، همه رازهای جهان را برایت روشن کرده است؟
هوش مصنوعی: دعاگو چندین بار به خدمت شما آمد تا شما را ستایش کند.
هوش مصنوعی: از برای بیان درخواست و اظهار محبت، در قالب دعا و خدمت و ستایش و تمجید، سخن گفتم.
هوش مصنوعی: در اینجا شعر به نوعی بیانگر نارضایتی فرد است که با وجود مهربانی و محبت زیادی که به دربان نشان داده، اما او اجازه ورود به او را نمیدهد. این احساس میتواند نمادی از ناامیدی و بیانصافی باشد.
هوش مصنوعی: از درگاه بازگشتم و در حالی که احساس کامی و ناکامی داشتم، از خجالت به عقب نگاه کردم.
هوش مصنوعی: این دربان پر از غر و لند، سبب دردسر و گرفتاری ما شده است و داستانی از این نوع برای ما رقم زده است.
هوش مصنوعی: ای خدا، دعاها بلا را برمیگردانند، پس این بلا را از ما دور کن.
هوش مصنوعی: اکنون در مقابل تو وضع به گونهای است که بلا دعا را به عقب باز میگرداند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به حق نالم ز هجر دوست زارا
سحرگاهان چو بر گلبن هَزارا
قضا گر داد من نستاند از تو
ز سوز دل بسوزانم قضا را
چو عارض برفروزی میبسوزد
[...]
خداوندا بگردانی بلا را
ز آفتها نگه داری تو ما را
سپاس و آفرین آن پادشا را
که گیتی را پدید آورد و ما را
سر و سرهنگ، میدان وفا را
سپهسالار و سرخِیلْ انبیا را
نصیبی ده ز گنج خود گدا را
نوائی ده بلطفت بی نوارا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.